هدایت شده از روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
﷽
🔻 پرچمیها
صلی الله علیک یا ابوالحسن یا علی بن موسی الرضا
🔸سر ساعت 8 زدم شبکه 3، مثل شبهای قبل پخش زنده، دعای توسل صحن انقلاب امام رضا میخواند...
مثل همیشه، با دیدن حرم امام رضا، بغض چنگ میزند به گلویم و اشک میپیچد تو چشمم و من کنترلش میکنم. سوزش چشم و گلوم حس غالبم است؛ اما نه روی زار زدن دارم، نه مرد باید همین جوری اشک را رها کند و باید با این سوزشها بسازد!
یا امام رضا اینجا کشور شماست. اینجا شیعه خانه جدتان امیرالمؤمنین است.
اینجا را به شما و اهل بیت می شناسند.
کِی شما میگذارید یک کافر فاسق فاجر، بر این کشور و مردم غلبه کند.
🔸دست و دلم به نوشتن نمیرود، نه امروز و امشب که از بعد شهادت آقا این جور شدهام و کمتر می نویسم، اما امروز بیشتر، هر چند دقیقه گوشی را بر میدارم شاید یک خبر جدید...
خبرها حول و حوش آخرین لفاظی سگ زرد است که وعده داده تا 12 ساعت دیگر، یعنی ساعت 3.5 بامداد، تمدن ایرانی را نابود میکند!
میزنم بیرون، به خیابان، جایی که شبهایش زندهتر از روزهایش شده، در خیابان احساس تنهایی نمیکنم و مردم کشورم و شهرم را بیشتر از هر زمان دیگر حس میکنم.
آرام و بیعجله، در میان ماشینهای شبگرد انقلاب، میروم هیئت. گوشه به گوشه ردیف مردم، حاشیه خیابان پرچم ایران را تکان میدهند.
🔸چند شب پیش، همکارم میخواست اسنپ بگیرد، میگفت: «این ساعت اسنپ بد گیر میاد یا گرونه، آخه پرچمی ها تو خیابون هستند!» با خودم گفتم: «پرچمیها»، چه اسم و توصیف جالبی!
🔸از موکب هیات، یک چایی زغالی بر میدارم، چشمی میگردانم، روی سکو، پشت خیابان که پرچمیها در حال عملیات شبانه هستند، چشمم می افتد به یک زغالگردان که حامد رویش اسپند میریزد. کنار زغال گردان روی سکو می نشینم. چند تکه زغال سرخ زیر است و دانه های ریز اسپند و زاج رویش جلز و ولز می کند. حامد از پلاستیکی که در جیبش است، دانه های ریز و سیاهی روی زغال میریزد، دود سفیدی بلند میشود و بوی حرم در مشامم می پچید.
میخندد و میگوید: به یاد حرم امام رضا.
رفتم به صحن انقلاب، همیشه خادمی کنار در بزرگ ورودی میایستد، یکی از همین زغالگردان ها در دست دارد و هر از گاهی روی آن عود میریزد و بوی خوشی در هوای صحن پخش میشود.
دست در لیوان یک بار مصرف که تویش اسپند است میکنم با دو انگشتم مقداری بیرون می کشم، دانههای اسپند را بین انگشتم خرد میکنم، روی زغال میریزم و میگویم: «صل علی سه ترکه، چشم ترامپ بترکه!»
🔸تمدن چند هزار ساله ما، حتماً شامل همین اسپند دود کردن هم می شود، یعنی از فردا دیگر کسی اسپند دود نمی کند!؟
به سوختن و پودر شدن زغال نگاه می کنم که از سرخ به خاکستری تبدیل می شود و با فوت حامد در هوا پخش می شود، یعنی اگر بمب اتم بیندازد همین جوری خاکسترمان در هوا پخش می شود!
با خودم می گوید، خوب بمب اتم بزند، خوب خاکستر بشویم، ما از قومی هستیم که کشته بشویم زنده تر می شویم!
ما با دشمن می جنگیم و می کشیم، اگر زنده ماندیم پیروزیم اگر کشته بشویم هم پیروزیم!
🔸اجازه هست؟
نگاه خانمی میکنم که لیوان را به سمت خودش می کشد تا او هم روی زغال اسپند بریزد. نه فقط او، که هر چند دقیقه یک نفر می آید و همین کار می کند، یعنی بمب اتم می تواند این آداب و رسوم را ریشه کن کند!؟
- اجازه هست این زغالگردون رو ببرم در جمعیت بچرخونم....
- بفرما چایی!
- بیسکوت می خوری؟
گوشهای دیگر یکی دارد پرتقال پخش میکند، یکی از زیر چادرش آب نبات در میآورد و به بچه ها میدهد... آن یکی مسئول زغال است، با بیلچه زغال را از منقل بزرگ به منقل زیر کتری ها میاره... یکی دیگر بزرگترین پرچم را برداشته و روی سر نیسان آبی، در بالاترین جای ممکن پرچم می رقصاند.
انگاری تمدن چند هزار ساله ما در این چهل روز بهروزرسانی شده، فرهنگ پرچم گردانی و خیابان گردی برای حفظ کشور هم به تمدن ما اضافه شده است.
🔸در حالی که بوی حرم گرفته ام، به کنار خیابان رفتم و خودم را در رقص پرچم ها در میان پرچمی ها، چه آنها که ایستاده اند و چه آنها که در ماشین های عبور هستند، غرق می کنم تا از این فکر و خیال ها بیرون بیایم.
نیمه شب خسته، چشمهایم را روی هم میگذارم، چند ساعتی تا پایان آخرین مهلت سگ زرد باقی مانده، اما ترسی در دلم حس نمیکنم، حتی از اینکه دیگر چشمهایم در این دنیا باز نشود!
آخرین خبر را قبل از بسته شدن چشمهایم میخوانم، خبر این بود: ایران گفته، ما تسلیم این حرف ها نمی شویم، اگر زدی، بد میخوری!
🔸ساعت 3.5 بیدار می شوم، دیشب در شبکه اسرائیل ساعت شمار گذاشته بودند که به زمان صفر نابودی تمدن ایران برسند و الان دقیق زمان شمار صفر شده بود. گوشی را روشن می کنم، صدها پیام آمده، آخرینش را می خوانم.،ترامپ عقبنشینی کرد و شرایط ایران را برای مذاکره پذیرفت...
✍روزنگار #جنگ_رمضان به روایت #مجیدایزدی
🌐https://farsnews.ir/ravadar/1775750244779186137
هدایت شده از روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
روادار-شماره سیوسوم.pdf
حجم:
1.9M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره سیوسوم
۲۱/فروردین/۱۴۰۵
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
هدایت شده از خانهی طراحان انقلاب اسلامی
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#موشن_دیوارنگاره | نوروزمان پیروز
◽️امسال بهار معنویت و بهار طبیعت یعنی عید سعید فطر و عید باستانی نوروز با یکدیگر تقارن پیدا کرده که این دو عید مذهبی و ملی را به یکایک آحاد ملت تبریک میگویم. | رهبر معظم انقلاب ۱۴۰۴/۱۲/۲۹
#عید_نوروز | #عید_فطر
🔹️خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
هدایت شده از محفل شعر اردیبهشت
🔺 ما زندهایم مثل امید... 🌱
#کاظم_بهمنی
بعد از چهل روز پر التهاب، در آستانهی اردیبهشت طبیعت، هنوز استوار و امیدوار ایستادهایم؛ و شعر، این میراث دیرینهی بشری و ستون تمدن ایران اسلامی، همچنان در رگهای ما جاری است.
ما شاعریم و کارمان شعر گفتن و شعر شنیدن است؛ چه جنگ باشد و چه صلح؛ چه شادمانی باشد و چه اندوه؛ چه آسودگی باشد و چه رنجوری؛ چه پیروزی باشد و چه شکست؛ چه زندگی در فراز باشد و چه در نشیب؛ ما شعر میگوییم و با شعر زندگی میکنیم.
پس بیایید همچون گذشتهی نزدیک، اردیبهشتانه دور هم بنشینیم و شعر بشنویم و از شعر بگوییم.
یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
ساعت ۱۷
حوزه هنری فارس
قدمتان بر چشم🙂
#محفل_شعر_اردیبهشت
📲 بله | ایتا
هدایت شده از پردیس سینمایی تارخ
آلبوم تصاویر | عصر اول روایت "سووَشون ۳"
📸 در نگاه: #ساره_اله_ربی
● خانواده محترم شهید سعید محمدیزاده
● حماسهسرایی سیده اعظم حسینی
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex