هدایت شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✳️ #فیلم| کارگاه فیلمسازی با محور تولید اثر🎬
سه جلسه آموزش کاربردی برای تبدیل ایده به تصویر.
👀🎧🎥
📌 کارگاهی که هدفش فقط یادگیری نیست، ساخت فیلم است.
✅ به همت حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان با همکاری آموزشگاه آزاد سینماگران مستقل با حضور سیدحمید کرمانی
📽 در پایان دوره، هنرجویان یک اثر تصویری تولید خواهند کرد.
📅 دوشنبهها | ۸، ۱۵ و ۲۴ دیماه ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۱۵ تا ۱۸
📍حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
⚠️ ظرفیت محدود
📲 ثبتنام و اطلاعات بیشتر (ایتا):
۰۹۳۳۱۸۱۹۷۶۷
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌#شعر | به بهانه برگزاری کارگاه شعر «مکتب گمنامی»
✍️ شعری از امیر رسولی از شاعران آیینی استان زنجان/ برگزیده دورههای گذشته کنگره شعر «مکتب گمنامی»
سبکبار آنچنانی که نمانده از عبورت ردِّ پا حتّی
به پایت آسمان افتاده امّا نیست با تو اعتنا حتّی
گره خورده تمام لحظههایت با سکوتی محوِ آرامش
سکوتی آنچنان، از عهده آن برنمیآید صدا حتّی
بپیچد تا به پای تو… کدامین بند را آنگونه یارایی است؟
که میخواهی خودت را از نشان و نام و عنوان هم رها حتّی
چه ایمانیست با تو؟ که نخواهد بود چشمت در پیِ مرهم
برویاند گلوله بر تن تو لاله از سر تا به پا حتّی
کدامین زخم؟ دست از باورِ خود برنخواهی داشت، میدانم
بیفتد از تنت سر، یا که باشد بند از بندت جدا حتّی
به درکِ تو؟ که نه… امّا نسیم صبح نشناسد سر از پا را
اگر نام تو را یکبار هم کردهست روی لب ادا حتّی
نه تنها سهم داری از زلالِ «ما رَأَیتُ الّا جَمیلا» تو
که شاید گفت، از شأن تو گفته «اَلبَلاء و لِلوِلأ» حتّی
تو را و آن افقهای پر از نوری که پَر وا کردهای آنجا
کجا بشناسد آنکس که به آن ساحت نبوده آشنا حتّی
به یادِ تو دوباره روی پاها ایستاده سبز خواهد شد
اگر نامِ تو را در باغ، باران برده بعد از سالها حتّی
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
✍️ شعر از امیر رسولی از شاعران آیینی استان زنجان/ برگزیده دورههای گذشته کنگره شعر «مکتب گمنامی»
داغِ تو مانده بر دل نام و نشان هنوز
دنبالِ رد تست زمین و زمان هنوز
سر می زند ستاره تو از کدام سو؟
می پرسد از مدار زمین، آسمان هنوز
شعری نگفته اند چنین که تو روشنی
سهمی نبرده از تو چنان، داستان هنوز
از وصف تو سرود و غزل؟ نه ... که مانده ام
نام تو را چگونه برم بر زبان هنوز
با تو ادا شده است چنانکه، ادا نشد
با هیچکس، تلفظ امن و امان هنوز
هرچند زخمی است، به نور تو روشن است
پیشانی گشاده ترین آرمان هنوز
فکرم به سایه ی تو بر این باغ می رود
هر وقت می دمد گل رنگین کمان هنوز
کافی است اینکه در غزلم می شناسمت
سربازِ بی نشان امام زمان هنوز
از نام هم به راحتی جان گذشته ای
گرم است ذهن عده ای از فکر نان هنوز
ای بی نشان بر شده تا هفت آسمان
می سوزد از غمت دلِ آتشفشان هنوز
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌#شعر| به بهانه برگزاری کارگاه شعر «مکتب گمنامی»
✍️ شعری از ناصر دوستی از شاعران آیینی استان زنجان/ برگزیده دورههای گذشته کنگره شعر «مکتب گمنامی»
بینام و بینشانی و از جان گذشتهای
شوریدهای و از سر و سامان گذشتهای
کردی تو شعله بر تنت آتش فشان شدی
آتش نشاندی از دل طوفان گذشتهای
در آتشیّ و خنده شکُفته ست بر لبت
انگار از میان گُلستان گذشتهای
ققنوس شعله خیزی و سیمرغ آسمان
از هفت خوان رُستم دستان گذشتهای
از بین شعلهها چو سیاووش رد شدی
از جان خود به خاطر ایران گذشتهای
داغت شکست بُغض تب آلود ابر را
باز از میان شُر شُر باران گذشتهای
پشت سهندها به تو گرم است ای شهید
آه از میان سوز زمستان گذشتهای
دلبسته رهایی از این خاکدان شدی
از زرق و برق زندگی آسان گذشتهای
از نان به نرخ روز خُوران دست شستهای
بینام و بینشانی و از نان گذشتهای
فالم تویی که باز تفال زدم به تو
آهسته باز از دل فنجان گذشتهای
رخت تو چاک خورده صُراحی ست در کفت
از لابهلای شعله غزلخوان گذشتهای
شرح تو را به نظم کشیدم سیاووشم
از قلب شعلههای پریشان گذشتهای
در لابهلای دفتر شعرم شکفتهای
آهسته باز از دل دیوان گذشتهای
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
✍️ شعر از ناصر دوستی از شاعران آیینی استان زنجان/ برگزیده دورههای گذشته کنگره شعر «مکتب گمنامی»
سکوت سرد دنیا رو شکستی
صدای مرد میدون تو گلوتِه
تو مرد روزهای سختیای مرد
هنوز دستای تو گرم قنوته
تو اوج غربتی و بینشونی
یه دنیا بُغض داری توی کوله
گُل باغ وطن تو غرق خونی
نشسته روی گُلبرگت گلوله
سراپا درد و داغی ایستادی
سلام ای مرد روزای پُر از درد
مث آتشفشونی بیقراری
نترسی، مرد میدونی تو ای مرد
و لحظهلحظه در آمادهباشی
تو عضو لشکر صاحبزمونی
شب و روز ای مجاهد پای کاری
مهیّای نبردی بیامونی
پُر از شوری، دلت شیدای لیلاست
تو هستی عاشقی از جنس مجنون
رجزهایت پُر از موج است و طوفان
همیشه در تلاطم مث کارون
تو میدون کار دشمن با تو زاره
تو پرچمدار و مرد کارزاری
به دنبال شهادت میدوی تو
شبیه حاج قاسم بیقراری
تو قلب خطّهی ایرانیای مرد
که امنیّت از ایثارت رقم خورد
تو قلب نهضت سرخی که با تو
دوباره نقشه دشمن به هم خورد
سراپا زخمی و تا پای جونت
به پای عهد خود موندی تو ای مرد
سلاحت دین و ایمونه به میدون
مث قاسم رجز خوندی تو ای مرد
مث کوه ایستادی توی میدون
شمیم اقتدارت باز گُل کرد
هنوزم از تو نامردا میترسن
هنوزم باز گمنامی تو ای مرد
تو یه سرباز بینامونشونی
مدالت عزّت و عشق و وقاره
تو عضو لشکر صاحبزمونی
سراپای وجودت افتخاره
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌 رویداد هنری کاروان سرباز
🔹 فصل پنجم #روایت_حبیب (کاروان سرباز) همزمان با ششمین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی
◾️مجری: نجمالدین شریعتی
◾️ شعرخوانی: حامد عسگری
◾️خواننده: محمد معتمدی
▪️روایتگری خاطرات و حماسههای شهید سلیمانی
◽همراه ️با اهدای #نشان_سرباز_وطن به قهرمانان ایران
🗓️ زمان: پنجشنبه ۴ دیماه ١۴٠۴
⏰ ساعت ۱۸
📍مکان: بوشهر، میدان رئیسعلی دلواری، میدانگاه پرچم
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌#شعر| به بهانه برگزاری کارگاه شعر «مکتب گمنامی»
✍️ شعری از نرگس شمس از بانوان شاعره استان زنجان/ برگزیده دورههای گذشته کنگره شعر «مکتب گمنامی»
دارم عکسات و زیر و رو میکنم
نگات مثل چند سالِ پیش نافذه
باید از توو چشمات پیدا کنم
یه چیزی، یه ردّی از اون حادثه
پاهات جون نداره جلوتر بیای
با تختت نشستی پایِ هفت سین
تنت لرز داره خیال میکنی
داری پا میذاری توو میدونِ مین
یه گوشه نشستم نگات میکنم
«حاجی تو رضا رو ببر توو مقر
با اینکه توی خون شناور شده
حالش بهتره گوشِ شیطونا کر»
بویِ سیب پیچیده توو خونمون
نمیخوام دوباره هوایی بشی
چقد آرزوت بود که توو این روزا
یه بار دیگه کربلایی بشی...
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
✍️ شعر از نرگس شمس از شاعران آیینی استان زنجان/ برگزیده دورههای گذشته کنگره شعر «مکتب گمنامی»
به روزایِ من گردِ برف و بپاش
که خیری نداره بهار واسه من
چقد(ر) بغض پنهونِ توو عکسامون
برو قاب عکس و بیار واسه من
میخوام عکسامون و تماشا کنم
همون که تفنگی روی دوشته
داری راه میری و من میبینم
که میدونِ مین قدّ آغوشته
مثه کوه پشت و پناهی برام
رفیقم که نه، تو مثه جونمی
نباید یه مو از سرت کم بشه
رگِ غیرتی و توی خونمی
کنارت چه آرامشی با منه
من و تو دو تا دوست نه، همدمیم
به قدری کنار اومدی با دلم
که حالا دوتامون شبیه همیم
رفیق روزای پر از اتفاق
رفیق روزای پر از حادثه
پاهات و سپردی به ترکش به تیر
داره عشق از هر طرف می رسه
شهادت شده ذکر روز و شبت
هنوز بوی باروت توی خونَته
داری روزارو میشماری تا بری
نگا کن یه تابوت توی خونَته...
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |