eitaa logo
آرزو
20 دنبال‌کننده
475 عکس
58 ویدیو
0 فایل
توی دنیای بچگیم اسمم "آرزو" بود اینجا نوشته هام، احساساتم، نظراتم و چیز های دوست داشتنیم رو ثبت میکنم:) برای صحبت مون : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g5k43n&btn=آرزو
مشاهده در ایتا
دانلود
و من الان خوشحالترین هستم✨
هدایت شده از راضیه ساریجلو
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 من چیزهای دور را دوست دارم مثلا آسمان را ماه را و تو را... @raziesarijloo
امروز سر کلاس بودیم دبیر نگاهش رو توی کلاس چرخوند و گفت خب امروز تولدِ..... یکی از بچه ها گفت امام حسین کل کلاس خندیدن یکی دیگه گفت حضرت ابوالفضل دبیر گفت بله ولادت حضرت ابوالفضل هست و عیدتون مبارک باشه و این چیزا یکی از بچه ها با یه جعبه شکلات اومد کنار دبیر وایساد و گفت خب از اونجایی که ولادت حضرت ابوالفضل هست شکلات آوردم و البته تولد یکی هم هست با چند روز تاخیر و کادویی که توی دستش بود رو آورد داد به من
امسال بچه های مدرسه واقعا شگفت زده ام کردن
بعد از امتحانِ انشاء چک نویس زهرا رو برداشتم که بخونم مخالفت مصنوعیی کرد و بعد اجازه داد تا در سکوت انشاء ش رو بخونم با توصیف زمان و مکان شروع کرده بود در مورد دختر کوچولویی نوشته بود که می‌تونستم بفهمم خودشه دختر کوچولو زندگی دلنشینی نداشت وقتی از مدرسه برمی‌گشت کسی پشت در منتظرش نبود تنهایی غذا می‌خورد با صدای دعوای پدر و مادرش از خواب بیدار میشد اما آخرش نوشته بود: او نمی‌دانست که دلش برای آن لحظه ها تنگ می‌شود. برای آن خانواده که حالا از هم پاشیده است راستش رو بخواید بعد از خوندش، یاد همون انشاء هایی افتادم که خودم برای امتحان ها می‌نوشتم انگار اون کاغذ سفید پر از خط جایی بود که آنچه هستم رو با نوشتن فریاد بزنم اونجا می‌تونستم از خودم و زندگیم بگم از چیزی که همیشه از گفتنش نهی شده بودم چک نویس زهرا رو که پسش دادم چک نویس خودم رو برداشتم و یک بار دیگه خوندمش چی شده بود که دیگه توی نوشته هام خبری از سرگذشتم نبود؟ از کی درونم انقدر آروم شده بود که ناخودآگاه نوشته ای همچون زهرا ننوشتم؟ راستش به زهرا حق میدم من دوازده ساله که دارم با این موضوع دست و پنجه نرم میکنم اما تجربه ی اون برای پنج سال پیشه و زخمش تازه برای همینه که توی برگه انشاء ش خودش رو فریاد زده خودی که از آشکار شدنش واهمه داره به برگه های انشا فکر میکنم به اینکه چند نفر ممکنه مثل من و زهرا اون برگه ها رو راهی برای ابراز خودشون بدونن و اینکه چرا اون برگه ها ساکت می مونن و در آخر لای برگه های باطله مدرسه گم میشن؟ توی اون برگه ها کسی فریاد زده چرا کسی به دنبال شنیدن فریاد ها نیست؟ چرا کسی پیدا نمیشه که بخواد به داد اون فریاد های خاموش برسه؟ چرا معلم ها در قبال این فریاد ها سکوت میکنن؟
امسال یجوری همه بهم دفتر برنامه ریزی هدیه دادن که گویا نظم جهان دیده از بس تصمیم آنی گرفتم و بعد توش موندم خواسته خودش مجبورم کنه که برا آینده ام یه برنامه ی درست حسابی بچینم
من که میدونم پیام های اینجا به یه جایی که نمیدونم کجاست فرستاده میشه ولی نمیتونم ثابتش کنم
یکمی از ستاره بخونیم؟
یه سری افراد هستن توی ذهنم که دلیلی نداره بهشون زیاد فکر کنم اما من بیشتر از چیزی که اونا فکر میکنن بهشون فکر میکنم
عالم همه مبهوت تماشای حسین است هر چند حسین است تو را محو تماشا چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا مجنون علی شد همه ی شهر ولی من مجنون علی اکبر لیلام به مولا³³³
هدایت شده از مهر یار