شکوفه هایی به رنگ آرامش اکنون روییده اند و بوی انها، مرا شاد میکنند .
آرزویم این است که ای کاش شکوفه بودم بی غم و مشکل از دنیا !....
اما شدنی نیست
گلبرگ های لطیف و خوشبو با رنگ های صورتی ملیح ، به من لبخندی دلنشین میزنند گویی سخنی میگویند اما صدایشان نمیرسند نزدیک انها میشوم به انها گوش فرا میدهم!
چه موسیقی زیبا و دلنشینی مینوازند!
تسکین دهنده روحم است
دیگر احساس سنگینی ندارم احساس مسئولیت در این دنیا را ندارم حس سبک و آرامش مرا به وجد اورده است
من روی هوا معلق مانده ام!
چه شد، من کجایم
صدای ملایمی در گوشم زمزمه میکند: به دنیای جدید خوش امدی تو متعلق به اینجا هستی ، جسم تو در دنیای بی روح مانده و خود به این جا امده ای ، به زبان دیگر تو مرده ای، از تمام شر و ظلم ها در امانی .
_من من مرده ام! چگونه ! اصلا چرا من مرده ام!
میدانم ترسیده ای و سوالات فراوانی داری اما این را میدانم که تو خودت خواستی که بار سنگینی را از دوست برداریم تو با هنگام بوییدن شکوفه ها گفتی که کاش میتوانستم مثل آن ها باشم و اکنون تو هم در قلب یکی از شکوفه ها هستی اما به صورت جسم یک انسان نه به صورت یک رایحه لطیف و سرنوشت ساز
حالا من میتوانم بدون سختی زندگی کنم باور نکردنی است من جسمم را به درخت فدا کردم و روحم را ازاد
★𝐴𝑟𝑡𝑖𝑦𝑎★
شکوفه هایی به رنگ آرامش اکنون روییده اند و بوی انها، مرا شاد میکنند . آرزویم این است که ای کاش شکوف
نمیدونم چی نوشتم ولی میدونم چی نوشتم
عین یه گوله از مغزم پرید بیرون 😂🙏