#ديدار_رهبري
#محفل_شعر
▪️اجتماع شاعران و روایتنویسان زنجانی به یاد #رهبر_شهید انقلاب
✍️«محفل شعر امین» در زنجان؛ چراغِ نامیرا در شب میلاد کریم اهل بیت(ع) روشن میماند
🔹 همگام با کشور، شاعران زنجانی غروب چهارشنبه (۱۳ اسفندماه) راس ساعت ۲۰ در حسینیه اعظم گرد هم میآیند تا در سوگ قائد شهید و پاسداشت آرمانهای انقلاب شعر بخوانند.
📆 زمان: چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ / ساعت ٢٠
📍مکان: حسینیه اعظم زنجان
🖇 متن كامل خبر را اينجا بخوانيد.
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#شعر
#تجمع_بانوان_انقلابی
✍️ ذکر«الله اکبر»ت وقتی، در نفسهای باد جاری شد
خطبهات واژهواژه تیغ شد و بر تن کفر زخمِ کاری شد
هر نفس غیرت زنانهی تو، وسط قاب دوربین گل کرد
آنکه میخواست بیصدا باشی، سهمش از این نبرد خواری شد
از صدای تو آسمان لرزید، چشم دنیا فقط تو را میدید
خطبههایت که خطبهخط تیتر اول هر خبرگزاری شد
چه کسی گفت راه چاره نبود؟ آسمان تو بیستاره نبود!
دید دنیا چگونه هر «فتّاح» ، شمع شبهای بیقراری شد
بار دیگر نصیب اسرائیل، داغ «خیبرشکن» شد و «سجیل»
ترسهایی که یادگاری ماند، زخمهایی که یادگاری شد
پر شد از بغض؛ ربنّای قنوت، وقت فریاد شد؛ نه وقت سکوت
آخرش هرکه بیتفاوت بود، عایدش؛ از تو شرمساری شد
ای روایتگر حماسه و صبر، از لغتنامهها بپرس، چرا؟
نامت از آن دقیقه معنای «ادبیات پایداری» شد
✍️ شاعر: مهدی حنیفه از شاعران آیینی استان زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#شعر
#رهبر_شهید
✍️ عمری دعا کرده بودم وقتی که جنگی به پا شد
قربانیات باشم اما... جان تو قربان ما شد
دیشب که کردم هوایت، با دیدن عکسهایت
بین من و چشمهایت حرف مگو جابجا شد
ای نور تابانم ای ماه، شد قصهی ما چه کوتاه
کاری ندارم به جز آه... این قصه بدجا رها شد
این غصهی مبهم من، حال بد و در هم من
بیتو علاج غم من، این اشک بیانتها شد
با اینکه حرف از خطر بود در تو ولی بیاثر بود
چون با تو صدها جگر بود، دست من و تو جدا شد...
روح تو رد شد از آتش، سرزندهتر از سیاوش
بیدار شد با تو آرش، با تو حماسه بهپا شد
بیدار کردی زمان را، آزادگان جهان را
مانند جدّ غریبت، خون تو خون خدا شد
آن ماجراها که رخ داد آنروز در خانهی تو...
مرگ غریبانهی تو... یک پرده از روضهها شد
کشتند پیر و جوان را، در مدرسه کودکان را
بشنو خروش زنان را... ایران تو کربلا شد
کشتند اما نَمیراست روح اساطیری ما
ایران شبیه همیشه پیروز این ابتلا شد
□ ■ □
ای آنکه نامت «امین» است، راه تو راه مبین است
پایان تو اینچنین است= در راه میهن فدا شد...
✍️ شاعر: محمد معروفی از شاعران آیینی استان زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#تجمع_بانوان_انقلابی
🇮🇷سرزمین ایستادگی🇮🇷
✍️ساعت سه بعدازظهر بود.
همه خانومهای انقلابی قرار بود در سبزه میدان جمع شوند تا به دنیا نشان دهند که حتی باوجود شهادت رهبرمان، هیچ چیز در ما عوض نشده.
یک زمزمه در مغزم تکرار میشد:
«اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم»
لباس مشکی عزاداریام را که برای محرم هر سال کنار میگذاشتم، تن کردم.
وقتی رسیدم، خیابان امام تبدیل شده بود به یک دریای خروشان از بانوان انقلابی.
اشکها و شعارها یکی شده بودند.
نوحههای سنگین زنجان، ترکی و فارسی، مثل پتک بر سر سکوت دنیا فرود میآمد.
شعارها را نه با دهان، که با تمام وجود فریاد میزدم:
ای اهل حرم میرعلمدار نیامد...
دسته عزاداری بود و شور محرم افتاده بود توی قلبم.
میخواستم ترامپ عوضی بفهمد.
میخواستم فریادمان را به آن سوی جهان برسانم که اینجا سرزمینی است که ایستادگی در خونش است، و اتحاد ما، بعد از هر ضربهای، محکمتر میشود.
✍️ روایت از حدیثه قهرمانی؛ از داستاننویسهای نوجوان حوزه هنری زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#یورش | گور خودتان را کندید.
■ طراح: نفرآخر
╭──────
📱@nafareakharr نفرآخر
╰───────────────
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
🥀«روزهدار کلهگنجشکی»🥀 به یاد دختران شهید #میناب
زنگ دوم زنگ فارسی بود
مریم از ارغوان پرسید
- روزهای؟
ارغوان خندید؛
- روزهام؛ روزهی کله گنجشکی...
و معلم شروع کرد؛
- بچهها ساکت!
همه با هم؛ میم مثل ...
بچهها گفتند یک صدا، مادر
میم مثل شهرمان، میناب
نسترن دست برد روی موهایش
مادرش صبح با دو تا کش آبی...
بسته بود خرگوشی
و معلم دوباره گفت؛ ب مثل...
فاطمه گفت، باران
بچهها خندیدند
باران
اسم خانم ِ معلم بود...
گل نشست روی صورت خانم
بعد، روی تخته نوشت؛ واو
و گفت؛ بچهها واو مثلِ وطن
آیه دست برد بالا و پرسید، خانم اجازه! وطن یعنی ایران؟
خانم گفت آفرین آیه!
یک دفعه بمب بمب آسمان سیاه شد و زمین لرزید
نیمکتها همه شکست
فاطمه
ارغوان
مریم
آیه آیه
تکههایشان گم شد
یک کش آبی سوخته افتاد
روی تخته، کنار وطن...
✍️ شعر از فاطمه شکوری از نویسندگان استان زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#شعر
#رهبر_شهید
نام تو وقتی شبیه ذوالفقار حیدر است
خون برّان تو از هر تیغ برّنده تر است
رخت ماتم در عزای تو لباس رزمماست
از همیشه بیشتر جانم فدای رهبر است
«آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند»
وعدهی دیدار ما جایی از اینجا بهتر است
تو برو آن سو تر از دنیا در آغوش خدا
جای شایسته برای زر کنار زرگر است
زخمهای تازهات را او مداوا میکند
چشم بر راه تو دست ناتوان مادر است
راستی اینجا کسی باور ندارد رفتهای
التماس چشمها بر چفیه و انگشتر است
تا ابد فرماندهی کل قوائی با شماست
این میان، سجیل هم سربازِصفر لشکر است
«حضرت آقا»، به قربان حروف نام تو
بیگمان نام تو را تاریخ دنیا ازبر است
✍️ شعر از سهیل پتیام از شاعران آیینی استان زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#میناب
#بمباران_مدارس_کوچه_ببنش
🇮🇷درس قاصدکها🇮🇷
خبر را میخوانم:
هویت ۶۹ دانش آموز شهید شهرستان میناب مشخص نیست.
زیر لب می گویم: الفبا آتش گرفته است و نمی شود نام آنها را صدا زد!
فکرم می رود به ساعت های اول روز شنبه
***
✍️ در مدرسهام.
زنگ تفریح شروع شده؛ بچهها در سالن میدوند و بازی میکنند.
مدیر خبر میدهد حمله به تهران اتفاق افتاده.
زانوانم سست میشود و روی صندلی مینشینم.
هزار دهان صدایم میزنند خانم؟ خانم؟!
یکییکی جواب میدهم. سعی میکنم لبخند بزنم و آرامشان کنم.
ذهنم بر میگردد به بهمن ۶۵ و بمباران مدرسه دخترانه بینش، به مادر اکرم فراهانی که روی بام آوار شده مدرسه ایستاده بود و اکرم را صدا میزد.
دیوارها و نیمکتهای مدرسه پیکر اکرم را پس نداده بود.
مادر اما ناامید نبود و اکرم را صدا میزد؛ تا اینکه کسی تکه لباس بافتی پیدا کرد که آخرین بار تن اکرم بوده.
مادر یک لباس تکهتکه را بهجای اکرم در آغوشش فشار میداد.
درس را ادامه میدهیم.
سعی میکنم هضم واژه جنگ را هر طور شده میان خنده و بازی به بچهها آسان کنم.
در راه برگشتیم و هنوز به خانه نرسیدهایم که خبر بمباران مدرسه میناب پخش میشود.
تعداد دانشآموزان شهید کمکم بالا میرود.
تن و جان دانشآموزان مثل حرفهای مقطع از زیر آوار بیرون کشیده میشود.
انگار قاصدکهایی هستند که طوفان جنگ پرپرشان کرده؛ بدون اینکه بداند مظلومیت این قاصدکها هر جا بر زمین بنشیند، هزاران هزار از خود میرویاند و دشت سفیدی از قاصدک رشد میدهد .
اینها دانشآموزانیاند که حالا بهجای درس خواندن، با تن بیجان شان درس میدهند و چهره ظلم را آشکار می کنند.
✍️ روایتی از ليلا دوستيفرد، نویسنده حوزه هنری استان زنجان، درباره جنایت بمباران تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا در مدرسه دخترانه میناب با یادآوری واقعه تلخ بمباران مدارس کوچه بینش زنجان در سال ۶۵
🔺 اسفندماه ۱۴۰۴
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |