📌تاپای جان برای ایران
🎥 #روایت_میدان | از بیعت مردم زنجان با سومین رهبر انقلاب اسلامی
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
#روایت
#دانش_آموزان_میناب
🥀به یاد نوگل های پرپر شدهی مدرسه میناب🥀
🇮🇷فرشتههای بی بال🇮🇷
چهار زانو نشستهام روبهروی تلویزیون و اخبار جدید را میپایم.
یک چشمم افتاده دنبال زیرنویسها و چشم دیگرم، با مجری چشم تو چشم شده.
تیتر درشت و قرمز بالای زیرنویس، باعث میشود نفس عمیقی بکشم و زیر لب خدا را شکر کنم و بگویم: «خدا قوت!»
«ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن توسط نیروهای دریایی سپاه مورد اصابت قرار گرفت.»
به نیروهای نظامیمان باید دست مریزاد گفت.
صدای مجری کم جان میشود و غم مینشیند توی چهرهاش.
میناب!
میناب!
میناب!
هنوز هم غم سنگین بچههای میناب روی دوش ایران سنگینی میکند.
ولی این بار دختران مظلوم مدرسهی شجرهی طیبه نه.
این بار پسری کلاس اولی؛ دانش آموز همان مدرسه.
مادرش دارد کتاب نگارشش را ورق میزند.
دوربین زوم میکند روی گوشهی یکی از صفحات.
سوال: «دوست داری در آینده چه کاره شوی؟»
جواب فقط چند کلمه است؛
اما فریادش به بزرگی یک دنیاست.
با خط درشتی نوشته بود:
«موشک بسازم تا اسرائیل را نابود کنم.»
غم پخش میشود توی سرتاسر وجودم.
شعاری که این روزها ورد زبان مردم است، توی ذهنم روشن میشود.
آری فرشتههای بی بال میناب!
شعار ما یک کلام!
انتقام، وسلام.
✍️ روایت از امید شجاعی برای دختران دانشآموز #میناب
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#شهید_علی_بیات
#شهید_حسن_بیات
🇮🇷آخرین دیدار🇮🇷
ساعت سه بعدازظهر روز شنبه،
قرارمان خانهی شهیدان علی و حسن بیات بود.
حیاط خانهشان کوچک بود. با دو قدم، به اولین پله رسیدم. پنج پلهی بعدی را به اتاق وصل کردم.
نیازی به معرفی نبود. مادر شهید، با قامتی بلند و چشمهایی قرمز، جمعیت را کنار زد و به استقبالمان آمد.
صدایش انگار از ته چاه درمیآمد. معلوم بود آنقدر فریاد زده که جانی در صدایش نمانده دیگر.
غصه، مانند درخت پیری، در جانش ریشه دوانده بود. لبهایش انگار سالها بود که خنده به خود ندیده.
بیصدا گریه میکرد.
مداح دم گرفت. صدای جمعیت به گریه تبدیل شد.
یک عمر با روضهی علیاکبر گریه کرده بودم، اما امروز بندبند وجودم، از این روضه متلاشی شد.
دور و برش که خلوت شد، نزدیکش نشستم.
به خودم جرات دادم. با صدای لرزانی از آخرین دیدارشان پرسیدم.
پلکی زد، از چند جای چشمش قطرات اشک به چانهاش رسید.
خلاصه و کوتاه گفت:
«همش دو روز بود که از ارومیه اومده بود. سحری را باهم خوردیم. خبر شهادت رهبر را که شنید، نماز صبحش را خوانده نخوانده راه افتاد. خواست عروسم را هم ببرد. توی دلم گفتم مریم را نگه میدارم، مجبور میشود زود برگردد. پدرش گفت خودم باهاش میرم و دو روزه برمیگردیم. ظهر که زنگ زدم به ارومیه رسیده بودند. ده دقیقه بعد از تماسم، موشک مهمان خانهاش شده بود.»
چادر سیاهش را روی سرش مرتب میکند.
بدون اینکه چیزی بپرسم، دستش را از زیر چادرش بیرون میآورد و نشانم میدهد.
به رد انگشتری که دیگر توی انگشتش نیست اشاره میکند و میگوید: «توی خونه تنها بودم. شنیدم هنگ ارومیه را زدند، انگشترم را درآوردم و نذر امام حسین کردم که حسن سالم برگرده.»
حرفش را با جملهی «خیلی مهربون بود» تمام کرد.
این جمله کوتاه را بارها از زبان مادران شهید شنیده بودم.
توی همین سه حرف، توصیفهای مادرانه ای پنهان است که هر کدام برای خودش کتابیست.
دیگر حرفی نزد. من هم چیزی برای گفتن نداشتم. بغلش کردم و بین اشک خداحافظی کردیم.
چیزی به افطار نمانده بود. هوا ابری بود و غم داشت. توی مسیر کنترلی بر اشکهایم نداشتم.
گریهام تمامی نداشت،
اما نه برای شهادت پدر و پسریشان
بلکه برای غربت مادر و عروسی که تنها ماندند
برای تنهاییهای بعد از این،
برای تمام خاطراتی که در کنج دلشان داشتند.
برای دلهای صبورشان...
✍️ روایت از مریم توکلی براساس خاطرات مادر شهید حسن بیات و همسر شهید علی بیات
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌تاپای جان برای ایران
🎥 #روایت_میدان | کاروان خودرویی در شهر زنجان
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🎼«حسبیالله» طوفان محسن چاووشی محسن چاوشی: «حسبیالله» گفتگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خ
متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش «حسبیالله»
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود.
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط» خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تأیید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوئیس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که «سوییس کشور خوبی نیست» اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند، همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند، خواندم…
«حسبیالله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که 👇
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
📌محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#یادداشت
🇮🇷حق زندگی🇮🇷
«وقتی در زمان سختی جا نمیزنید؛ قانون عالم تغییر میکند.»
ما این جملات را فقط در قاب کلمه نمیگوییم؛
بلکه هر روز در میادین و خیابانها زندگی میکنیم.
ما پی بردهایم که میشود غم را، هرچند که بزرگ باشد، مانند از دست داد رهبرمان، با هموطنان تقسیم کنیم و از پا درش بیاوریم.
ما جرعه جرعه غم را فرو بردیم تا نور و شادی بدمد.
در سحرگاه رمضان امسال
وقتی ابوتراب با خاک یکی شد و سجده کرد و شمشیر فرق سر او را شکافت،
ما با رگ و پی خود، از دست دادن امام را حس کردیم.
اشک ریختیم و دستانمان را رو به آسمان بالا بردیم.
آنوقت که خبر انتخاب رهبر سوم انقلاب اعلام شد، این جمله را زندگی کردیم که
«دست خدا با جماعت است!»
هر شب که راهپیمایی و کاروان ماشینی شروع میشود،
آنگاه که سرودهای حماسی پخش میشود و الله اکبرها به آسمان بلند میشود،
ما میم به میم مقاومت را زندگی میکنیم.
شده حتی خاک شمال تا جنوب کشور را در مشتهایمان نگه میداریم؛ اما ذرهای به غریبه نمیدهیم.
عزیزان ما در خاک این کشور خفتهاند.
۱۶۵ شور زندگی، ۱۶۵ دانش آموز که فقط عدد نیستند که تاریخ با گفتن تعدادشان گذر کند.
ما زندهایم تا حق زندگی آنها را ادا کنیم
و آن حق ایستادگی است.
✍️ یادداشت از لیلا دوستی فرد از حال و هوای جنگی و حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به کشورمان
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
🇮🇷دا خیابان را دارد🇮🇷
هشت سال پیش بود که با کتابهای ادبیات پایداری آشنا شدم.
مامان این جور کتابها را خیلی دوست داشت و دارد.
اولین کتابی که خواندم، «دا» بود.
وقتی کتاب تمام شد، نشستم جلوی مامان و از بسمالله تا نقطهی آخرش را برایش تعریف کردم.
آن حسِ حیرتانگیز و تازه وطنپرستی که در من بیدار شده بود، برای مامان آشنا بود؛ خوب میشناختش.
بعد از تمام شدن حرفهایم، مامان فقط چند کلمه گفت:
«هر کسی بود، همانطور میایستاد. به خاطر ایران.»
مامان وقتی به دنیا آمد که کاغذبازیهای قطعنامه جنگ تازه داشت تمام میشد.
در آن روزگارِ بعد از جنگ قد کشیده بود و وطنپرستی، همراه اسم و اذان، توی گوشش تکرار شده بود.
بعدها که به حرفش فکر کردم، دیدم راست میگوید.
مقاومت، راز جاودانگی ایران است.
تمام فکرم این شده بود که آیا من هم به اندازهی شخصیت کتاب، شجاع هستم که وسط میدان باشم؟
الان هشت سال از آن موقع میگذرد.
وقتی خبر جنگ را شنیدیم، مامان باز هم فقط یک جمله گفت:
«اگر کارد به استخوان برسد و نیروی بسیج لازم باشد، هنوز مهارت تیراندازیاش را دارد که استفاده کند.»
مامان تکتیرانداز ماهری است؛ این را از سهسالگیِ من میدانیم.
در مسابقه بسیج شرکت کرده بود و از چهل ساچمه، سی و هشتتایش را به وسط خالِ مشخص شده زده بود.
پای تلویزیون نشسته بود و خبرها را دنبال میکرد تا ببیند چه کاری از دستش برمیآید.
در میان خبرها، جملهای از سردار موسوی توجهش را جلب کرد:
«شما خیابان را داشته باشید، ما میدان را داریم.»
وقتی از خانهی مادربزرگم برگشتیم، رفت سراغ چادرش.
میخواست برود و یکی از آنهایی باشد که خیابان را دارد.
✍️ روایت از زینب شاهی از حس وطنپرستی نسل گذشته و نسل امروز در روزهایی جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی و آمریکا به کشورمان
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#لبیک_یا_خامنه_ای
🇮🇷علمدار ایران🇮🇷
هوا سنگین بود.
صدای الغوث الغوث مثل موجی آرام از میان جمعیت میگذشت.
چراغهای نیمه خاموش و فرشهای سبز مصلی میزبان مهمانان دلشکسته بود.
شبِ عجیبی بود.
غم از چشمهای همه میبارید.
با دستهایی که از شدت دلهره میلرزید، گوشی را برداشتم و اخبار را چک کردم.
سردار نائینی:
«۲٠٠ پایگاه آمریکا و اسرائیل، مورد هدف موشکهای بالستیک ایران قرار گرفتند.»
دستهایم میلرزید.
هر خبر نبض نگران قلبم را تندتر میکرد.
صدای جمعیت بلندتر شده بود.
دلها سنگینتر و اشکها داغتر از همیشه بودند.
هرکس در گوشهای خدا را قسم میداد؛ به جبروت عظیمش، به علیاش، به فاطمهاش...
بعضیها به قدری مسخ شده بودند که حس کردم خدا روبرویشان نشسته و نگاهشان میکند.
در هیاهوی جمعیت یکدفعه صدای رسای حاج مهدی رسولی در مصلی طنینانداز شد.
آن ندا، سکوت انتظار را شکست و آرامشی از جنس اطمینان و حماسه را به جانها تزریق کرد.
صدای حاج مهدی آشنا بود؛ اما خبر آشناتر!
خبر بوی پدر میداد،
بوی مأمن،
بوی تکیهگاه
آقا سیدمجتبی خامنهای رهبر شده بود.
خبر رهبری جدید، چون نوری درخشنده دلهای منتظر را روشن کرد و آرامشی عمیق به فضای مصلی بخشید.
پایان قرار عاشقانه ما، احیای جان ملت بود.
✍️ روایت از رباب طوماری از حس وطنپرستی در روزهایی جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی و آمریکا به کشورمان
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#عهدنامه
#لبیک_یا_خامنهای
#هنرمندان_زنجانی
📌عهدنامه قاطع هنرمندان زنجانی در حمایت از آرمانهای انقلاب و رهبری
✍️ هنرمندان استان زنجان با تأکید بر رسالت هنر در دفاع از ارزشهای دینی و هویت ملی، در عهدنامهای ضمن محکومیت جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی، از هوشمندی و رهبری حکیمانه سومین رهبر انقلاب اسلامی کمال حمایت کرده و بار دیگر با تجدید میثاق با آرمانهای نظام، بر آمادگی خود برای دفاع از ایران اسلامی تا پای جان تأکید کردند.
🖇متن کامل عهدنامه را اینجا بخوانید.
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
📌متن کامل عهدنامه هنرمندان زنجانی در حمایت از آرمانهای انقلاب و رهبری
بسمالله الرّحمن الرّحیم
«وَ لَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ»
ما هنرمندان استان زنجان، که ریشه در مکتب عاشورا و هنر دینی و ایرانی داریم، در این لحظات حساس و خطیر تاریخ کشورمان، این عهدنامه را در محکومیت جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی و حمایت قاطع از سومین رهبر انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، امضا و اعلام میداریم:
۱. ما معتقدیم که هنر، همواره در خط مقدم دفاع از ارزشهای دینی و هویت ملی بوده است. از این رو، ضمن تجدید میثاق دوباره با خون شهدای گرانقدر، آرمانهای امام راحل (ره) و رهبر شهید انقلاب و تجدید میثاق با سومین رهبر انقلاب اسلامی، از هوشمندی، شجاعت و رهبری حکیمانه سومین رهبر انقلاب اسلامی، فرزند خلف ایشان، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (مد ظله العالی) در دفاع از خاک وطن کمال حمایت را داریم.
۲. ضمن محکومیت شدید حملات تجاوزکارانه آمریکا و رژیم کودککش صهیونی و حامیان جنایتکار آن، یکبار دیگر با صدایی رسا، حمایت بیدریغ خود را از آرمانهای بلند انقلاب اسلامی ابراز میداریم.
۳. این حملات ناجوانمردانه که نقض آشکار قوانین بینالمللی است، بار دیگر چهره ضد بشری استکبار جهانی را آشکار ساخت. ما بر این باوریم که دشمنان باید بدانند ملت ایران در برابر زورگوییها هرگز سر فرود نخواهد آورد و این توطئهها با هوشمندی و اقتدار نیروهای مسلح، بهویژه سربازان شجاع و غیور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران و سربازان گمنام امام زمان (عج) و با وحدت مردم، شکست خواهد خورد.
۴. تکیهگاه ما در این برهه حساس، توکل بر خدا و پیروی از ولایت فقیه است. ما با قلم و هنر خود، در کنار ملت، پاسخ دندانشکن به دشمنان خواهیم داد و تا سربلندی ایران عزیز از پای نخواهیم نشست.
#تا_پای_جان_برای_ایران
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |