eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
616 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
| کتابخانه‌ای که در آتش کینه سوخت ✍️ آتش این بار به جان کتابخانه افتاده است. دیوارهای سیاه‌پوش شاهدان خاموشی‌اند بر وسعت حادثه. شعله‌هایی که بر کاغذها تاختند و کتاب‌ها در سکوت خاکستر شدند. به مخیله‌ام هرگز خطور نمی‌کرد هفده هزار جلد کتاب؛ اعم از قرآن کریم و نسخ خطیِ متعلق به قرن‌های سوم و چهارم به تلی از خاکستر تبدیل شوند و به ناچار جهت بازدید از روی آن عبور کنم. بوی تند و تلخ دود با نم هنوز در هوا شناور است و غم را روی دل می‌نشاند. چه روزهایی در ادوار مختلف تاریخ این دیار، طلاب مدرسه از متون کهن آن بهره بردند. مفردات راغب را ورق زدند. لمعه را با سایر طلاب مباحثه کردند. اصول فقه و کفایه را در محضر اساتید آموختند و پای درس اخلاق نشستند. کتاب‌های نیم‌سوخته هنوز روی تعدادی از قفسه‌ها چون پرندگان بال سوخته در قفس اسیر دود و نم ماندند. شاید کلماتشان هنوز در آتش کینه نسوخته باشد‌. سکوت سنگین فضا جایگزین همهمه‌ی خوانندگان دیروز شده است. در یکی از حجره‌ها دو انار از نار در امان ماندند. در این فضای حزن‌آلود می‌شود زیبایی و زندگی را در این حجره به نظاره نشست. درست است در فضای مجازی درس و بحث ادامه دارد و متوقف نشده، همچنان جریان زندگی به قوت خود باقیست و با همت مسئولین و طلاب خسارت‌ها جبران می‌شود و صدای درس و بحث فضای حوزه را پر خواهد کرد. ✍️ منیره زینالی 📌 بازدید از حوزه علمیه هیدج استان زنجان ۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ 🖇 متن روایت را اینجا بخوانید. 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
📌 | سفر با طعم کتاب ✍️ به سختی از تخت دل می‌کنم، دکمه چایساز را می‌زنم. لباس‌های که از شب قبل آماده کرده‌ام را چک می‌کنم. گاز می‌زنم به کیکی که از جشن دیروز، جا خوش کرده روی میز آشپزخانه. چای می‌خورم و عقربه ساعت تند تند حرکت می‌کند. دلم می‌خواهد پیاده گز کنم تا حوزه هنری اما‌، دیر پاشدن هم عواقبی دارد و یک جورهایی انگار تنبیه شده‌ام که خب حالا که دیر پاشدی، پیاده‌روی‌ات پرید. توی همین فکرها می‌چرخم راننده اسنپ زنگ می‌زند که: «خانوم... من رسیدما کجایید؟» آسانسور بالا می‌آید اما من از پله ها بدو می‌روم پایین... فکر می‌کنم چیزی کم است... یادم می‌افتد لباس گرم بر نداشته‌ام. بدو می‌روم بالا و پنج دقیقه توقف برای راننده ثبت می‌کنم. راننده از دست و دلبازی‌ام تعریف می‌کند و مسیر کم‌ترافیکی را انتخاب می‌کند. تقریبا سر وقت می‌رسم. دیدن دوستان نویسنده و هنرمند کم‌خوابی‌ام را نوازش می‌دهد. پشت سرهم مثل همان دوران مدرسه می‌نشینیم. من می‌روم ردیف آخر ... به یاد همان دوران. نه برای شلوغ کاری و حرف زدن ... بلکه امروز را با کتاب قربانی شهریور رقم بزنم. مهمان برنامه آقایی است با تناژ صدایی آرام و متین، همین باعث می‌شود که بخوانم. گاهی صدایش که بلندتر می‌شود یا نکته جالبی بنظرم می‌رسد. کتاب را قربانی می‌کنم و گوش می‌دهم و باز هم بر می‌گردم به کتاب. چقدر خوب است این رفت و آمد میان کتاب و حرف‌ها... انگاری که زنگ مدرسه را بزنند، بدو قیف وار می‌رویم سمت بوفه... چای گرم و کیکی که خوابم را می‌پراند. ادامه دارد.... ✍️ پریناز رحیمی 📌 بازدید از حوزه علمیه هیدج استان زنجان ۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
📌 | این ون، مال ما؟ ✍️ سفر همیشه نجات دهنده است. فرقی نمی‌کنند مسافر دور و درازی باشی یا همین بغل. معاشرت با آدم‌هاست که به سفر جان می‌دهد. ون‌های زرد رنگ آن طرف خیابان چشمک می‌زنند، رنگشان من را یاد آفتاب می‌اندازد، آن هم در این هوای ابری پف کرده... می‌افتیم به تعارف که کدام ون مال ماست و کجا بنشینیم. با زهره می‌نشینیم ردیف اول، از هر دری حرف می‌زنیم، از رمان و کتاب گرفته تا آن قدیم‌ها و سفرمان به نمایشگاه کتاب ده سال پیش. بجز راننده، تنها آقای توی ون آقای اوصالی است، بهتر است بگویم حاج آقا اوصالی که درباره حوزه علمیه هیدج اطلاعات جالبی می‌دهد و بعد من بحث را می‌برم سمت کتابی که قرار بود جمع‌خوانی داشته باشیم. کله‌ام را می‌چرخانم عقب، دست هرکس کتابی است و بیشترشان از کتاب حرف می‌زنند. کتابی که زهره می‌خواند اسمش هست (شرم) از نشر بیدگل. خوشم می‌آید و اسم‌اش را یادداشت می‌کنم. راننده می‌رود که با مجوزش، سرعت مجازش را بالا ببرد. زینب لواشکی مهمانم می‌کند. از آپ بهخوان حرف می‌زنیم. راننده تأکید می‌کند که کمر بندهاتون رو ببندید. راه کش می‌آید، سفر بدون موسیقی انگار آبگوشت بدون گوشت است... ادامه دارد... ✍️ پریناز رحیمی 📌 بازدید از حوزه علمیه هیدج استان زنجان ۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ 🖇متن کامل روایت را اینجا بخوانید. 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
📌 | وای چقدر سرد شد! ✍️ می‌رسیم مقصد، پیاده می‌شویم و بدو می‌روم سمت نمازخانه. خیلی کوشیدم که چای کم بخورم که گلاب به رویتان کمتر بروم دست به آب. حیاط جایی که هستیم، غریب بودن را می‌زند توی صورتم. با دوستان گپ می‌زنیم و دوباره سوار ون که مال ما،ست می‌شویم. پالتویی که تا قبل پیاده شدن وبال گردنم بود و لعنت، نفرینش می‌کردم، حالا بغلش می‌کنم و قربان صدقه‌اش می‌روم. دنبال رستورانی می‌گردیم به اسم دلپذیر، گشنگی به معده‌م فشار می‌آورد. رستوران تمیز و جمع و جوری است، تمیزی‌اش حالم را خوب می‌کند. از نظم و چیدمانی که دارد خوشم می‌آید. ادامه دارد.... ✍️ پریناز رحیمی 📌 بازدید از حوزه علمیه هیدج استان زنجان ۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ 🖇 متن کامل روایت را اینجا بخوانید. 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*🎥موزیک ویدئوی «کجاست پس» منتشر شد 🔹️یه جر و بحث ساده رو به جنگ تن به تن کشید... 🎶 «کجاست پس؟» ترانه: محمد خادم تنظیم و میکس: مهاد خواننده: مجال تصویر : حمید رضایی موسیقی: سید فرشید پاکروان مدیر تولید: علی عشوری 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |