بعضیام مثل پنکهان، فکر میکنی خیلی خوبن درحالیکه فقط دارن هوای همون اتاقو با سرعت زیاد پرت میکنن تو صورتت، بعد که به خودت میایی میبینی نه تنها خشکت کردن بلکه یه گردندرد و کمردرد بدم رو دستت گذاشتن
من وسواس دارم!
وسواس آدم حسابی بودن!
هرچند وقت یه بار آدمای اطرافم رو چک میکنم که اگه ناحسابی از آب در اومدن بزارمشون کنار و آروم از زندگیم حذفشون کنم چون شدیدا آدم حسابی بودن افرادی که باهاشون معاشرت میکنم برام اهمیت داره؛ چون معتقدم آدمایی که باهاشون درارتباطم یه جورایی نشون دهنده ی شخصیت خودم هستن!!!
برای همینه که تعداد آدمای دورم از انگشتای دستم کمتره !
"كم" باشن ولی “باكيفيت" باشن!
شدیدا خدا رو شکر از دوران میم های نائنگی میقولی ،اینو می قولی اونو می قولی گذر کردیم
آدم یه “من” داره تو اعماق وجودش که هیچوقت باورش نشده اونایی که از ته دل دوستشون داشته رو از دست داده. چه موقت چه دائم. چه بدونه رسیدنی هست چه مطمئن باشه دیگه نمیشه رسید. این من گاهی وقتا در حد چند ثانیه هم که شده دست ما رو میگیره میبره تو دنیایی که خودش داره زندگی میکنه تا کاملا واقعی حس کنی همه چیز مثل قبل وجود داره، بعد یهو دستتو ول میکنه و پرتت میکنه تو دنیای واقعی و خب این برخورد ناگهانی با واقعیت خیلی محکمه. خیلی درد داره. میدونم. خیلی.