eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
617 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷دل‌های سوخته🇮🇷 ✍️ روز عادی، به کمک عصا دو قدم رفته، نرفته، می‌ایستادم و خستگی در می‌کردم. اما امروز با خدا عهد کردم که قدرتی به پاهای نیمه جانم بدهد تا از جمع عاشقانِ سید علی جا نمانم. چادر سرکشیدم و بند کتونی‌ام را محکم بستم. یاعلی گفتم و از خانه زدم بیرون. از کوچه پس کوچه‌های چهار راه امیرکبیر، خودم را به حسینیه رساندم. نگاهم به هر سمت می‌چرخید، عکس رهبر در دست‌ها بود و اشک در چشم‌ها برق می‌زد. همه برای اثباتِ ارادت شان به رهبر حضور داشتند. حتی دوقلوهای کوچک توی کالسکه، همراه مادرشان بودند تا بگویند که به یاد دردانه‌ی ۱۴ ماهه‌ی سید علی هستند. همهمه‌ای بپا بود. پیرو جوان، مردو زن، از هر طرف سرازیر می‌شدند سمت میدان انقلاب. جمعیت سیاه‌پوش، با چشمان خیسِ و عکس رهبر به دست، می‌آمدند. در چشم بهم زدنی، خیابان‌های منتهی به چهار‌راه، موجی از مردم بود که می‌خروشیدند و فریادِشان گوش فلک را کر می‌کرد. دسته حرکت می‌کرد؛ مداح با سوز و گداز می‌خواند و خاکستر دل‌های‌ سوخته را شعله‌ور می‌کرد. وقتی صدای مداح توی بلندگو پیچید، بغض‌ها شکست و این‌بار نفس‌ها از سینه‌های پر از غم، بیرون آمد: «یِل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز حسینن پرچمی» پرچم‌ها در باد ملایمی که می‌وزید، در خود پیچیده و باز می‌شدند. نگاه کردم به چشم‌های آقا که از توی عکس می‌خندید. زیر لب زمزمه کردم: پرچم ‌ت تا ابد بالاست رهبرم ..‌. ✍️ روایت از زهرا پرچگانی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پی شهادت رهبر انقلاب 🔺١٠ اسفندماه ۱۴۰۴ شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
| حزب شیطان 🪨 ترامپ ۳۰ هزار و ۵۷۳ دروغ گفته که بطور میانگین روزی ۲۱ دروغ! ■ طراح: نفرآخر ╭────── 📱@nafareakharr نفرآخر ╰─────────────── مجمع هنرمندان قطره @ghatre_media_znj 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
| ما تا آخر ایستاده‌ایم ■ طراح: نفرآخر ╭────── 📱@nafareakharr نفرآخر ╰─────────────── مجمع هنرمندان قطره @ghatre_media_znj 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷مشت‌های گره‌خورده🇮🇷 ✍️ مزار غلغله است و ردیف مردها و زنان سیاه‌پوش کیپ تا کیپ، کنار هم ایستاده‌اند. دارد از توی قاب می‌خندد و لبخندش قلب‌ها را می‌لرزاند. پیرزنی دست می‌کشد به عکس شهید روی بنر و با بغض می‌گوید: «بویوآ قربان» پسربچه‌ای روی شانه‌های قرص پدرش نشسته و با افتخار پرچم توی دستش را تکان می‌دهد. نوحه‌خوان می‌گوید: منو خاکم نکنید بزارید اربابم برسه صدای شیون جمعیت بلند می‌شود و شانه‌ها می‌لرزد. آدم باید خیلی خوشبخت باشد که برای تشییع پیکرش مردم از دور و نزدیک جمع بشوند و فاتحه بخوانند؛ آن هم توی سرمای اسفند‌ ماهی که هر لحظه احتمال دارد از آسمان ابری‌اش به جای باران، بمب ببارد. ولی این مشت‌های گره‌خورده هر کدام حماسه‌ای است که از دل سال‌ها استقامت بلند شده و از چیزی نمی‌ترسد. همه ما عمری است که زیر سایه این پرچم سه رنگ الله نشان شب‌ها با آرامش سر روی بالش گذاشته‌ایم. کم جوان ندادیم و کم عزادار نبودیم؛ اما هیچ‌وقت پا سست نکردیم. همه باید بدانند که، ما خون داده‌ایم اما ذره ای از خاک و عزت‌مان را نه! ✍️ روایت از الهه موسوی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در مراسم تشییع پیکر امیرحسین اسدالله نیا 🔺١١ اسفندماه ۱۴۰۴ شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷 سوز دل و آزادگی🇮🇷 ✍️ از شدت داغی که بر قلبم نشسته بود توان ایستادن نداشتم اما نباید از تجمع جا می‌ماندم. وارد کوچه حسینیه که شدم، جمعیت همه جا را قرق کرده بود. پسر جوانی به دیوار تکیه داده بود و چشم دوخته به عکس آقا، بی‌صدا اشک می‌ریخت: «یتیم شدیم بی پدر شدیم.» کمی جلوتر خانمی میانسال به سینه‌اش می‌کوبید و زیر لب زمزمه می‌کرد: «رهبر مظلوم، آقای من» آن سوی دیگر دختر جوانی با بغض می‌گفت: «قربونت برم آقا چطور باور کنم نبودنت رو؟!» غم نبود سرورمان بر دلم سنگینی می‌کرد و بغض گلویم را گرفته بود. کم کم صف دسته تشکیل شد و مداح اهل بیت، آقای شبیری پشت تریبون گفت: «الان وقت گریه نیست؛ گریه‌های‌مان بماند برای بعد. الان وقت حماسه و دفاع از وطن است.» با این حرف، همه بغض‌های‌شان را به فریاد تبدیل کردند و یک‌صدا گفتند: «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا» میان جمعیت خانواده‌های زیادی را می‌دیدم که با کودکان‌شان به میدان آمده بودند، با اینکه می‌دانستند هر آن احتمال دارد مورد حمله امریکا و اسرائیل خون‌خوار قرار بگیرند. چرا که رهبر فرزانه‌مان درس آزادگی و شجاعت را آموخت. رهبر محبوبم نیستی اما راه و یادت تا ابد پابرجاست. ✍️ روایت از خدیجه خدایی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پی شهادت رهبر انقلاب 🔺 اسفندماه ۱۴۰۴ شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷بداهه‌ای تقدیم به وطنم🇮🇷 جز حق کسی پیروز این میدان نخواهد شد ایرانِ جان، تسلیم دژخیمان نخواهد شد این وعده‌ی حق است بی‌شک لشکر شیطان هرگز حریف لشکر ایمان نخواهد شد این بار هم بدعهدی ابلیس ثابت کرد آزادگی با ظلم، هم پیمان نخواهد شد ای رهبر آزاده جای خالی ات بر ما با محو اسرائیل هم جبران نخواهد شد هر چند در سوگت وطن در ماتم است اما بعد از تو میهن بی‌سر و سامان نخواهد شد ای ناخدا رفتی ولی با رهنمون هایت کشتی در این امواج سرگردان نخواهد شد از بعد عاشورای تو ای قائد امت خورشیدِ ذلت دیگرش تابان نخواهد شد سربازهایت جان بکف در قلب میدان اند دیگر لب شمر و سَنان خندان نخواهد شد یک لحظه آرامش نخواهد دید قلب کفر یک دم رها از وحشت طوفان نخواهد شد هَیهات منَّاالذِّله در رگ های ما جاری ست ظلم و ستم در خاک و خون پنهان نخواهد شد افتاد هر برگ گلی که بر زمین امروز یادش فراموش از دل گلدان نخواهد شد ما متکی بر آیه‌ی اِنْ تَنْصُرُالله ایم هرگز جدا این مکتب از قرآن نخواهد شد ما با شهادت زنده هستیم و براین عهدیم ما را کفن جز پرچم ایران نخواهد شد ✍️ شاعر: ناصر اسماعیلی از شاعران آیینی استان زنجان 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
خیال ما ز پایان خوش این جنگ آسوده است✨️ 🔹 خالق اثر: ثنا محمدپور مجمع هنرمندان قطره @ghatre_media_znj 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷عکس یادگاری🇮🇷 ✍️چشم دوخته بودم به تلویزیون. هنوز تا اذان مغرب چند دقیقه‌ای مانده بود. از صبح که خبر شهادت آقا را شنیده بودم، حوصله‌ی هیچ کاری را نداشتم. چایی دم کرده و پیاله‌ای خرما رو میز گذاشته بودم. یکدفعه تمام خانه لرزید‌. از جا پریدم و با بهت به پنجره‌ها خیره شدم. زبانم بند آمد. فقط بسم‌الله می‌گفتم. نمی‌توانستم کلمات را کنار هم بچینم و سوره‌ای بخوانم. چند ثانیه که گذشت نفس عمیقی کشیدم و توانستم سوره‌ی فیل را بخوانم. صدای قدم‌های بلند مرد همسایه را شنیدم. همسرش صدایش می‌کرد و او می‌دوید. سوار موتور شد و گازش را گرفت. زن همسایه تقه‌ای به در زد. درب را که باز کردم ناخودآگاه زدم زیر گریه. جلو آمد و دست روی شانه‌ام کشید. سعی کرد آرامم کند: «نترس دخترم الحمدلله سالمیم. تنهایی؟» با بغض جوابش را دادم. گفت: «خب برو آماده شو بریم پارکینگ تا وضعیت امن بشه.» از خدا خواسته چادرم را روی سر انداختم و دنبالش راه افتادم. رنگ رخ پسرش مثل گچ شده بود. ترس زیر پوستش دویده بود. خودم را جمع و جور کردم. بغضم را قورت دادم و با تحکم لبخند زدم. با ناراحتی از مادرش می‌خواست که به خارج از شهر بروند. دستی روی سرش کشیدم و گفتم: «نترس عزیزم. پدافندا نمی‌ذارن به ما چیزی بشه.» جواب داد: «اگه بمیریم چی؟» جملات حضرت آقا به فرزندان یکی از شهدا در سرم پیچید. شانه‌اش را فشردم و گفتم: «خدا نکنه پسر گل. تو ایشالا قراره بزرگ بشی، بری دانشگاه درس بخونی، بابا بشی، به کشور خدمت کنی، آخرش شهید بشی» چند دقیقه گذشت. مرد همسایه به خانه برگشت. گویا نیروهای انتظامی اجازه نداده بودند که کسی جلوتر برود و از اینکه نتوانسته بود کمکی برساند ناراحت بود. دعوتشان را قبول کردم و برای افطار مهمان‌شان شدم. بعد از چای و خرما، اخبار را بالا و پایین می‌کردم که پسرک به کنارم آمد. دفترش را باز کرد و اثر هنری‌اش را نشانم داد: «خاله ببین. این آقای خامنه‌ایه، این سید حسن نصرالله، اینم آقای رئیسی.» با لبخند به آدمک‌های شبیه به همی که کلاه سیاه به سر داشتند نگاه کردم. در یک حرکت، تای صفحه قبل را باز کرد و با هیجان گفت: «اینم قدسه. سه تایی اونجا عکس یادگاری گرفتن.‌ من این عکس رو ازشون گرفتم.» به چهره‌ی امیدوارش خیره شدم.‌ می‌توانستم در انتهای مردمک چشمانش، لحظه‌ی ثبت آن عکس را ببینم . ✍️ روایت از حديث درباني؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در حملات تجاوزكارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا 🔺 اسفندماه ۱۴۰۴ شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷درس تاریخ🇮🇷 لرزیدن دل و نگرانی در این روزها یعنی غیرت به وطن. سراغ اینترنت می‌روم و تند تند کلمات توی ذهنم را جست و جو می‌کنم. _ ۶ تیر سال ۱۳۶۰، یک ترور نافرجام. آقا در مسجدی مشغول سخنرانی بودند. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. همانطور که آقا صحبت می‌کردند، میکروفون یکهو قطع شد. خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب‌تر به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ی جوامع بشری- نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های...» انفجار! ضبط صوتی که برای ضبط صحبت‌های آقا روی تریبون بود دو تکه شده بود: «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی» یک روز از این اتفاق نگذشته بود. _۷ تیر۱۳۶۰ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی؛ شهادت ۷۲ چهره سیاسی در کشور. حوادث تلخ امان نمی‌داد و یکی پس از دیگری رخ می‌داد. _۶ مهر ۱۳۶۰ سقوط هواپیمایی که حامل چهره‌های مطرح جنگ بود. تاریخ در حال تکرار بود. اتفاقات روزهای گذشته می‌خواست چیزی را ثابت کند و آن همیشه در اهتزاز بودن پرچم الله نشان ایران بود. با وجود تمام روزهای سخت گذشته، کسی غروب غیرت ایران را ندیده بود. حالا امروز هم در اسفند ۱۴۰۴، کشور ما با وجود فقدان رهبر امت و چهره‌های مطرح سیاسی و جنگی ایستادگی می‌کند و دست حق پرچم ما را بالا می برد. ✍️ روایت از ليلا دوستي‌فرد؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پي شهادت رهبر انقلاب 🔺 اسفندماه ۱۴۰۴ شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
(١) 📸 ‌| از قیام بانوان زنجانی در سوگ انقلاب و حمایت دوباره از جمهوری اسلامی ایران 🔹عکاس: حسن ارغا 🔺۱۲ اسفند ۱۴۰۴ 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |