امشبم را در یاد
آخرین سفرم به دیارت
سپری کردم
خصوصا لحظه ای را که
در یکی از صحن های باصفایت
به دیوار تکیه کرده بودم و
زانوی غم در بغل گرفته بودم
و ناگهان
نگاهم به گنبد زیبایت افتاد
و خورشیدی که
داشت از پشت گنبدت طلوع میکرد
در آن لحظه
چشمانم تر
و شعری در گوشم زمزمه شد
[نوشتم شمس دیدم گنبدش زیبا تر از آن است]
واقعا زیبا تر بود...
خیلی زیبا تر...
آرزو
امشبم را در یاد آخرین سفرم به دیارت سپری کردم خصوصا لحظه ای را که در یکی از صحن های باصفایت به دی
و من الان
حال اون روزم را خریدارم
دلم میخواهد
روبروی گنبدت بایستم
و بابا خطابت کنم
و از زندگی
بدون حضور امامم
به تو شکایت کنم
و از تو بخواهم
که کمکم کنی
که بتوانم
آن گونه باشم
که فرزندت میخواهد
نیازمندم
برگردم
به همون سنی که
وقتی میخواستم برم بیرون
فقط لباس میپوشیدم و تمام
نه مثل الان که نگران باشم
که چطور برم
با کی برم
کِی برم
کجا برم
و...
امشب
دلم هوای پیام دادن به عزیزی را کرد
که در سخت ترین
و پر چالش ترین روز های زندگیم
با او در ارتباط بودم
و البته بنا بر تقدیر
از آخرین پیام هایمان بیش از یک سال میگذشت
و من در این شب
تبریک عید را بهانه کردم و به او پیام دادم
اما در دلم هدف دیگری بود
میخواستم به او نشان دهم
که یک فرد
تنها با مهربانی خدا و لطف اهل بیت
چطور میتواند رشد کند
چطور میتواند از فردی که از همه چیز و همه کس ناراضی و ناراحت بود
به کسی تبدیل شود که عاشق خودش
عاشق اطرافیانش
عاشق زندگیش
و عاشق همه چیز باشد
خدایا ممنونتم:)
کی با این که سر کیک قبلی پدرش در اومد الان دوباره میخواد کیک درست کنه؟
آفرین منننننننننننن
هم اکنون
نیازمند دریافت پیام از کسانی هستم
که اصلا توقع پیام دادنشون رو ندارم
و با دیدن پیام هاشون ذوق کنم
دایره ی ارتباطی کوچکم
دارد به شدت آزارم میدهد
و غم عمیقی
که ناگهان
تمام وجودت را در بر میگیرد
و تو نمیدانی
که دقیقا از کجا
شروع شده است
و ریشه اش را نمی شناسی
و نمیتوانی حلش کنی
برای همین
مجبوری با اون زندگی کنی
و کنار بیایی
تا خود به خود حل شود
و فراموشش کنی
آرزو
و غم عمیقی که ناگهان تمام وجودت را در بر میگیرد و تو نمیدانی که دقیقا از کجا شروع شده است و ریشه
شاید هم میدانی
که دلیل غمت چیست
اما نمیخواهی باورش کنی
چون ریشه آن در دست افرادی است
که خودشان در شرایط مناسبی نیستند
و فعلا توانایی حلش را ندارند
و تو نمیخواهی که آنها شرمنده بشوند
از این که حالت را بد کرده اند
پ.ن: فلسفه ی بسیار پیچیده ای دارد :)
اما باید همیشه یادم بماند
که همان طور که با حال بد دیگران
انرژی منفی وارد وجودم میشود
من هم با حال بدم
انرژی منفی را به خیلی های دیگر انتقال میدهم
پس من باید مراقب خودم باشم
تا بتوانم در این زنجیره تغییر ایجاد کنم
پس سعی میکنم که
برای اطرافیانم
سرچشمه انرژی مثبت باشم
همیشه امیدی هست:
منفی در منفی میشود مثبت:)