چند وقت است که سلیقه ام همه را ناامید کرده
انگار تعریف من از زیبایی با همه فرق میکند
برای همین است که از خرید بیزارم
برای اینکه قرار است یک بار دیگر اینکه سلیقه ندارم به رویم آورده شود
خیلی وقت ها با خودم فکر کرده ام که اگر روزی من را تنها در مغازه ای رها کنند و بگویند خودت برای خودت چیزی بخر من چه میکنم و چه چیزی انتخاب میکنم صادقانه بگویم قطعا دست خالی از مغازه بیرون میایم
همیشه هرچه در نظرم زیبا بوده در نظر دیگران چیز دیگری نمایان میکرده و من این را هیچ وقت به زبان نیاورده ام
اگر با من به خرید بیایید میبینید که کم پیش میآید که بگویم چیزی زیبا یا مناسب است
تنها واکنش من در برابر چیز هایی که از آنها خوشم می آید این است که چند لحظه ای بیشتر نگاهشان میکنم
چون هر بار گفته ام که این هم خوب است با نگاه هایی سرشار از تعجب روبرو شده ام که میپرسند واقعا؟ برای خودت؟ و من به دروغ میگویم نه
و هربار که پافشاری کرده ام روی خواستن و یا نخواستن چیزی شکست خورده ام و در آخر باور کرده ام آن چیز بسیار زیباست
این چند وقت چندین نفر از سلیقه ام ایراد گرفته اند و اکنون من با خودم فکر میکنم که آخرین بار از سلیقه ی چه کسی ایراد گرفته ام؟
شاید اینکه همه من را بی سلیقه میدانند و من همه را باسلیقه به خاطر آن است که تعریفمان از زیبایی متفاوت است
از نظر من زیبا چیزی ست که در نظر کسی زیبا جلوه کند حتی اگر آن کس من نباشم
آن کیف آن لباس آن دستبند آن عبا
من به همه ی آنها گفتم زیبا درحالی که آنها در نظر من زیبا نبودن بلکه در نظر صاحبشان زیبا بودند و همین کفایت میکرد تا من هم به چشم زیبا به آن بنگرم