eitaa logo
حوزه هنری استان یزد
1.6هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
959 ویدیو
73 فایل
کانال رسمی حوزه هنری استان یزد رویدادها ، فعالیت ها و آثار هنری Yazd.hozehonari.ir ارتباط با ادمین @artyazd_online
مشاهده در ایتا
دانلود
«شیطان ترس ندارد» روایتی از نمایش پنجمین فریاد زهرا نجفی یزدی یکشنبه | ۲5 خرداد ۱۴۰۴ | دیشب به قیمت یک چیپس یا پفک حتی کم‌تر رفتم تماشای تئاتر. بچه‌های حوزه هنری یزد و فرهنگی اجتماعی شهرداری و ارشاد استان، به عشق مولا تئاتری ترتیب داده بودند با حداکثر امکانات و حداقل قیمت. می‌خواستند سهمی به ظاهر کوچک در تبیین غدیر و اهمیت آن برای مردم داشته باشند. تئاتر که می‌گویم نه اینکه فکر کنید یک نمایش بی محتوا و ساده، نه؛ یک نمایش جذاب با صحنه‌پردازی و نورپردازی و داستان قوی توی یک سالن تر و تمیز و بزرگ. قرار بود این‌بار «غدیر» را شیطان روایت کند. ایفاگر نقش اصلی، شیطان بود و بقیه بازیگران نوه‌ها و نتیجه‌ها و نبیره‌ها و کلا نوچه‌های ریز و درشتش بودند. الحق که روایت‌گر خوبی هم بود. در پوستر کار نوشته بود، نمایش برای بچه‌های زیر ۱۲ سال توصیه نمی‌شود. چقدر هم که مردم به این توصیه پایبند بودند! تقریبا دو ردیف جلو پر بود از پسر بچه‌ها و دختر‌های قد و نیم قدی که معلوم بود از طرف مدرسه یا بسیج و مسجد محله‌، گروهی آمده‌اند. قبل از اجرای نمایش یک نفر از پشت بلندگو، تذکرات لازم را داد. مثل مهمان‌دارانِ هواپیما دو درِ جلو و عقب سالن را نشان داد، تا اگر کودکی در طول نمایش ترس به جانش نشست از آنجا خارج شود. سالن در سیاهی مطلق فرو رفت. صدا‌های بلند و ترسناک و موجوداتی زشت و کریه منظر وارد شدند. پسرک سه چهارساله‌ی کناری‌ام چشم‌هایش را بست و سرش را زیر چادر مادر پنهان کرد. خانم سمت راستی نگران پسرهایش شد. دو پسرش ردیف‌ دوم نشسته بودند و خودش در ردیف سیزده. سرش را نزدیک کرد به گوشم. « کاشکی پیش بچه‌هام بودم، می‌گی می‌ترسن یا نه؟» سر چرخاندم سمتش. زل زد توی چشمم. منتظر تایید یا تکذیب من بود. انگار من روانشناس کودک باشم و حرفم سند. با یک، نه ان‌شاالله، سر و ته قضیه را هم آوردم. حرفم را که شنید، سرش را به پشتی صندلی تکیه داد. پا روی پا انداخت و چشم دوخت به صحنه. مادر سمت چپی پسرک را گذاشت روی زمین پیش پایش. گوشی داد تا بازی کند. پسرک بیش از آنکه سرش گرم بازی باشد از شکاف صندلی‌های ردیف جلو سرک کشیده بود و نمایش را می‌دید. هر صحنه‌ای را هم دوست نداشت ببیند، چشم می‌دوخت به گوشی و بازی‌اش را ادامه می‌داد. تنها زمانی که درهای سالن باز شد آخر نمایش بود. در همین لحظه به صورت بچه نگاه کردم. اثری از ترس در چهره‌اش نبود. با لبخند و بازی کنان از سالن خارج می‌شدند. با خودم فکر کردم اگر من هم‌سن این‌ها بودم از این نمایش می‌ترسیدم؟ حقیقتا صداهای بلند و بازیگرانی با گریم‌ها و صورتک‌های زشت ترس داشت؛ اما نه برای فرزندان فاتح خیبر. نه برای بچه‌هایی که هرروز چهره واقعی شیطان را می‌دیدند. شیطانی که کودکان هم سن و سال خودشان را دیروز در غزه و امروز در ایران به خاک و خون می‌کشد. برای این‌ بچه‌ها بازیگران نقش شیطان، مثل مترسک‌های سر جالیز بودند. مثل نقاب‌های ترسناکی که از اسباب بازی فروشی می‌خریدند و با آن مثلا همدیگر را می‌ترساندند. این بچه‌ها به جای لالایی با رجز خوانی به خواب رفته بودند. مادرها شب‌ها قصه‌‌های شجاعت مولا علی(ع) و فرزندانش را برایشان تعریف می‌کردند. ترس برای کودکان این مرز و بوم واژه‌ی غریبی است. آخر نمایش خواستم مسئول برگزاری‌ را پیدا کنم، بگویم یک‌بار دیگر پوستر را چاپ کنند. بنویسند، این نمایش برای همه‌ی گروه‌های سنی مناسب است. زهرا نجفی یزدی یکشنبه | ۲5 خرداد ۱۴۰۴ | حوزه هنری استان یزد @artyazd_ir
گزارش تصویری | بخش دوم از نمایش «پنجمین فریاد» 📷عکاس : مجید دهقانی زاده نمایش «پنجمین فریاد» به نویسندگی حجت‌الاسلام فلاح‌زاده و کارگردانی و طراحی آرش ساربان، با جلوه‌های بصری چشمگیر، روایتی جذاب و دوسویه از واقعه غدیر ارائه می‌دهد که در آن تقابل جبرئیل و ابلیس، نبرد میان فرشتگان حامی ولایت امیرالمؤمنین (ع) و شیاطینِ خواهان انحراف را به تصویر می‌کشد و اجرای پایانی آن در تالار مرکزی یزد با استقبال پرشور تماشاگران روبرو شد. حوزه هنری استان یزد @artyazd_ir
در راه فتحی با صلابت هم صدا هستیم تا قله راهی نیست از جایی که ما هستیم یک یا امیرالمومنین دیگر آنسوی خندق برای ختم خوب ماجرا هستیم در وعده ی قرآنی ما اختلافی نیست فردا از آن ماست وقتی با خدا هستیم در پیچ و خم های حوادث دل نمی بازیم با کوه سختی روی شانه روی پا هستیم ما سرخی شعر سپید دفتر عشقیم ما ملت آزاده ی دشت بلا هستیم ما برق شمشیر شرف در اوج پیکاریم ما شیعیان حیدر خیبر گشا هستیم ما خطبه های آتشین منبر نوریم ما بچه های مکتب خیرالنسا هستیم سر خم نخواهد کرد سرو راه آزادی در باد و بوران رهرو این مقتدا هستیم از کوره راه داغ و درد و رنج می آییم ما سوته دل ها با صبوری آشنا هستیم یا لیتنا کنا معک یعنی اگر امروز کرببلا تکرار گردد جان فدا هستیم @qandshekan حوزه هنری استان یزد @artyazd_ir