من بهت نمیگم دلم برات تنگ شده دوست دارم ببینمت
میگم اینی که میخوای عکسش رو برات بفرستم توی عکس خوشگل نمیفته باید بیای حضوری ببینیش
ناظم سر صف میفرمود دخترا ورود و خروج از آموزشگاه لطفا فقط با چادر باشه
همون موقع ورود معلم با مانتو
در اين درگه که گَه گَه کُه کَه و کَه کُه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نِه ای آگه
+ خسته شدم دیگه، دلم میخواد فراموشش کنم
- چرا فراموش؟ یعنی انقدر دوریش اذیتت میکنه؟
+ آره خسته شدم از بس فقط بهش فکر کردم ولی ندیدمش
- خب برو ببینش
+ فکر نکنم اون براش دیدن یا ندیدن من فرقی بکنه برای همین دیدنش بیشتر ناراحتم میکنه...
همه جا میگن تحمل نوجوونا خیلی سخته اصلا نمیشه باهاشون کنار اومد
واقعا شما فکر میکنید در با مواجه با نوجوون فقط این شمایید که اذیت میشی؟
خیر کاملا در اشتباهید
بدونید ما نوجوون ها هم با خودمون درگیریم
برای ما سخت تره که بخوایم خودمون رو تحمل کنیم
ما هم از این احساسات بی معنی و منطق و پر شدت نوجوونی بدمون میاد
ما هم اذیت میشیم که توانایی کنترل احساساتمون رو نداریم
شما تنها نیستید
ما بیشتر از شما داریم زجر میکشیم
خواجه مگو که من منم
من نه منم نه من منم
گر تو تویی و من منم
من نه منم نه من منم
به دنبال "من" میگردی؟ نمی شناسمش. سراغش را از دیگری بگیر.