آخرین روز و آخرین امتحان در مکالمه ای سرشار از بغض گفتم خانم ما رو فراموش میکنید؟
گفت شما من رو فراموش میکنید؟
گفتم نه قطعا
گفت منم هرگز شما ها رو فراموش نمیکنم:)
امشب دیدمش
با تردید رفتم کنارش و گفتم سلام خانم
خیلی دوست داشتنی در آغوشم کشید و ازم استقبال کرد
وسط حرف هامون کتاب عربی که دستم بود رو ازم گرفت و برام قسمت های سختش رو توضیح داد
عجیبه که بعضیا چطور بدون دلیل برات ارزشمند میشن و توی دلت جا پیدا میکنن:)
آرزو
چقدر خوشحالم برای حال خوبت... چقدر خوشحالم برای لبخند روی لبت... چقدر خوشحالم برات... #ارسالی
داشتن یه نفر در کنارت که اینقدر لطیف باشه :)))))
آرزو
محبوبم ای کاش عروسکم بودی:)))))))))
- حلقه زدن دست های کوچولوم
- قیافه 'چه گیری کردیم' عروسک جان
هدایت شده از رفاقت تا ابد
جالبه
ولی من ثانیه ثانیه ی پارسال رو ازبَرم
ثانیه ثانیه ش جلو چشمامه وقتی بهشون فک کنم انگار دقیقااااا همونجام با تمام جزئیات
از کوچکترین اتفاقات کرده تا کوچکترین حرف ها
در صورتی که در خاطرم
از سال هشتم و نهم و حتی پایین تر چیز خاصی یادم نمیاد(یعنی حافظه ی چندان عالیی ندارم)
شاید به دلیل اینکه فاصله کمتری نسبت به بقیه پایه ها گذشته باشه
اما نه بخاطر اون نیس
بخاطر اینه که بیش از چندییین هزار بار از اول مث آلبوم فیلم و عکس مرور شده
از شروع رفاقت مون
و تا پایان مدرسه
چیزایی یادمه که خودمم نمیتونم باور کنم
بخاطر اینه به دلیل وجود یکسری ها
اون سال برام شده مث رنگینکمان
اون سال یعنی از شروع اولین مکالمات مون....
ولی امسال
مسخره تر و سریع تر و بی ارزش تر از پارسال شده خیلی
هیچی دیگه واسم مهم نیس،
تا حالا تا همین امروز نزدیک چندین نفر از معلم ها و بچه ها گرفته که ازم پرسیدن:
چته چرا انقد توفکری...
به چی فکر میکنی ...
و...
بعضیا وقتا اونقد تو فکرم و به یه جا خیره میشم هیچی نمیفهمم
مث دیروز که اصن نفهمیدم پدرم از چه راهی اومدن خونه که امروز بهشون گفتم چرا از اینجا میاین گفتن دیروز هم از اینجا اومدیم...
نمیدونم به عنوان آخرین جمله چی بگم چیزی که زیاده حرف دل پر غصه س😂 و چیزی که کمه همه چیه
ولی ببخشید که هم وقتتون رو گرفتم
هم اینکه چهار تا چرت و پرت سر هم گفتم😅💔
ببخشید بازم...