مث اینکه منو آورده اینجا به درو دیوار زل بزنم از طرفی قراره تا ۱۱ اینجا باشیم
فک کنم باید ۳ساعت زل بزنم😐❤️
یه خادمه نیم ساعت پیش اومد گفت خواهرم موهات
و بعد من اوکیش کردم نشستم ب صحبت با فاطمه
که بعد حدود یه ربع دیدم یه خادمه اومد خیلی رندوم گفت پاشین برین بالا
بعد من اوسک*ولو ببین بلند شدم دارم جمع میکنم اصن نمیپرسم برا چی😐🤣
فاطمه اومده میگه چرا
طرفم هیچی نمیگه میگه من انتظامات اینجام میگم برین بالا😶))
بعد ما رفتیم تا یه جایی هم همراهی کرد مطمئن شه نمیایم😆
ک یهو فاطمه برگشت گفت بابا بخواطر موهات گفته این همون قبلیه بوده چون بعد صحبت های دوباره مون چون گیره شالمو نیاوردم پس از جلو موهام پیدا شده
خب برادر من لااقل میگفتی😑
ماهم نرفتیم بالا اومدیم زنونه😄)))
نتیجه اخلاقی اینکه همه جا با روسری برم
با شال هیچ جوره نمیتونم خودمو جمع کنم مخصوصا وقتی گیره هم ندارم
واای