عشق وجود دارد ؛ فقط بعضي ها مثل آيدا ميمانند،
شاملو ميسازند.
‹ بعضي ها هم مثل ثريا ميروند، شهريار را ميكُشند ›
نشد؟
به درک!
میرم یه لیوان چایی بریزم
2 تا کتاب بخونم ، برقصم
بگیرم بخوابم.
فردا های بعدی دوباره باید از اول شروع کنم.
این همه حرف شنیدم و نشد چی شد؟ هیچی.
واسه منی که ساعت پنج صبح میخوابم، ساعت ۲ زوده و واسه تویی که یازده شب تو رختخوابی ۲ دیره.
قضاوت هم همینه!..
تو حق نداری راجع به کسی که وضعیتش با تو متفاوته نظر بدی
اینجوریه که آدما طبقه طبقه میشن..
بالاتریا به پایینیا یه جوری نگاه میکنن و بلعکس،
هرکدومشون با منطق و زاویه دید مخصوص به خودش دیگرون رو برنداز میکنه..
من کنار غذام پنج شیش تا فلفل تند دوست دارم و تو با نصف فلفل تموم وجودت میسوزه.
میبینی؟ منو تو فرق داریم.
افکارمون، جایگاهمون، خانوادمون، شخصیتمون..
دلیلی نداره اگه سلایق یا رفتارم مثل تو نیست مورد سرزنش قرار بگیرم و انگشت اشارهت سمت من بچرخه
کسی که با ما تفاوت داره، قابل احترامه و ما نباید تا وقتی کسی ازمون نظر نخواسته دخالت کنیم...