داشتم با خودم فکر میکردم وقتی کلمه ی ایران رو میشنوم یاد چی میافتم:)
و خب از بس دبیر ادبیات مون شاهنامه رو برامون خوشگل تعریف کرده که احساس میکنم ایران با شاهنامه پیوند ناگسستنی داره
آرزو
نه دیگه چرا چهارشنبه رو تعطیل کردید🥺 فردا دینی داشتم🥺
نه که امروز اصلا چهل دقیقه نرفتم سر کلاس تجربی ها که دینی داشتن و اصلا ندیدمش از اون لحاظ میگم🥺
آرزو
● چرا وقتی دارم کنفراس میدم خانم با گوشیش ور میره بهم نگاه نمیکنه ● خانم اون برگه ای که بهش دادم رو
وسط حرف هاش گوشیش رو به عنوان ابزار درسی نشون داد و اون برگه ی سبز هنوز زیر قاب گوشیش بود و بین تمام بچه های کلاس تجربی فقط من خبر داشتم که اون برگه چیه:)))
آرزو
نه که امروز اصلا چهل دقیقه نرفتم سر کلاس تجربی ها که دینی داشتن و اصلا ندیدمش از اون لحاظ میگم🥺
کی فکرش رو میکرد اون دختری که نمیتونست با معلم ها راحت حرف بزنه
حالا از معلم درخواست میکنه که بشینه سر کلاسش و دو تا از همکلاسی های دیگه اش رو که خجالت میکشیدن با خودش همراه میکنه و به عنوان شرط ورود میره از آبدارخونه ای که اصلا نمیدونسته کجاست برای دبیر آب جوش میاره
من اسم این رو میزارم رشد:)
دو کودک که رفتند
یکی بر روی دست های فرشتگان
به سوی آسمان
و یکی بر روی دست های بابا
به سوی میدان
و دو مادر که بی تاب شدند از نبود شیرخوار
کودکی برگشت به آغوش مادر
و کودکی آرام گرفت در آغوش خاک
چقدر تفاوت بسیار است
بین حال بانو نرجس خاتون
و بانو رباب