گزارش تصویری | بخش اول
از نمایش «پنجمین فریاد»
📷عکاس : مجید دهقانی زاده
نمایش «پنجمین فریاد» به نویسندگی حجتالاسلام فلاحزاده و کارگردانی آرش ساربان، با جلوههای بصری چشمگیر، روایتی جذاب و دوسویه از واقعه غدیر ارائه میدهد که در آن تقابل جبرئیل و ابلیس، نبرد میان فرشتگان حامی ولایت امیرالمؤمنین (ع) و شیاطینِ خواهان انحراف را به تصویر میکشد و اجرای پایانی آن در تالار مرکزی یزد با استقبال پرشور تماشاگران روبرو شد.
حوزه هنری استان یزد
@artyazd_ir
📌 #سحرگاه_جنایت_طلوع_انتقام
«مردم شهرم با هر جنگی بزرگ و بزرگوارتر میشوند»
آخرین نشانههای خورشید، پشت ساختمانها پنهان میشد. قدم تند کردم سمت میدان امیرچخماق تا خودم را برسانم به مراسم غدیر امسال. جاهای مختلف شهر هم چنین مراسمی در حال برگزاری بود ولی نزدیکترین، همین میدان امیرچخماق بود.
خانم و آقایی با لباس عقد آمده بودند. آقا کت و شلوار کرمی داشت و خانم، چادر سفید. روی دست خانم، یا حیدر به رنگ سبز نقش بسته بود و پشت دست آقا به رنگ قرمز، انتقام سرخ. از کنارشان رد شدم. جمعیت بیشتر شده بود و موکبها پرشورتر. چند بازی جدید آورده بودند برای نوجوانان و جوانان. دورشان شلوغ بود و پر از هیاهوی کودکانه. مجموعه تاریخی، با هر قدمم، بزرگ و بزرگتر میشد مثل خود امیرچخماق و مثل مردم شهرم که با هر جنگی بزرگ و بزرگوارتر میشوند.
توی محوطه صندلی چیده بودند و برنامهای هم در جریان. طنین صدای «حیدر، حیدر» با نوای اذان در هم آمیخته بود.
- «الله اکبر الله اکبر»
فروزان حاجی مختاری
یکشنبه | ۲5 خرداد ۱۴۰۴ | #یزد
حوزه هنری استان یزد
@artyazd_ir
"نعره شیطان"
روایتی از نمایش پنجمین فریاد
✍️ زهرا نجفی یزدی
دیشب رفتم تالار مرکزی یزد نمایش "پنجمین فریاد" را دیدم. کاری آئینی از بچههای کاربلد و حرفهای شهرستان ابرکوه. تئاتری که اینبار غدیر را از زاویه دید شیطان روایت میکرد. آن زمان که دست مولا علی(ع) در دست پیامبر(ص) بالا رفت، شیطان نعره کشید و به خاک مذلت افتاد...
سحرگاه هفده ذی الحجه سال ۱۴۴۶ ، یکبار دیگر شیطان خواسته حیثیت از دست رفتهاش در غدیر را به دست آورد. شقیترین دست نشاندههایش را فرستاد سمت فرزندان خلف علی(ع).
نماز صبح را خواندم. میان فرازهای دعای عهد بودم. «اللّٰهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هٰذَا وَمَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْها وَلَا أَزُولُ أَبَداً، اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ، وَالذَّابِّینَ عَنْهُ، والْمُسارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضاءِ حَوَائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلِینَ لِأَوامِرِهِ...»¹
پیامی بالای صفحه موبایلم آمد.اسرائیل مناطقی از تهران را بمباران کرد! پیام را باز کردم. نگاهم به صفحه خشکید. عکس و فیلمها را در صفحه فعالان رسانه دیدم. دود از مناطق مسکونی بلند بود. قسمت دیدگاهها را خواندم. هرکسی از حال و احوال منطقهای که در آن زندگی میکرد و صداهایی که شنیده بود میگفت. اسرائیل بیحیا و گستاخانه اعلام حمله کرده بود.
گمانه زنیها از شهادت فرماندهان نظامی و دانشمندان، چنگ به دلم انداخت. نفس کم آوردم. بلند شدم و پنجره را باز کردم. نسیم خنک سحرگاه توی صورتم خورد. اکسیژن تازه صبح را عمیق توی ریههایم دادم. فکر اینکه الان چند نفر از هم وطنانم به جای این هوای لطیف دارند بوی باروت و دود میبلعند قلبم را فشرد. احتیاج به یک ریسمان محکم داشتم، یک چیز که این دریای متلاطم درونم را آرام کند.
رفتم سراغ ادامهی دعای عهد.« اللّٰهُمَّ وَسُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وآلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلَیٰ دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ. اللَّهُمَّ اکْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَرَاهُ قَرِیباً، بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»²
بند سست شدهی ایمانم را محکم بستم. چنگ انداختم به ریسمان ولی خدا، به ریسمان ولایت. همان که شیطان در غدیر خم از برپایی و ثباتش در نسل بشر ترسید و فریاد ناامیدی سر داد.
پ.ن: خدایا در صبح این روز و تا زندگی کنم از روزهایم، برای آن حضرت بر عهده ام، عهد و پیمان و بیعت تجدید می کنم که از آن، رو نگردانم و هیچ گاه دست برندارم. خدایا مرا، از یاران و مددکاران و دفاع کنندگان از او قرار ده واز شتابندگان به سویش، در برآوردن خواسته هایش و اطاعت کنندگان اَوامرش و مدافعان حضرتش و پیش گیرندگان به جانب خواسته اش و کشته شدگان در پیشگاهش.
پ.ن۲: خدایا پیامبرت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) را به دیدار او و کسانی که بر پایه دعوتش از او پیروی کردند شاد کن و پس از او به درماندگی ما رحم فرما، خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف کن و در ظهورش برای ما شتاب فرما که دیگران ظهورش را دور می بینند و ما نزدیک می بینیم، به مهربانی ات ای مهربان ترین مهربانان.
✍️ زهرا نجفی یزدی
یزد/ 23 خرداد1404
حوزه هنری استان یزد
@artyazd_ir