از آدم بودن، تناقضها را دوست دارم. اینکه پشت خندههایت یک اندوه عمیق داری، اینکه دوستش داری اما گاهی قلبت پر از نفرت میشود، اینکه غمگینی اما ته قلبت هنوز امید داری. ما آدمها تکههای سرهم شدهی حسهای متناقضیم. پر از وسوسه و شرم و عشق و رنج و شادی. هیچ کس نیست که بتواند خودش را از این تناقضات جدا بداند. هر لحظه تجربهاش میکنیم و ادامه میدهیم، ادامه میدهیم تا تمام شویم.
بعضی ها مغرور به نظر می رسند ولی در واقع ، همانند کسی که «از غرق شدن می ترسد» ؛ از صمیمی شدنِ با آدم ها ، می گریزند ...
و هیچ کس نخواهد فهمید ؛ همین آدمی که قلابش را غلاف کرد و بی تفاوت از کنار دریا گذشت ؛ چقدر دلش «ماهی» می خواست
نرگسصرافیان
مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود !
مهم نیست که در ان زلزله چه چیزهایی را از دست دادی !
مهم این است که دوباره از نو بسازی
ﺟﻬﺎﻧﺖ ﺭﺍ،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ،
ﺑﺎﻭﺭﺕ ﺭﺍ…
ﻣﻬﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍست