eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
642 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 روایت معلم جانباز از لحظات وقوع حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🥀به یاد نوگل پرپر شده‌ی در زنجان | مهنیا حسن زاده🥀 🚩 نخستین شهیده دانش‌آموز جنگ رمضان در استان زنجان 📌 دانش‌آموز کلاس سوم آموزشگاه غیر دولتی نمونه بسیج زنجان، در حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به منزل مسکونی غیرنظامی در ١٩ اسفندماه ۱۴۰۴، به همراه مادر و خواهرش به شهادت رسید. 🔹 او اولین دانش‌آموز شهید استان زنجان در جنگ رمضان است که بی‌گناه و مظلوم در آغوش خانواده به شهادت رسید. 🖇️ عکس آرشیوی از مراسم جشن تکلیف در حسینیه اعظم زنجان 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷بیعت🇮🇷 هوا سرد است؛ ولی از وقتی که خبر انتخاب رهبرمان اعلام شد، انگار گرمای تابستانی دویده باشد توی جانم. از شهادت رهبرمان ده روز می‌گذرد. ده روزِ تلخ که هر روز پیکر دلاوری از مردان وطنم را به دوش می‌گیریم و تشییع می‌کنیم تنها دلخوشی‌مان انتقام است. همیشه باور داشتم شهادت زنده بودن تا ابد است؛ اما این‌بار این زنده شدن را به چشم دیدم. توی شب قدر، آخر دعای جوشن اعلام کردند که آقا سید مجتبی خامنه‌ای انتخاب شد. انگار خبر رسید که خدا دلش به غربت ملت ایران سوخته و میان این همه زوزه‌ی کفتارها و شغال‌ها، دوباره رهبرمان را به ما برگردانده! تکبیر چه نجوای عاشقانه‌ای بود انگار همه یک صدا فریاد می‌زدند: دوستت داریم خدا جان... قربانت برویم خدا جان... مردم به زبان می‌گفتند الله اکبر به دل اما انگار خدا را می‌بوسیدند. بوسه‌هایی به شکل سجده‌های شکر و خدا چه مهربان بوده با بندگانش فکر می‌کنم شاید اگر امت پیامبر هم بعد از او مثل مردمِ ما شب و روز توی خیابان‌‌ها می‌ماندند و از خدا کمک می‌خواستند، خدا برای آن‌ها هم معجزه‌ی امام علی را ۲۵ سال به تاخیر نمی‌انداخت؛ و امام حسن آن‌همه غریب و تنها نمی‌ماند که پیکر مطهرش تیرباران شود. مردم چقدر مهم هستند برای معجزه‌های الهی می‌توانند ورق را برگردانند. حالا با قلبی عزادار اما آرام، تکبیرگویان برای بیعت با امام مجتبی خامنه‌ای آمده‌ام میدان انقلاب زنجان. تمام عمرم خیابان‌های زنجان را این‌همه زیبا و مردم را این‌همه مهربان و صمیمی ندیده بودم. بیانیه که خوانده شد، دختر جوانی که کنارم ایستاده بود دستم را گرفت. به چهره‌اش نگاه کردم. هر دو لبخند زدیم. حاج مهدی دعای وحدت را خواند. تکرار کردیم: لااله الا الله الها واحدا و نحن له مسلمون ... ✍️ روایت از فاطمه شکوری پس از اعلام خبر رهبری آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای (حفظه‌الله) شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
📌تاپای جان برای ایران 🎥 | از یک شب برفی پرستاره در پایتخت شور و شعور حسینی 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
📌تاپای جان برای ایران 🎥 | از بیعت مردم زنجان با سومین رهبر انقلاب اسلامی 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah.mp3
زمان: حجم: 11.3M
🎼«حسبی‌الله» طوفان محسن چاووشی محسن چاوشی: «حسبی‌الله» گفتگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خدا برای ما بس است... 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🥀به یاد نوگل های پرپر شده‌ی مدرسه میناب🥀 🇮🇷فرشته‌های بی بال🇮🇷 چهار زانو نشسته‌ام رو‌به‌روی تلویزیون و اخبار جدید را می‌پایم. یک چشمم افتاده دنبال زیر‌نویس‌ها و چشم دیگرم، با مجری چشم تو چشم شده. تیتر درشت و قرمز بالای زیرنویس، باعث می‌شود نفس عمیقی بکشم و زیر لب خدا را شکر کنم و بگویم: «خدا قوت!» «ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن توسط نیروهای دریایی سپاه مورد اصابت قرار گرفت.» به نیروهای نظامی‌مان باید دست مریزاد گفت. صدای مجری کم جان می‌شود و غم‌ می‌نشیند توی چهره‌اش. میناب! میناب! میناب! هنوز هم غم سنگین بچه‌های میناب روی دوش ایران سنگینی می‌کند. ولی این بار دختران مظلوم مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه نه. این بار پسری کلاس اولی؛ دانش آموز همان مدرسه. مادرش دارد کتاب نگارشش را ورق می‌زند. دوربین زوم می‌کند روی گوشه‌ی یکی از صفحات. سوال: «دوست داری در آینده چه کاره شوی؟» جواب فقط چند کلمه است؛ اما فریادش به بزرگی یک دنیاست. با خط درشتی نوشته بود: «موشک بسازم تا اسرائیل را نابود کنم.» غم پخش می‌شود توی سرتاسر وجودم. شعاری که این روزها ورد زبان مردم است، توی ذهنم روشن می‌شود. آری فرشته‌های بی بال میناب! شعار ما یک کلام! انتقام، وسلام. ✍️ روایت از امید شجاعی برای دختران دانش‌آموز شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷آخرین دیدار🇮🇷 ساعت سه بعدازظهر روز شنبه، قرارمان خانه‌ی شهیدان علی و حسن بیات بود. حیاط خانه‌شان کوچک بود. با دو قدم، به اولین پله رسیدم. پنج پله‌ی بعدی را به اتاق وصل کردم. نیازی به معرفی نبود. مادر شهید، با قامتی بلند و چشم‌هایی قرمز، جمعیت را کنار زد و به استقبالمان آمد. صدایش انگار از ته چاه درمی‌آمد. معلوم بود آنقدر فریاد زده که جانی در صدایش نمانده دیگر. غصه، مانند درخت پیری، در جانش ریشه دوانده بود. لبهایش انگار سالها بود که خنده به خود ندیده. بی‌صدا گریه می‌کرد. مداح دم گرفت. صدای جمعیت به گریه تبدیل شد. یک عمر با روضه‌ی علی‌اکبر گریه کرده بودم، اما امروز بندبند وجودم، از این روضه متلاشی شد. دور و برش که خلوت شد، نزدیکش نشستم. به خودم جرات دادم‌. با صدای لرزانی از آخرین دیدارشان پرسیدم. پلکی زد، از چند جای چشمش قطرات اشک به چانه‌اش رسید. خلاصه و کوتاه گفت: «همش دو روز بود که از ارومیه اومده بود. سحری را باهم خوردیم. خبر شهادت رهبر را که شنید، نماز صبحش را خوانده نخوانده راه افتاد. خواست عروسم را هم ببرد. توی دلم گفتم مریم را نگه می‌دارم، مجبور می‌شود زود برگردد. پدرش گفت خودم باهاش میرم و دو روزه برمیگردیم. ظهر که زنگ زدم به ارومیه رسیده بودند. ده دقیقه بعد از تماسم، موشک مهمان خانه‌اش شده بود.» چادر سیاهش را روی سرش مرتب می‌کند. بدون اینکه چیزی بپرسم، دستش را از زیر چادرش بیرون می‌آورد و نشانم می‌دهد. به رد انگشتری که دیگر توی انگشتش نیست اشاره می‌کند و می‌گوید: «توی خونه تنها بودم. شنیدم هنگ ارومیه را زدند، انگشترم را درآوردم و نذر امام حسین کردم که حسن سالم برگرده.» حرفش را با جمله‌ی «خیلی مهربون بود» تمام کرد. این جمله کوتاه را بارها از زبان مادران شهید شنیده بودم. توی همین سه حرف، توصیف‌های مادرانه ای پنهان است که هر کدام برای خودش کتابی‌ست. دیگر حرفی نزد. من هم چیزی برای گفتن نداشتم. بغلش کردم و بین اشک خداحافظی کردیم. چیزی به افطار نمانده بود. هوا ابری بود و غم داشت. توی مسیر کنترلی بر اشک‌هایم نداشتم. گریه‌ام تمامی نداشت، اما نه برای شهادت پدر و پسری‌شان بلکه برای غربت مادر و عروسی که تنها ماندند برای تنهایی‌های بعد از این، برای تمام خاطراتی که در کنج دلشان داشتند. برای دل‌های صبورشان... ✍️ روایت از مریم توکلی براساس خاطرات مادر شهید حسن بیات و همسر شهید علی بیات شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
📌تاپای جان برای ایران 🎥 | کاروان خودرویی در شهر زنجان 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🎼«حسبی‌الله» طوفان محسن چاووشی محسن چاوشی: «حسبی‌الله» گفتگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خ
متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش «حسبی‌الله» به نام خدا از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر می‌کنم و رصد می‌کنم تا نکته‌ای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم» «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر می‌کرد و از پشت تیر به سرش خورده بود. وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرص‌هایش را به موقع نمی‌رساند… و این «وسط» خیلی جای بزرگی است و خیلی‌ها در آن جا می‌شوند اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمی‌تواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! در این دو ماه قلبم سوخت برای کشته‌شدگان… اما دست خودم نبود! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم می‌سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… در خانه‌ی من نه صدا وسیما یک‌ریز جمهوری اسلامی را تبیین می‌کند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه‌ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تأیید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است. در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته‌اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می‌کردند؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینه‌ی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب… و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است. به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوئیس هم ده‌ها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سال‌ها و شبانه روز محتوا تولید می‌کردند که «سوییس کشور خوبی نیست» اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند… آری همین رسانه کاری با کشور ِسامورایی‌های متعصب کرد که در خیابان‌ها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بی‌آنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آورده‌اند… به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند! دیدم نمی‌توانم کنار سلبریتی‌هایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا می‌گویند و تهدید به قرآن‌سوزی می‌کنند و بدون اینکه خنده‌شان بگیرد، بشارت آزادی می‌دهند! دیدم حتی نمی‌توانم از اهالی جزیره‌ی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بی‌گناه وطنم کاری نداشته باشند!! تا اینکه جنگ شروع شد و کمک‌ها رسیدند، همچنان که قبل از ما کمک‌ها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده‌ بودند دیدم جنگ است و فقط می‌توانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانه‌ای به کشورم یورش می‌برد همین کار را می‌کردم… برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع می‌کنند، خواندم…  «حسبی‌الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است و براستی خدا برای ما بس است…   اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عده‌ای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! و آن عده! آن عده خیلی دیر می‌فهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمی‌کند و علاج واقعی در وطن‌هاست! این را هم به آن عده‌ای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد می‌کنند می‌گویم: اصلا سمت درست تاریخ و هرچه می‌بافید ارزانی خودتان…  من ترجیحم این است که 👇 در همین وسط بایستم و بمیرم وسط مدرسه میناب وسط خانه‌هایی که سفره‌‌هایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابان‌های شهرم… 📌محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴ 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷حق زندگی🇮🇷 «وقتی در زمان سختی جا نمی‌زنید؛ قانون عالم تغییر می‌کند.» ما این جملات را فقط در قاب کلمه نمی‌گوییم؛ بلکه هر روز در میادین و خیابان‌ها زندگی می‌کنیم. ما پی برده‌ایم که می‌شود غم را، هرچند که بزرگ باشد، مانند از دست داد رهبرمان، با هم‌وطنان تقسیم کنیم و از پا درش بیاوریم. ما جرعه جرعه غم را فرو بردیم تا نور و شادی بدمد. در سحرگاه رمضان امسال وقتی ابوتراب با خاک یکی شد و سجده کرد و شمشیر فرق سر او را شکافت، ما با رگ و پی خود، از دست دادن امام را حس کردیم. اشک ریختیم و دستان‌مان را رو به آسمان بالا بردیم. آن‌وقت که خبر انتخاب رهبر سوم انقلاب اعلام شد، این جمله را زندگی کردیم که «دست خدا با جماعت است!» هر شب که راهپیمایی و کاروان ماشینی شروع می‌شود، آنگاه که سرودهای حماسی پخش می‌شود و الله اکبرها به آسمان بلند می‌شود، ما میم به میم مقاومت را زندگی می‌کنیم. شده حتی خاک شمال تا جنوب کشور را در مشت‌های‌مان نگه می‌داریم؛ اما ذره‌ای به غریبه نمی‌دهیم. عزیزان ما در خاک این کشور خفته‌اند. ۱۶۵ شور زندگی، ۱۶۵ دانش آموز که فقط عدد نیستند که تاریخ با گفتن تعدادشان گذر کند. ما زنده‌ایم تا حق زندگی آن‌ها را ادا کنیم و آن حق ایستادگی است. ✍️ یادداشت از لیلا دوستی فرد از حال و هوای جنگی و حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به کشورمان شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |