eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1.1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
633 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷به خونخواهی رهبر شهید🇮🇷 آهسته آهسته گام برمی‌داشت اما با گام‌های استوار. داشت از کنارم رد می‌شد. با میکروفون و‌ گیمبال سراغش رفتم. عکس حضرت آقا را در دست داشت. از او پرسیدم: برای چه در میدان انقلاب اسلامی زنجان حاضر شدی؟ پاسخ داد: به خونخواهی رهبر شهیدمان آمدم، هنوز جمله‌اش را به پایان نبرده بود بغضش ترکید و شروع به گریه کرد، سریع خود را جمع کرد و ادامه داد خدا روح شهدای این جنگِ با آمریکا و اسراییل را بیامرزد و به خانواده‌هایشان صبر دهد. می‌خواستم از او تشکر کنم که با مردم صحبت‌هایش را به اشتراک گذاشت، هنگام خداحافظی گفت: از اول انقلاب در تمام راهپیمایی‌ها حضور داشتم. پای آرمان‌های انقلاب همچنان هستم. عکس حضرت آقا را بلندتر از قبل روی دستش گرفت و با جمعیت یکصدا هم‌شعار شد و رفت. ✍️ روایتی از منیره زینالی، نویسنده حوزه هنری استان زنجان، از تجمع بانوان زنجانی شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
51.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید| گرشا رضایی برای خواند «خونه» 🔸کاری از: گرشا رضایی 🔸ترانه‌سرا: یاحا کاشانی 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷انقلاب🇮🇷 (بخش دوم) با خودم می‌گویم: اولین نفری هستیم که می‌رسیم انقلاب، اما زهی خیال باطل! جمعیت بقدری زیاد است که به زور خودمان را می‌رسانیم گوشه‌ای. زنگ می‌زنم به مامان و چند لحظه بعد توی آغوش هم گریه می‌کنیم. چند‌تایی از فامیل‌ها و آشنایان را می‌بینم. چشم‌های همه بارانی است، مرد و زن ندارد. انقلاب دور سرم می‌چرخد؛ دستم را به دیوار می‌گیرم و لب پله مغازه‌ای می‌نشینم. عکس آقا را بغل می‌کنم. هرکس گوشه‌ای خلوت کرده و می‌گرید. یکباره بلند می‌شویم و قدم بر‌می‌داریم جلوتر. شعارها بلند‌تر می‌شود: قسم به خون پاکت راهت ادامه دارد چشم‌های سرخ مردم نشان از انتقام دارد. از این همه همبستگی دلم گرم می‌شود. جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شود و پلاکارد و عکس‌های آقا قوت قلب می‌دهد به قلب‌های زخمی‌مان. عهد می‌بندیم که تا آخرین قطره خون‌مان خواهیم جنگید. ما انتقام خواهیم گرفت؛ اما نه یک انتقام معمولی. انتقامی که در دنیا نظیر نخواهد داشت. ادامه دارد.... ✍️ روایت از پریناز رحیمی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پي شهادت رهبر انقلاب و تجمع در میدان انقلاب شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷غم پدر🇮🇷 وقتی پدرش مُرد، خویشتن‌داری کرد و فریاد نزد. می‌گفت پیش مردم، خوبیت ندارد! روزی که خبر شهادت رهبری اعلام شد، کنار خیابان دیدمش. روی آسفالت نشسته بود. چادرش را روی صورتش کشیده بود و با صدای بلند ضجه می‌زد. فریادهای «آقاجان، آقاجانش» جگر همه را می‌سوزاند. ✍️ داستانک از مریم توکلی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پي شهادت رهبر انقلاب و تجمع در میدان انقلاب شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷کارناوالِ عشق🇮🇷 بچه‌ها پرچم به دست جلوی در منتظر ایستاده بودند. چادر سرکشیدم و جلوی آیینه ایستادم: خدایا به حق مولام علی آرامش رو به به ما برگردون. صدای فاطمه سما در حیاط پیچید: «عمه بیا بابا اومد.» نگاهم را از آئینه گرفتم و سمت مادرم رفتم که روی تخت دراز کشیده بود. صورت تکیده اش را بوسیدم. «مادر جون دعا کن برای پیروزیمون» بغض داشت. چشمانش را بازو بسته کرد و زیر لب زمزمه کرد: «شک نکن حق پیروزه. مثل حسین درکربلا» خداحافظی کردم. عکس آقا را برداشتم و از خانه بیرون زدم. بچه‌ها شیشه‌ها را پایین کشیده و پرچم‌ها را بیرون آورده بودند. از پیچ کوچه که رد شدیم، توی خیابان ماشین‌ها کیپ تا کیپ پشت سر هم آرام حرکت می‌کردند. اکثر سرنشینان پرچم داشتند و با دست مشت کرده شعار می‌دادند. با اینکه غم نبودِ آقا توی چهره‌ها بیداد می‌کرد، اما قرص و محکم بودند. به اتوبان که رسیدیم، سرعت ماشین‌ها زیادتر شد. نگاهم افتاد به عکس آقا روی شیشه‌ یکی از ماشین‌ها. نگاه آقا در عکس کلی حرف داشت. با خودم گفتم: آقاجان جایت خالی است. اما نمی‌گذاریم جای ما در خیابان‌ها خالی بماند. امروز پرچم شهادت بالاست همین پرچم ایران که سرخی آن سرخ‌تر از همیشه‌ است و خون تو رنگین‌‌ ترش کرده، توی دست‌هایمان است. ✍️ روایت از زهرا پرچگانی؛ از نویسندگان حوزه هنری استان زنجان در پي حضور پرشور مردم در میادین شهر و حمایت از آرمانهای آنقلاب و خونخواهی انقلاب شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
نامۀ به رهبر شهید انقلاب، کودکان میناب و جان‌برکفان‌ این روزهای ایران 🔹آقای شهیدم سلام... آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم 🔹۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم می‌فشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده... اما تلاش بیهوده ایست. 🔹تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان. 🔹تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک‌تک آزادیخواهان نفوذ کرد. 🔹چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟ و هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سالها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم. 🔹کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرودم. 🔹کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم‌. 🔹کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند. 🔹آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه می‌شود. 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 نماهنگ رمی جمرات 🚩این خامنه ای بود که به ما شوق خطر داد... 🔹نماهنگ حماسی همراه با تصاویر رهبر شهید و قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 اقدامات میدانی | گوشه‌ای از شابلون‌زنی دیشب بچه‌ها در سطح شهری 🇮🇷خدای خامنه‌ای زنده است ای مردم🇮🇷 مجمع هنرمندان قطره @ghatre_media_znj 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🚩 | شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای 🔹طراح: امیرعباس بیات شبکه هنرمندان فعال در عرصه هیأت @Honareheyat 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ 🎬 نماهنگ | 🎙 بانوای: حاج 📃 شعرا: آرش براری، علی مقدم و امیرعلی شریفی 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
دو سکانس از تاریخ ایران... 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷قصه‌ها در یک فعل جا نمی‌شوند🇮🇷 هزارمین بار است که گوشی را روی حالت هواپیما می‌گذارم و دوباره اینترنت را وصل می‌کنم. پیام‌های گروه کلاسی دانشگاه به زحمت بالا می‌آید. هر کدام از گوشه‌ای دور هم جمع شدیم تا از حال شهرها و سلامتی هم خبر بگیریم. آخرین نوتیف پیامِ گروه از زهراست: «اتوبان قزوین زنجان رو زدن.» پیام‌ها پشت سر هم می‌رسند: «واقعیه؟» «یا خدا... چند نفر شهید شدن؟» عکس‌های واقعه را از کانال‌های خبری فوروارد کرده‌اند. «هتل پاسارگاد رو زدن، تا الان هفده تا شهید.» گوشی را دورتر می‌گیرم؛ انگار فاصله گرفتن از صفحه می‌تواند فاصله‌ای هم از خبر بسازد. در لغت‌نامه‌ی دهخدا برای «زدن» معناهای زیادی آمده. از ضربه زدن تا آسیب رساندن. اما هیچ‌جا ننوشته بعد از آن چه بر سر آدم‌ها می‌آید؛ قصه‌ی آدم‌ها در یک فعل جا نمی‌شود. پیام‌ها دوباره بالا می‌رود: «همسایه‌ی عمه‌م از تهران می‌اومدن پیششون. نوزادش فقط چند ماهه‌ست. وسط راه برای استراحت میزنن کنار و اینطوری میشه.» چشم‌هایم را محکم می‌بندم. دایره‌ی کوچک بالای گروه مدام می‌چرخد و پیام‌ها یکی‌یکی می‌آیند: «فقط مادره شهید شده... نوزاد و باقی‌ خانواده سالم‌ان.» چند ثانیه به همان دایره‌ی در حال چرخیدن خیره می‌مانم؛ به خبرهایی که هر لحظه از جایی می‌رسند و به آدم‌هایی که ناگهان اسمشان میان این پیام‌ها جا می‌گیرد. به آدم‌هایی که ناگهان شهید می‌شوند و به ملت شهید پرور ایران نیروی تازه می‌دهند. ✍️ روایت زینب شاهی در پی حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به مجتمع خدماتی رفاهی پاسارگاد