در شناسنامه ام نوشته اند که من در ماه تو هست شدم
درست در ۲۱ محرم ۱۴۳۰
اما نه فقط هفده سال پیش
بلکه هرسال من دوباره در محرمت هست میشوم
اگر ماه تو و گریه برای تو نبود دیگر چه دلیلی وجود داشت برای اثبات هست بودنم؟
من هستی ام را به تو مدیونم
ای همه هستی جهان
هست شدنم مبارک:)
نوجوانی انگار زمانیست که هرچه در درونت داری را روی میز میریزی و دوباره سعی میکنی که همان جوری که بود بچینی اما نمیشود
شکل قطعه های وجودت تغییر کرده و دیگر با هم چفت نمیشوند
خیلی از قطعه ها را کنار میگذاری و خیلی ها را سعی میکنی با هم در غالب وجودت بچپانی
اما باز یک جای خالی می ماند
تکیه گاه
میگردی میگردی میگردی
هیچ چیز را نمیتوانی در آن قسمت خالی جا دهی
بین چیز های باقی مانده چند جمله پیدا میکنی که از کودکی درونت نهادینه سازی شده اما تا به حال معنایش را درک نکردی:
خدا هست
خدا بزرگ است
خدا قوی است
خدا مهربان است
با این جملات ور میروی و میفهمی که دقیقا همین جملاتند که قسمت های خالی وجودت را پر میکنند و برای تو آرامش به ارمغان میآورند
امنیت یعنی آغوش خدا