هدایت شده از باشگاه امید | فارس
🚢 تنها فایدهی ناوهاش!
اثر هنرمند: محمد حسین ساسانی (از اساتید باشگاه امید
@sasani_cartoon
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس 💚💙
@OmidClub_Fa
هدایت شده از پردیس سینمایی تارخ
🎬 اکرانهای ویژه امروز
🗓 یکشنبه، ۲۴ اسفند ماه
📍 پردیس سینمایی امین تارخ
🎞 «Zootopia 2»
⏰ ساعت ۱۶:۰۰
🎞 «The Conjuring 4»
⏰ ساعت ۱۸:۰۰
💢 اکران با زیرنویس فارسی
📣 با توجه به شرایط فعلی و برای رفاه شما عزیزان، همه سانسهای سینما نیمبها برگزار میشوند تا در کنار خانواده از تماشای فیلم های روز لذت ببرید.
🎟 تهیه بلیت:
https://gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
📌شماره هشتم
۲۴ اسفند ۱۴۰۴
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | ایتا | آپارات
هدایت شده از روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
روادار-شماره هشتم.pdf
حجم:
2.5M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره هشتم
۲۴/اسفند/۱۴٠۴
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
هدایت شده از پردیس سینمایی تارخ
💢 رویداد: سووَشون
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸روایتگری:
● خانواده شهدای سومین جنگ تحمیلی
● خادم الشهدای تغسیل و تکفین
● اهالی هنر و رسانه
🎙گفتگو:
● سیدعبدالغفار حسینی
خادم موکب عزیزم حسین (ع)
📆 زمان:
دوشنبه ۲۵، سه شنبه ۲۶ و چهارشنبه ۲۷ اسفند
⏰ ساعت ۱۶ الی ۱۷:۳۰
📍مکان: پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 پردیس سینمایی تارخ
💠 دفتر روایت حوزه هنری فارس
💠 باشگاه امید
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
حوزه هنری فارس
#صدای_کلمه این قسمت: قشنگ تمام میشود؟ (ویژه جنگ رمضان) 🎧داستانی بشنویم برای دلهایی که در سرختری
30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#صدای_کلمه
این قسمت: قشنگ تمام میشود؟
(ویژه جنگ رمضان)
🎧داستانی بشنویم برای دلهایی که در سرخترین روزها نیز چشمانتظار سبزترین وعده الهیاند تا سپیدترین حقیقت خدا رقم بخورد...
✨نویسنده: میثم محمدی
✨خوانش: رضا طبیبزاده / فاطمه گرامی شیرازی / فاطمه سادات حسینی
📍لینک مستقیم این قسمت در شنوتو:
https://shenoto.com/album/podcast/1628431/قشنگ-تمام-میشود؟
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | ایتا | آپارات
حوزه هنری فارس
🎙 «در سوگ سیاوشها» روایت غسالخانه شهدا قسمت اول: «یک شهید موبایل فروش» راوی: شیخ عبدالحمید با یاد
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙️ «در سوگ سیاوشها-۲»
روایت غسالخانه شهدا
قسمت دوم: «شهادت در آغوش مادر»
راوی: شیخ عبدالحمید
با یاد:
شهید علی حقشناس
#روایت_غسالخانه_شهدا
#در_سوگ_سیاوش_ها
#ویدیو_کست
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | ایتا | آپارات
هدایت شده از باشگاه امید | فارس
❇️ حتماً برای تو هم پیش اومده که علاقه داشته باشی برای این روزهای وطن، یک یا چند کار گرافیکی خوب انجام بدی. * ولی هم برای ایده، همفکری لازم داشته باشی، هم از نظر فنی کمک بخواهی، هم ندونی که کارِت رو کجا و چطور منتشر کنی که بیشتر دیده بشه.* ❤️🩹
🔔 خبر خوب اینه که * باشگاه امید* برای هر سه مسئله بالا، یک جواب خوب داره.
*کارگاه تولید پوستر «ماجرای وطن»* مخصوص دختران نوجوانیه که آشنایی نسبی با یکی از نرم افزارهای گرافیکی دارن، اما برای ایده، اجرا و انتشار نیاز به همراهی و راهنمایی دارن.
💚 اگر تو هم علاقه به شرکت در کارگاه داری، یکی دو نمونه از کارهایی رو که قبلا طراحی کردی آماده کن و با لینک زیر، ثبت نام رو شروع کن.
به امید خدا چهارشنبه از ظهر شروع میکنیم تا وقتی که سفره افطار پهن بشه. پنجشنبه هم از صبح تا ظهر کارها رو نهایی میکنیم.
⏳ هزینه این کارگاه، اون دو روزیه که براش وقت میذاری، پس قدرش رو بدون.
🚨 راستی باید حتما لپتاپ هم داشته باشی.
🕯 معطل نکن. منتظریم.
https://survey.porsline.ir/s/oFchcv6b
باشگاه امید | خانه هنر نوجوان فارس 💚💙
@OmidClub_Fa
حوزه هنری فارس
🎙#مارش_کلمات 🪶 پَر ✍🏻نویسنده: فاطمه دهقان (خواهر شهید حسین دهقان؛ از شهدای جنگ رمضان) 📍انجمن داست
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ جای چسبِ روی شیشه
📍متن روایت در خبرگزاری فارس :
https://farsnews.ir/ravadar/1773222571934357133
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | ایتا | آپارات
حوزه هنری فارس
♻️ جای چسبِ روی شیشه 📍متن روایت در خبرگزاری فارس : https://farsnews.ir/ravadar/1773222571934357133
🔻جای چسبِ روی شیشه
امروز عصر ابوریحان به شیشهها چسب زد؛ و این یعنی جنگ خیلی به ما نزدیکتر شده. نزدیک بودنش را آن شبی که خانه مامان بودیم فهمیدیم. موقع شام جوری و جایی را زد که موجش از پنجره نیمهباز رد شد و پرده را بلند کرد توی صورتمان.
امروز عصر ابوریحان به شیشهها چسب زد؛ و این یعنی جنگ خیلی به ما نزدیکتر شده. نزدیک بودنش را آن شبی که خانه مامان بودیم فهمیدیم. موقع شام جوری و جایی را زد که موجش از پنجره نیمهباز رد شد و پرده را بلند کرد توی صورتمان. به شام خوردن ادامه دادیم و سعی کردیم ریحان را توجیه کنیم بعضی ترقهها، بابابزرگِ آن ترقههای کوچک به حساب میآیند.
از همان شب ابوریحان تصمیم گرفت چسب بزند و من امروز فهمیدم صدای باز و کشیده شدن رول چسب چقدر میتواند گوشخراش باشد. برعکسِ وقتهایی که با ریحان کاردستی درست میکنیم و صدای رول چسب، حس خوب خلاقیت و کِش آمدنِ اعتماد بنفس بهم میدهد، همان صدا وقتی در زمانهٔ جنگ روی شیشهها مینشیند، حس ناامنی میدهد؛ ترس اما نه. و به نظر من حس ناامنی با ترس فرق دارد. ناامنی، یک جور ترسِ فعال توی خودش دارد. یعنی آدم میترسد و در عین حال برای برگرداندن حس امنیت، دست به کار میشود. ترس اما اینطوری نیست؛ منفعل است. جمود دارد. یک گوشه به انتظار مرگ نشستن دارد.
چسبِ پنجسانتی بیرنگ را امروز وقتی زدیم که ریحان خانه نبود. چون نمیدانستیم در توجیه کار عجیبی که داریم میکنیم چه جوابی باید بدهیم. توضیح اینکه چسب باعث میشود وقتی ترقهٔ بابابزرگ میزنند، شیشه روی سرمان نریزد، برای دخترک چهارساله امروزیِ جنگندیده کمی سخت است؛ هم از نظر اضطرابی که روی دلش مینشیند، و هم -بیشتر- از نظر توجیه علمی. چون گزارهٔ «چسب میزنیم تا شیشه نریزه» حداقل برای من یکی که جواب نبود.
حتمی سه ساله بودم. چندتا ضربدر بزرگ -خیلی بزرگ- روی تمام شیشههای خانه نشسته بود و من چون دیگر نمیتوانستم بدون یک مزاحمِ بصریِ بیریخت، باغچههای حیاط را دید بزنم، اعصابم به هم ریخته بود!
چند بار پرسیدم این چسبها اینجا چه کار میکنند و هر بار جواب گرفتم «تا شیشه نریزه». ریختن شیشه را میفهمیدم.
چون قبلا شنیده بودم مامان برای مادربزرگ تعریف میکرد آن روز وقتی توی کتابخانهٔ دانشکده نشسته بوده و موشک زدهاند، شیشهها ریخته روی سرش. اما اینکه چند ضربدر لاجونِ شیریرنگ چطور جلوی ریختن شیشههایی به این عظمت را میگیرد، متوجه نمیشدم. تکرار سوال هم تاثیری در تفهیم موضوع نداشت.
چند روز ایستادم جلوی پنجرهها و به این فکر کردم اگر هدف نریختن شیشه است، پس به جای ضربدر، باید به صورت عمودی و افقی چسبها را توی ردیفهای کنار هم بزنند. اما خب همانطور که من از پاسخ بزرگترها قانع نشدم، آنها هم به توجیهات علمی من توجهی نکردند.
یک هفته نشده، ضربدرها را به عنوان جزئی از خانه پذیرفتم و خب جنگ هم بعدش خیلی طول نکشید و چسبها را -هرچند به سختی- کندیم.
چسبزدنها که تمام شد، اذان دادند. بعد از نماز نشستیم پای سفره افطار و چای خوردیم و به این فکر کردم بروم امتحان کنم جای چسب، با الکل از روی شیشه پاک میشود یا راه سختتری برای تمیز کردنش درپیش دارم.
✍️ روزنگار جنگ، به روایت فاطمه افضلی
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | ایتا | آپارات