خوابم میومد هنزفری رو گذاشتم توی گوشم و خیلی رندوم تصمیم گرفتم سرود نفس صبح کار گروه نوای یاس رو پلی کنم
بر خلاف اکثر کار های این گروه نفس صبح رو انقدر گوش ندادم که حفظ باشم
ولی به اندازه ای این سرود برام آشنا بود که بعد از چند دقیقه به خودم اومدم و متوجه شدم منی که داشتم میخوابیدم الان با چشمان باز خیره شدم به قابی که نام حضرت امیر روش نقش بسته
پرت میشم توی خاطرات جشن های نیمه شعبان
کدوم جشن؟ همه شون. همه ی اون جشن هایی که توی کلاس مهدویت برامون گرفتن و ما برای بقیه گرفتیم
تا حالا گفتم چقدر اینکه دیگه اون کلاس رو نمیرم برام دردناکه؟
اون موقع همه چیز یجور دیگه بود
به این امید روز های هفته رو میگذروندم که آخر هفته برم کلاس
اون روز ها امام زمان یه معنی دیگه داشت
نیمه ی شعبان ها یجور دیگه بود
زندگیم توی نفس کشیدن خلاصه نمیشد
زندگیم معنا داشت
آرزو
دخترای هنرمند من:))))
جلسه اول وقتی تنها ارتباط من با اون دختر های ده یازده ساله سلام کردن و لبخند زدن هنگام ورودشون بود سرشار از استرس بودم
چرا استرس؟ نمیدونم
ولی کم کم باهاشون ارتباط گرفتم
اسم هاشون رو پرسیدم و سعی کردم به خاطر بسپارمشون
ازشون خواستم به جای "خانم" من رو "فاطمه" صدا کنن
دونه دونه بالاسرشون میرفتم و میگفتم همچی خوبه؟
براشون سوزن نخ کردن و گره زدن نخ کار سختی بود سعی میکردم کمک شون کنم
بعضی وقت ها انقدر سوال هاشون زیاد میشد که کلافه میشدم و مجبور میشدم که براشون نوبت تعیین کنم: اول مرضیه بعد حانیه بعد ریحانه بعد فاطمه اوکی؟
هر جلسه تعدادشون کم و زیاد میشد دیگه نمیشد کار همه رو با هم پیش برد هرکدوم آموزش جدا نیاز داشتن و من فقط یک نفر بودم بعضی هاشون دلگیر شدن و من بابت دلگیریشون غصه خوردم؟ بله قطعا
تجربه ی قشنگی بود
خستگی داشت؟ خیلی
اما جلسه ی آخر من بیشتر از خودشون بابت خوشگلی کارشون ذوق کردم
توقع نتیجه به این خوبی رو ازشون نداشتم
و همه شون واقعا شگفت زده ام کردن
آخرین جلسه من عاشق همه شون بودم
دخترانِ هنرمندِ من
به تو از دور سلام؟
زیاده نشده این از دور سلام کردن ها؟
چرا نمیشود خیره به ضریحت بایستم و بگم سلام آقا که الان روبروتونم؟
صبر؟ باشد. من که جز صبر کردن راه دیگری ندارم:)
آرزو
یکی توضیح بده اینجا چه خبره این همه ۳۳۳ آخه؟
امروز توی ماشین نشسته بودم
داشتم به برنامه هام فکر میکردم
ناخودآگاه نگاهم به ساعت ماشین افتاد
و ساعت چند بود؟
بله ۳:۳۳
این روز های آخر تابستونم داره در حال تقلا کردن میگذره
تقلا برای انجام کار هایی که با وجود مدرسه انجام دادنشون راحت نیست
برای ازسرگیری مدرسه ها نگرانم
احتمالا چند هفته ی اول خوب بگذره
و خب فکر کنم امسال بیشتر از پارسال تجربه دارم و آماده تر هستم
نمیدونم امسال قراره چند تا همصحبت خوب پیدا کنم یا چند بار نتونم جلوی اشک هام رو بگیرم و یا چه نمره هایی قراره بیارم
ولی حداقل میدونم ممکنه با چیا روبرو بشم و همین شاید دلگرم کننده باشه
به هرحال امیدوارم سال تحصیلی خوبی برام باشه
شاید اگه کمتر گلایه کنم بهتر بگذره:) ؟
اعلان های ایتای من فقط برای پیام های شخصی فعاله
خواستم بگم هر بار که پیام میدید با پرت کردن اون لگو ایتا به بالای صفحه ام خیلی خوشحالم میکنید:)