#شعر
#صالح_بعد_صالح
دعای نادعلی خواندهام، دعا علوی است
چو نی ز نای حسینی است، نینوا علوی است
مقام ردّ فسون آستین موسوی است
بلی، ولی چون نظر میکنی، عصا علوی است
جماعتی است به هر گوشه در قیام اما
تو اقتدا به علی کن که مقتدا علوی است
علی است نقطهی تعبیر «جاء نصرالله»
علی قریب و مبین است و فتح با علوی است
هزار دست گدایی اگر چنین گستاخ
به آستان رضا میبرم، رضا علوی است
به آستان رضا میبرم که چاره کند
اگر نکرد، خدا میکند، خدا علوی است
لوای صلح فرودآر و ذوالفقار برآر
بزن به سینهی مرحب، که مرحبا علوی است
عدو! ز گنبد آهن مبر امید امان
ببین! که بر سر ما گنبد طلا علوی است
✍️ شعر از دکتر اميرحسين الهیاری
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#داستانک
#دانش_آموزان_میناب
🥀به یاد شهیده زهرا رهنورد🥀
🥀نوگل پرپر شدهی مدرسه میناب🥀
🇮🇷خلوت مادر دختری🇮🇷
باد سرد اسفند میوزید و گرد و غبار، آسمان را پوشانده بود.
تعدادشان زیاد بود.
زن قطعه را همان بار اول یاد گرفته بود.
هر چه نباشد خانهی دخترش بود. نشست بالای سرش. «مامان ببین برات از شکلاتایی که دوست داری گرفتما»
زن هیچ صدای دیگری نمیشنود.
خلوت مادر و دختری دارند.
انگشتانش را روی صورت دخترش میکشد «نگران امتحاناتت نباشیا مامان. تو قبول اسفندی»
زن بلند شد.
نوشتهی روی سنگ قبر را برای بار هزارم خواند.
✍️ داستانک از حدیثه قهرمانی برای دختران دانشآموز #میناب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#داستانک
#دانش_آموزان_میناب
🥀به یاد نوگل های پرپر شدهی مدرسه میناب🥀
🇮🇷آخرین درسِ مدرسه🇮🇷
اخبار، قاب کوچکی از یک دخترک هشت ساله را نشان داد. کوله صورتیاش پر از طرحهای کارتونی بود. کتاب فارسیاش را توی دستش گرفته بود. معلمش با خطی زیبا زیر املای ۲۰ گرفتهی او نوشته بود: «مرحبا دخترم، آفرین!»
تصویر دخترک در ذهنم ماند. تصور کردم بعد از زنگ آخر. دفترش را توی دستش میگیرد. کل راه برگشت تا خانه را میدود و نمرهاش را به مادرش نشان میدهد.
بعد، صدای مهیبی آمد. تصویر عوض شد. همان کوله صورتی، اما حالا از زیر آوار در میآمد. رد خون روی کیف مانده بود. دختر توی درس شهادت بیست گرفته بود.
✍️ داستانک از زهرا فضلی برای دختران دانشآموز #میناب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#داستانک
#دانش_آموزان_میناب
🥀به یاد نوگل های پرپر شدهی مدرسه میناب🥀
🇮🇷آخرین پرواز، اولین کربلا🇮🇷
معلم موضوع را روی تخته نوشت. به بچهها گفت انشای یک خطی بنویسند و نقاشیاش را بکشند.
یک ساعتِ بعد از حمله دشمن به مدرسهشان. مادرِ سهیل از بین آوار دفتر نقاشی پسرش را بیرون کشید.
در دفتر سهیل، زیرِ خطِ معلم، پاسخی جا مانده بود: «اگر پرنده بودم، پرواز میکردم و میرفتم کربلا.»
✍️ داستانک از ریحانه میرزائی برای دختران دانشآموز #میناب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌تاپای جان برای ایران
🎥 #روایت_میدان از حضور جوانان زنجانی به یاد «امام شهـــید» 🇮🇷حضرت آیتالله العظمی سیدعلی حسینی خامنهای🇮🇷
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌 اثر جدید استاد حسن روح الامین
ای صاحب ذوالفقار وقت مَدد است
🚩 ببینید| #حسن_روحالامین، در شام شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) فتح خیبر به دست ایشان و بمباران تلآویو را به دست فرزندان و شیعیان او، در تابلو نقاشی بهنام «مع الله» ترسیم کرده است.
#لبیک_یا_خامنه_ای
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
26.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدد زغیر تو ننگ است یا علی مددی
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
گُشاده کار دو عالم به یک اشاره ات توست
به کار ما چه درنگ است یاعلی مددی..
🔸تازهترین اثر تولید شده در #مرکز_کمیک_حوزه_هنری
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#داستانک
#دانش_آموزان_میناب
🥀به یاد نوگل های پرپر شدهی مدرسه میناب🥀
🇮🇷قولِ قول از قلبم تا آسمون🇮🇷
مامان النگوها را به دست دختر انداخت؛ آرنجش را محکم گرفت و گفت: «مواظب باشیا! دزدها برای طلا، دست آدم رو میبُرَن.»
دختر انگشت کوچکش را جلو آورد
- قول میدم، حتی اگر جنگ بیاد.
شهید که شد، تنها چیزی که از او باقی ماند، دستِ چپ بود.
روی تابوتش نوشتند:
«دخترِ النگو. یک دست.»
✍️ داستانک از نازیلا صفری برای دختران دانشآموز #میناب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#داستانک
#دانش_آموزان_میناب
🥀به یاد نوگل های پرپر شدهی مدرسه میناب🥀
لقمه را به سمتش گرفت و گفت: «میخوری؟»
مقنعه صورتیاش را جلوتر کشید و گفت:
«نه روزهام مامانم گفته اگه بتونی تا شب بگیری بهت یه جایزه...»
جایزه آن روز شهادت بود.
✍️ داستانک از محمدطاها امیری برای دختران دانشآموز #میناب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |