آرزو
نه که امروز اصلا چهل دقیقه نرفتم سر کلاس تجربی ها که دینی داشتن و اصلا ندیدمش از اون لحاظ میگم🥺
کی فکرش رو میکرد اون دختری که نمیتونست با معلم ها راحت حرف بزنه
حالا از معلم درخواست میکنه که بشینه سر کلاسش و دو تا از همکلاسی های دیگه اش رو که خجالت میکشیدن با خودش همراه میکنه و به عنوان شرط ورود میره از آبدارخونه ای که اصلا نمیدونسته کجاست برای دبیر آب جوش میاره
من اسم این رو میزارم رشد:)
دو کودک که رفتند
یکی بر روی دست های فرشتگان
به سوی آسمان
و یکی بر روی دست های بابا
به سوی میدان
و دو مادر که بی تاب شدند از نبود شیرخوار
کودکی برگشت به آغوش مادر
و کودکی آرام گرفت در آغوش خاک
چقدر تفاوت بسیار است
بین حال بانو نرجس خاتون
و بانو رباب
این حس را تنها سنگینی نفس میتوانم معنا کنم
سنگینی و گرفتگی که در هر دم و بازدم درون سینه ام احساس میکنم