هدایت شده از خآتون
اون روز فکر میکردم خوشبختی، یعنی همین. همین که تو باشی، همین که باشیم.»
او سرش را به نشانهی تایید تکان داد، اما در نگاهش چیزی بود که انگار با حرفِ من موافق نبود، یا شاید… بهتر بگویم، چیزی میدانست که من هنوز نمیدانستم.
«آره… خوشبختی خیلی چیزها میتونه باشه. ولی… گاهی وقتها، شکنندهتر از چیزیه که فکر میکنیم.»
بخشی از کتاب تناسخ
درحال نوشتن..✍🏻
#خاتون