همیشه احساس میکردم
بلد نیستم زندگی کنم .
و آیا برای دیگران دشوار ترین امور ، زندگی نیست؟
چقدر دشوار است زندگی کردن !
فقط پس از اینکه کاری در نوشتن انجام میدهم ، تازه به یاد میآورم که گویا در حین کار ، مشغول زندگی کردن بودهام و بس !
نمیگم کاری از دستت برنمیاد...
میگم از گذشته بگذر. بپذیر. تموم شده. تو مسیری که توانش رو داری کاری کن. غم چیزهایی که در کنترل تو نیست نخور .
میخندم!
در خیال خود چنان تو میخندم
شاید این خنده به لبخند تو مانند نباشد
اما خیال است دگر،شیرین است
شیرین است مانند تو خندیدن
قبول دارید تنهایی و زندگی کردن با گوشی و کتاب و هنذفری از زندگی با یه سریِ آدم که حیفِ نام آدم که رو ایناست بهتره؟