اگه بهم بگن چند تا درس مهمی که تو زندگیت تا این سن یاد گرفتی رو تو چند تا جمله بگو، قطعا میگم:
لیاقت رو نمیشه تزریق کرد.
ذات رو نمیشه تغییر داد.
وجدان رو نمیشه بیدار کرد.
چشمِ ناپاک، مطیع نمیشه.
آدم نمک نشناس رو نمیشه قدردان کرد.
آدم بی اصل و نسب رو نمیشه اصیل کرد.
دوست داشتن یک طرفه بی نتیجه اس.
سن و سال، ملاکِ سن عقلی و رفتاری هر انسانی نیست.
و در نهایت آدمی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودشو به خواب زده رو نمیتونی بیدار کنی.
تو هر چقدر هم به یه نفر احترام بذاری، در نهایت اون به اندازه فهمش با تو رفتار میکنه.
هدایت شده از دَفترچه یـادداشت ؛
حال و هوای پاییز درونم اثر کرده :)
همونقدر دلگیر و گرفته ام که اسمونای شهر هستن
همونقدر بغض دردناکی دارم که عصرای پاییزی دارن
همونقدر افسرده ام که درختا هستن
من یه غمگین افسرده ام که خوشحالم طبیعت با من هم نظر است :)
شاهد مرگ غمانگیزِ بهارم چه کنم؟!
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم!؟
نیست از هیچ طرف راهِ برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟!
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبستهی این ایل و تبارم چه کنم؟!
من کزین فاصله غارت شدهی چشم توأم
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟!
یکبهیک با مژههایت دل من مشغول است
میلههای قفسم را نشمارم چه کنم؟!