𝑨𝒓𝒆𝒖𝒎 ִֶ
این روزا بین درس خوندن و کمی مریضی جسمی و کمی هم بهم ریختگی روحی ، فرصت پیدا کردم و دارم سریال " از
ولی ما باید لبخند های قشنگ ایشون رو بیشتر میدیدم :))
-تاحالا داستان فانوس و پیر مرد کور رو شنیدی؟
+نه نشنیدم
-پیر مرد کوری بوده که توی شب فانوس به دست میگرفته و تو کوچه ها قدممیزده
وقتی مردم ازش میپرسن تو که نمیبینی پس چرا فانوس با خودت داری؟
به نظرت چه جوابی میداده؟!
+نمیدونم..
-پیرمرد در جواب اونها میگفته
درسته که من نمیبینم اما میخوام راه رو برای مردمروشن کنم تا زمین نخورن..!
شغل ماهم همینطوره..
-
# از میان تاریکی