هیچ چیز من رو خوشحال نمیکنه، انگار روحم دیگه راضی نیست، دارم همه تلاشم رو براش میکنم، اما هیچوقت خوشحال نیست و عمیقا رنج و عذاب رو تو وجودش حس میکنم، شاید ثانیهای لذت ببرم اما عمیقا خوشحال نیستم.
وقتش که بشه ، آدمش که برسه ، چایی دم میکشه ، چشمات براق تره ، دلت آروم و خیالت راحت میشه ، لاکت خوش رنگ تره، موهات خوش فرم تره ،خندت عمیق تره ، ماکارونی خوشمزه تره ، ابرا پشمکی ترن.
فقط باید وقتش برسه ... :)
آدمیزاد میتواند بلند بخندد، به ظاهرش برسد، هزاران برنامه برای آیندهاش بنویسد، لباسهای زیبا بخرد، از روزهای بهتر سخن بگوید و با همهی اینها دلش خون باشد.
ﺑﺎ این ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺳﻤﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﯿﻢ :
۱ – ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ .
۲ – ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ . .
۴ – ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ
ﻓﻼﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ .
۵ – ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻄﺎﺑﻖ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ .
۶ – ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ
ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﯼ ﺣﺘﻤﺎ
ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﺮﺩ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
۷ – ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﯿﻢ ﻭ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ .
۸ – ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .
۹ – ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ی ﻣﺎ
ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﻗﻢ ﻣﯿﺰند....
وقتی يكی رو خيلی دوست داری زياد مزاحمش نشو، آدما از اينكه ببينن هميشه براشون وقت داری ناديده ميگيرنت..
احمقانه ترین کار دنیا
دلتنگی برای آدماییه که
بدون ما ککشان هم نمیگزد!!.
در خانه مینشینیم،
دردهای الکی را به جان میخریم
و کاممان را تلخ میکنیم،
یک دفعه به خودت میآیی میبینی
جوانیات را گذراندی،
به دلشورههای بیخود
برای آدمهای بیخود تر...!