#روایت
#تجمع_بانوان_انقلابی
🇮🇷سرزمین ایستادگی🇮🇷
✍️ساعت سه بعدازظهر بود.
همه خانومهای انقلابی قرار بود در سبزه میدان جمع شوند تا به دنیا نشان دهند که حتی باوجود شهادت رهبرمان، هیچ چیز در ما عوض نشده.
یک زمزمه در مغزم تکرار میشد:
«اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم»
لباس مشکی عزاداریام را که برای محرم هر سال کنار میگذاشتم، تن کردم.
وقتی رسیدم، خیابان امام تبدیل شده بود به یک دریای خروشان از بانوان انقلابی.
اشکها و شعارها یکی شده بودند.
نوحههای سنگین زنجان، ترکی و فارسی، مثل پتک بر سر سکوت دنیا فرود میآمد.
شعارها را نه با دهان، که با تمام وجود فریاد میزدم:
ای اهل حرم میرعلمدار نیامد...
دسته عزاداری بود و شور محرم افتاده بود توی قلبم.
میخواستم ترامپ عوضی بفهمد.
میخواستم فریادمان را به آن سوی جهان برسانم که اینجا سرزمینی است که ایستادگی در خونش است، و اتحاد ما، بعد از هر ضربهای، محکمتر میشود.
✍️ روایت از حدیثه قهرمانی؛ از داستاننویسهای نوجوان حوزه هنری زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#یورش | گور خودتان را کندید.
■ طراح: نفرآخر
╭──────
📱@nafareakharr نفرآخر
╰───────────────
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
🥀«روزهدار کلهگنجشکی»🥀 به یاد دختران شهید #میناب
زنگ دوم زنگ فارسی بود
مریم از ارغوان پرسید
- روزهای؟
ارغوان خندید؛
- روزهام؛ روزهی کله گنجشکی...
و معلم شروع کرد؛
- بچهها ساکت!
همه با هم؛ میم مثل ...
بچهها گفتند یک صدا، مادر
میم مثل شهرمان، میناب
نسترن دست برد روی موهایش
مادرش صبح با دو تا کش آبی...
بسته بود خرگوشی
و معلم دوباره گفت؛ ب مثل...
فاطمه گفت، باران
بچهها خندیدند
باران
اسم خانم ِ معلم بود...
گل نشست روی صورت خانم
بعد، روی تخته نوشت؛ واو
و گفت؛ بچهها واو مثلِ وطن
آیه دست برد بالا و پرسید، خانم اجازه! وطن یعنی ایران؟
خانم گفت آفرین آیه!
یک دفعه بمب بمب آسمان سیاه شد و زمین لرزید
نیمکتها همه شکست
فاطمه
ارغوان
مریم
آیه آیه
تکههایشان گم شد
یک کش آبی سوخته افتاد
روی تخته، کنار وطن...
✍️ شعر از فاطمه شکوری از نویسندگان استان زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#شعر
#رهبر_شهید
نام تو وقتی شبیه ذوالفقار حیدر است
خون برّان تو از هر تیغ برّنده تر است
رخت ماتم در عزای تو لباس رزمماست
از همیشه بیشتر جانم فدای رهبر است
«آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند»
وعدهی دیدار ما جایی از اینجا بهتر است
تو برو آن سو تر از دنیا در آغوش خدا
جای شایسته برای زر کنار زرگر است
زخمهای تازهات را او مداوا میکند
چشم بر راه تو دست ناتوان مادر است
راستی اینجا کسی باور ندارد رفتهای
التماس چشمها بر چفیه و انگشتر است
تا ابد فرماندهی کل قوائی با شماست
این میان، سجیل هم سربازِصفر لشکر است
«حضرت آقا»، به قربان حروف نام تو
بیگمان نام تو را تاریخ دنیا ازبر است
✍️ شعر از سهیل پتیام از شاعران آیینی استان زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#میناب
#بمباران_مدارس_کوچه_ببنش
🇮🇷درس قاصدکها🇮🇷
خبر را میخوانم:
هویت ۶۹ دانش آموز شهید شهرستان میناب مشخص نیست.
زیر لب می گویم: الفبا آتش گرفته است و نمی شود نام آنها را صدا زد!
فکرم می رود به ساعت های اول روز شنبه
***
✍️ در مدرسهام.
زنگ تفریح شروع شده؛ بچهها در سالن میدوند و بازی میکنند.
مدیر خبر میدهد حمله به تهران اتفاق افتاده.
زانوانم سست میشود و روی صندلی مینشینم.
هزار دهان صدایم میزنند خانم؟ خانم؟!
یکییکی جواب میدهم. سعی میکنم لبخند بزنم و آرامشان کنم.
ذهنم بر میگردد به بهمن ۶۵ و بمباران مدرسه دخترانه بینش، به مادر اکرم فراهانی که روی بام آوار شده مدرسه ایستاده بود و اکرم را صدا میزد.
دیوارها و نیمکتهای مدرسه پیکر اکرم را پس نداده بود.
مادر اما ناامید نبود و اکرم را صدا میزد؛ تا اینکه کسی تکه لباس بافتی پیدا کرد که آخرین بار تن اکرم بوده.
مادر یک لباس تکهتکه را بهجای اکرم در آغوشش فشار میداد.
درس را ادامه میدهیم.
سعی میکنم هضم واژه جنگ را هر طور شده میان خنده و بازی به بچهها آسان کنم.
در راه برگشتیم و هنوز به خانه نرسیدهایم که خبر بمباران مدرسه میناب پخش میشود.
تعداد دانشآموزان شهید کمکم بالا میرود.
تن و جان دانشآموزان مثل حرفهای مقطع از زیر آوار بیرون کشیده میشود.
انگار قاصدکهایی هستند که طوفان جنگ پرپرشان کرده؛ بدون اینکه بداند مظلومیت این قاصدکها هر جا بر زمین بنشیند، هزاران هزار از خود میرویاند و دشت سفیدی از قاصدک رشد میدهد .
اینها دانشآموزانیاند که حالا بهجای درس خواندن، با تن بیجان شان درس میدهند و چهره ظلم را آشکار می کنند.
✍️ روایتی از ليلا دوستيفرد، نویسنده حوزه هنری استان زنجان، درباره جنایت بمباران تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا در مدرسه دخترانه میناب با یادآوری واقعه تلخ بمباران مدارس کوچه بینش زنجان در سال ۶۵
🔺 اسفندماه ۱۴۰۴
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#تجمع_بانوان_زنجانی
🇮🇷«این سوی نبرد، زنها ایستادهاند»🇮🇷
قدمها با خشم روی زمین کوبیده میشوند. آسمان میلرزد و تاریخ روی دوازدهم اسفند متوقف شده است.
پرچم سه رنگی که روی نردههای سبزه میدان نصب شده، قوت قلبی ست برای زنان زنجانی!
بازدمم را عمیق فرو میدهم. چشم میدوزم به زنی که دستهایش را با هرم نفسهایش گرم میکند و دوباره فریاد میزند:
پرچم سید علی هرگز نمیافتد زمین
مرگ بر مستکبرین، مرگ بر مستکبرین
قاب عکس حضرت آقا را به سینهام میفشارم و پلک روی هم میگذارم.
با صدای خانومی که میکروفون به دست گرفته و رجز میخواند، به خودم میآیم:
ایرانین تورپاقین دوشمنه تقدیم ایلمریخ
سردار سلیمانی کیمی، اینیمیزه کفن گیریخ
به زنانی که از روی چادر کفن پوشیدهاند، نگاه میکنم.
مشتهایم را گره میکنم و همراه با بانوان زنجانی فریاد میزنم:
«هیهات من الذله»
امروز، پژواک ایستادگی از کوههای پرصلابت زنجان به گوش میرسد؛ مسجد جامع پای این حماسه پر شکوه مُهر میزند و لاله ای که در میدان انقلاب توسط زنان انقلابی طواف شده، استقامت را جار میزند.
✍️ روایتی از رباب طوماری، نویسنده حوزه هنری استان زنجان، از تجمع انقلابی بانوان زینبی
🔺 اسفندماه ۱۴۰۴
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#تجمع_بانوان_زنجانی
✍️ قرار بود بانوان زنجانی دوباره انقلابی برپا کنند و با تجمع در سبزه میدان، با شعارهایی که قلب نحس ترامپ را بسوزاند، قدمی بردارند و ارادت خود را به رهبر شهیدمان نشان دهند.
ساعت ۳ بعدازظهر دوازدهم اسفندماه
چادر مشکی ام را از روی میز برداشتم.
مدام با خود کلنجار میرفتم و از شدت ناراحتی میگفتم که چرا باید چنین میشد؟!
چرا سرورمان را از دست دادهایم؟
ناگهان، نگاهم به عکس روی دیوار افتاد.
دوباره قلبم به درد آمد.
دوباره آن عکس، آن روز تلخ را یادآور کرد. روزی که یتیم شدم، روزی که حتی تصورش هم برایم دردناک بود.
پدر از دست داده بودم؛ پدری که لیاقت پیدا نکرده بودم او را از نزدیک ملاقات کنم و برایش شعر بخوانم تا مرا تحسین کند!
اشکهایم بیاختیار روی گونههایم جاری میشد.
صدای مادرم که انگار خبر از رفتن میداد مرا از خاطرات بیرون آورد!
این بار با صلابت باید به میدان بروم.
این لحظه، لحظهی گوشه نشینی نیست. غمها و عزاداری بماند برای بعد از پیروزی. باید به میدان برویم تا به دشمنان اسلام اثبات کنیم که نمیتوانند حتی یک وجب از این خاک را به اسارت درآورند.
وقتی که رسیدم، خیل عظیم بانوان انقلابی خیابان امام را پر کرده بود.
عکسهایی که دست هر کدامشان بود و شعارهایی که لحظه به لحظه جان میگرفت، به همراه اشکهایی که با نوحههای ترکی جانسوز روی گونههای یکایکشان جاری میشد، هر لحظه مرا بیشتر از قبل بیقرار میکرد.
اینها همان زنانی بودند که در نهم شهریور ماه سال ۱۳۵۷ علیه رژیم پهلوی انقلاب کردند.
دوباره به میدان آمده بودند تا چشم یزید زمان را با جوش وخروششان کور کنند.
✍️ روایتی از فاطمه طوماری، نویسنده حوزه هنری استان زنجان، از تجمع انقلابی بانوان زینبی
🔺 اسفندماه ۱۴۰۴
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#دیوارنگاره | رهبر شهید
◾️در پی شهادت سید سالار شهیدان انقلاب اسلامی شهید امام سیدعلی حسینی خامنهای توسط آمریکای جنایتکار و رژیم منحوس صهیونیستی، از جدیدترین دیوارنگاره میدان ولیعصر زنجان رونمایی شد.
🔹خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دیوارنگاره | رهبر شهید
◾️خدای خامنهای زنده است ای مردم
▪️طراح نوشتار: استاد مسعود نجابتی
▪️طراح گرافیک: محسن کربلاییزاده
🔹خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |