2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷مردم علاج در وطن است...🇮🇷
🚩 اقدامات میدانی
📍تایم لپس از پرچم نوشته جدید
🔸میدان محمدیه/زنجان/مسجد چهارده معصوم
⚫ به مناسبت شهادت #رهبر_انقلاب
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#فراری | تحت تعقیب
دونالت ترامپ
پایان تو نزدیک است.
■ طراح: نفرآخر
🔻اجرا شده به سه زبان
╭──────
📱@nafareakharr نفرآخر
╰───────────────
مجمع هنرمندان قطره
@ghatre_media_znj
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#شهید_ناصر_قاسمی
🇮🇷 گر پدر رفت تفنگ پدری هست هنوز🇮🇷
تابستان بود برای عیادت و سرسلامتی دیدنشون رفته بودیم.
دو دستش کامل سوخته بود و چند هفته در بیمارستان بستری بود. برای درمان، پس از مرخصی نیز مرتب به بیمارستان مراجعه میکرد.
هنوز زخمش کامل التیام نیافته بود.
ناقوس جنگ را که شیطان بزرگ نواخت، عظمش را جزم کرد و آمادهی نبرد شد.
صبح پنجشنبه چند تماس پاسخ داده نشده در تلفن همراهم ثبت شده. دختر خالم پیام داده: آقا ناصر شهید شده است.
آه از نهادم بلند میشود. امیرعلی تازه چهارماهه شده.
خانواده ماندهاند به محمدعلی پسر اول شهید چگونه بگویند. آخه محمدعلی منتظر است تا پدر از بیمارستان مرخص شود.
در جنگ دوازده روزه در بحبوحه نبرد در یک جمع خانوادگی در کنار بچههای فامیل به محمدعلی گفتیم به پدر قهرمانت افتخار میکنیم.
شهید ناصر قاسمی جانباز جنگ دوازده روزه در جنگ رمضان در کنار همرزمانش در دفاع از این آب و خاک به دست دشمن آمریکایی صهیونیستی به سرور و سالار شهیدان پیوست.
✍️ روایت از منیره زینالی از مراسم تشییع شهید ناصر قاسمی
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#شهید_ناصر_قاسمی
🇮🇷خون با برکت شهید🇮🇷
خانوادهها در فضای حسینیه عاشقان ثارالله به انتظار نشستند.
در نور ملایم، از میان جمعیت با آهستگی عبور میکنم به دنبال چهرهای آشنا میگردم. خود را نزدیک سن میرسانم.
خانواده شهید ناصر قاسمی را مییابم. هنوز پیکرهای مبارک شهدا به حسینیه نرسیدند.
به درخواست مجری برنامه، حضار میایستند و دعای سلامتی امام زمان را همنوا میخوانند.
چند یاحسین جمعیت را در شب زیارتی امام حسین آرام میکند.
شهدا وارد حسینیه میشوند. اولین پیکر وارد حسینیه میشود. جمعیت یکصدا یاحسین گویان شهید ناصر قاسمی را تا جایگاه همراهی میکنند.
خاطرات چند وقت پیش با عبور پیکر شهید از جلوی چشمان یک آن میگذرد.
وقتی امیرعلی به دنیا آمد، همسرم در بیمارستان بستری بود. در راهروی بیمارستان به طور اتفاقی مرا دید، علت حضورم را پرسید و به اورژانس بیمارستان رفت تا از همسرم عیادت کند.
اینها در کسری از ثانیه مثل برق از ذهنم گذشت.
اشک امانم نمیدهد. زیر لب به آقا ناصر میگویم مرا پیش ارباب یادکن.
از ظاهر و سر و وضع عدهای مشخص است برای بار اول است به حسینیه عاشقان ثارالله، معراج الشهدای زنجان آمدند. به عزیزی میگویم: به برکت خون شهید بعضی برای بار نخست است این حس و حال را تجربه میکنند. امیدوارم موجب تجدیدنظر در افکار و دیدگاهشان نسبت به آرمانهای الهی انقلاب اسلامی شود.
در کنار یک نسل زدی نشستم. در فضای کمنور حسینیه آرامآرام گریه میکند. به راستی خون شهید ضامن حفظ نظام است و برای بیداری دلها لازم.
✍️ روایت از منیره زینالی از مراسم تشییع شهید ناصر قاسمی
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴روایت جدید از جنایت دشمن در هدف قرار دادن مجتمع بین راهی اتوبان قزوین_زنجان
#آقای_ایران
#خداباماست
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#رهبر_شهید
🇮🇷انقلاب🇮🇷
آلارم گوشی ام را خاموش میکنم و به سختی خودم را تا آشپزخانه میکشانم.
چراغ را روشن میکنم و چشمهایم را تنگ.
پنیر و کره و مربا را روی میز میگذارم.
رادیو را روشن میکنم.
دکمه چایساز دنگ صدا میدهد و بخار بلند میشود.
علیرضا را بیدار میکنم که میگوید:
بدون سحری میگیرم...
تمام نکات طب سنتی و پزشکی را میریزم توی جملاتم و راضیاش میکنم بلند شود.
مربای گلمحمدی با کره را سُر میدهم توی معده و فنجان چای اول تمام میشود.
علیرضا عدس پلو میخورد و میگوید:
با این وضع خوردنت! من موندم چطوری میخوای روزه بگیری...
لبخند میزنم.
گوشیام را چک میکنم که لقمه میپرد توی گلویم. سرفه امانم را میبرد.
علیرضا آب میدهد دستم:
چیشد؟ آرومتر ...
اشکهایم سُر میخورند، خیسی پلکهایم چهره علیرضا را تار میکند.
گوشی را از دستم میگیرد و غُرغُر میکند: آخه موقع غذا چرا گوشی دستته؟
میخواهم حرف بزنم اما زبانم مثل چوب خشکی شده که عذابم میدهد.
به هقهق میافتم.
گوشی را بر میدارد و میخواند:
انا لله و انا الیه الراجعون
می خندد و میگوید: اخبار کذب!
هردویمان یکباره از روی صندلی بلند میشویم و میدویم سمت تلویزیون.
خط مشکی شبکهها، زیرنویسها، عکس آقا، مثل پتک روی سرم کوبیده میشود.
علیرضا دیوانهوار شبکهها را عقب و جلو میکند.
انگاری هیچ کداممان نمیتوانیم باور کنیم.
طنین صدای رهبر عزیزمان توی گوشم میپیچد.
مامان تماس میگیرد که خودتان را برسانید انقلاب.
خودم را جمع و جور میکنم.
صدای نواهای حماسی از مسجد محل بلند میشود.
لباسهای مشکیمان را از توی کمد بیرون میکشم.
باید خودمان را برسانیم به میدان انقلاب
✍️ روایت از پریناز رحیمی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پي شهادت رهبر انقلاب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
🇮🇷جنگ،جنگ تا پیروزی🇮🇷
🔹کاری از احمد وجدان نژاد
#باشگاه_رشد_نوجوان_امید_استان_کهگیلویه_و_بویراحمد
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |