نمیگم کاری از دستت برنمیاد...
میگم از گذشته بگذر. بپذیر. تموم شده. تو مسیری که توانش رو داری کاری کن. غم چیزهایی که در کنترل تو نیست نخور .
میخندم!
در خیال خود چنان تو میخندم
شاید این خنده به لبخند تو مانند نباشد
اما خیال است دگر،شیرین است
شیرین است مانند تو خندیدن
قبول دارید تنهایی و زندگی کردن با گوشی و کتاب و هنذفری از زندگی با یه سریِ آدم که حیفِ نام آدم که رو ایناست بهتره؟
گفتم: میدونی؟
کاش زندگی عین یه نوار کاست بود
گفت: نوار کاست؟ چطور مگه؟
گفتم: چون اگه هر جاشو دوس داشتی،
میشد با یه خودکار برش گردونی عقب
گفت: آخه مشکل اونجاست
اگه این کاستو برگردونیش عقب،
فقط قسمتای قشنگش نمیاد که...
همه چیش برمیگرده عقب.
دوباره باید بشینی ببینی برای لبخندی
که الان میزنی، قبلش چقد گریه کردی!