شدیدا خدا رو شکر از دوران میم های نائنگی میقولی ،اینو می قولی اونو می قولی گذر کردیم
آدم یه “من” داره تو اعماق وجودش که هیچوقت باورش نشده اونایی که از ته دل دوستشون داشته رو از دست داده. چه موقت چه دائم. چه بدونه رسیدنی هست چه مطمئن باشه دیگه نمیشه رسید. این من گاهی وقتا در حد چند ثانیه هم که شده دست ما رو میگیره میبره تو دنیایی که خودش داره زندگی میکنه تا کاملا واقعی حس کنی همه چیز مثل قبل وجود داره، بعد یهو دستتو ول میکنه و پرتت میکنه تو دنیای واقعی و خب این برخورد ناگهانی با واقعیت خیلی محکمه. خیلی درد داره. میدونم. خیلی.
مهمونی از مزخرف ترین چیزای جهانه
از صب که پامیشی مث چی کارمیکنی که دوروبر مرتب شه و همه چی اوکی شه
بعد میان م.ی.ر.ی.ن.ن به خونه و باز دوباره از اول😊!
حس میکنم یه رگم به کوآلا ها میرسه
اونام وقتی غمگینن،میخوان تنها باشن.
بیشتر اوقات خسته اَن و میخوان بخوابن.
علاقه ی به رابطه ندارن.
دنیا رو راحت میگرن و کار خاصی انجام نمیدن فقط میخورن.
فرض کن فهمیدی :
رتبه کنکور فلانی چند شده،
چرا فلانی بچهدار نمیشه،
فلانی کی ازدواج میکنه،
دلیل طلاق فلانی چی بوده،
فرض کن میزان درآمد همهی آدمها رو فهمیدی،
فرض کن جواب تمام این سوالها رو میدونی،
حالا من از تو یک سوال دارم:
دونستن اینها چه تاثیری توی کیفیت زندگی تو داشت؟