eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
644 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
📢 فراخوان «سخنی با رهبر شهیدم» 🖊️ آخرین صحبت شما خطاب به رهبر شهید انقلاب اسلامی چیست؟ 🌷 بسم الله الرّحمن الرّحیم مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً. 🗓 در پی شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیّدعلی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه در حمله متجاوزانه آمریکایی-صهیونی به کشور عزیزمان، رسانه KHAMENEI.IR از شما مخاطب گرامی دعوت می‌کند، با شرکت در فراخوان «سخنی با رهبر شهیدم» آخرین جمله یا دل‌نوشته‌ای که دوست داشتید به رهبر شهید انقلاب اسلامی بگویید را بیان کنید. 👇👇👇 📱 جملات خود را از طریق پیوند زیر ارسال کنید. 🇮🇷@revayat_zanjan 🇮🇷farsi.khamenei.ir/news-content?id=62791
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🇮🇷روایت آن شب به یاد ماندنی!🇮🇷 حالا که این روایت را می‌نویسم؛ یک چشمم اشک است و دلم پر از آه. عکس‌ها را یکی یکی نگاه می‌کنم؛ آقا چقدر جوان بودند؛ همان لبخند آرامش بخش همیشگی را به چهره دارند. از نگاه کردن به عکس‌ها سیر نمی‌شوم؛ هربار که نگاهش می‌کنم؛ بی اختیار اشک از چشمانم جاری می‌شود و گریه امانم نمی‌دهد، چقدر دلم برایش تنگ شده، چقدر این روزها جای خالی‌اش احساس می‌شود. عکس‌ها مربوط به دیدار ٢٢ سال پیش رهبر شهیدمان با پدر و مادر سردار شهید اشتری است؛ وقتی که به زنجان سفر کردند و آن دیدار تاریخی رقم خورد. پدر شهید اشتری از آن روز به یاد ماندنی برایم می‌گوید: مهرماه سال ١٣٨٢ بود که آقا به زنجان می‌آیند حتی تصورش را هم نمی‌کردیم، قرار است مهمان خانه ما باشند. یک روز قبل از آمدنشان به ما اطلاع دادند که قرار است مسئولین برای شب نشینی به خانه ما بیایند؛ نمی‌دانستم مهمان آن شب رهبر عزیزمان هستند؛ وقتی زنگ در را زدند، چشمم به جمال ایشان روشن شد، آن لحظه در پوست خودم نمی گنجیدم، زبانم بند آمده بود، از خوشحالی نمی‌دانستم چه بگویم من یک کارگر ساده، رهبری مرا در آغوش کشیدند، گویی دنیا را به من داده باشند. رهبری با همان آرامش همیشگی از نحوه شهادت فرزندم پرسیدند و دقایقی مهمان خانه ما بودند؛ دیگر هیچ وقت آن لحظات برایم تکرار نشد. مادر شهید اشتری هم عکسها را یکی یکی ورق می‌زند و با حسرت به آنها نگاه می‌کند.. روزی که آقا به منزلمان آمدند؛ از خوشحالی گریه می‌کردم اصلا باورم نمیشد میزبان رهبر هستم. رهبری از شهادت پسرم سوال کردند؛ نمی‌دانستم چطور جوابشان را بدهم؛ زبانم بند آمده بود؛ یکهو آقا فرمودند: ترکی فارسی هر طور راحتید بگویید. اشک‌هایش را پاک می‌کند و قرآن خانه‌شان را به دستش می‌گیرد؛ ببینید این همان قرآنی است که آقا به ما هدیه دادند و امضایش کردند؛ هربار که قرآن را دستم می‌گیرم دلم آرام می‌گیرد. چقدر این ٢٢ سال زود گذشت؛ انگار همان دیروز بود که رهبر به زنجان آمده بودند. عکس‌ها را دوباره نگاه می‌کنم؛ ای کاش می‌شد دوباره آن چهره دلنشین و آرام را یک بار دیگر می‌دیدیم؛ چقدر این روزها یک پدر کم داریم؛ یک پدر... ✍️ روایت از زهرا رسولی از لحظات دیدار رهبری با خانواده شهید اشتری @zanjan شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🇮🇷روایت آن شب به یاد ماندنی!🇮🇷 حالا که این روایت را می‌نویسم؛ یک چشمم اشک است و دلم پر از آه. عکس‌ها را یکی یکی نگاه می‌کنم؛ آقا چقدر جوان بودند؛ همان لبخند آرامش بخش همیشگی را به چهره دارند. از نگاه کردن به عکس‌ها سیر نمی‌شوم؛ هربار که نگاهش می‌کنم؛ بی اختیار اشک از چشمانم جاری می‌شود و گریه امانم نمی‌دهد، چقدر دلم برایش تنگ شده، چقدر این روزها جای خالی‌اش احساس می‌شود. عکس‌ها مربوط به دیدار ٢٢ سال پیش رهبر شهیدمان با پدر و مادر سردار شهید اشتری است؛ وقتی که به زنجان سفر کردند و آن دیدار تاریخی رقم خورد. پدر شهید اشتری از آن روز به یاد ماندنی برایم می‌گوید: مهرماه سال ١٣٨٢ بود که آقا به زنجان می‌آیند حتی تصورش را هم نمی‌کردیم، قرار است مهمان خانه ما باشند. یک روز قبل از آمدنشان به ما اطلاع دادند که قرار است مسئولین برای شب نشینی به خانه ما بیایند؛ نمی‌دانستم مهمان آن شب رهبر عزیزمان هستند؛ وقتی زنگ در را زدند، چشمم به جمال ایشان روشن شد، آن لحظه در پوست خودم نمی گنجیدم، زبانم بند آمده بود، از خوشحالی نمی‌دانستم چه بگویم من یک کارگر ساده، رهبری مرا در آغوش کشیدند، گویی دنیا را به من داده باشند. رهبری با همان آرامش همیشگی از نحوه شهادت فرزندم پرسیدند و دقایقی مهمان خانه ما بودند؛ دیگر هیچ وقت آن لحظات برایم تکرار نشد. مادر شهید اشتری هم عکسها را یکی یکی ورق می‌زند و با حسرت به آنها نگاه می‌کند.. روزی که آقا به منزلمان آمدند؛ از خوشحالی گریه می‌کردم اصلا باورم نمیشد میزبان رهبر هستم. رهبری از شهادت پسرم سوال کردند؛ نمی‌دانستم چطور جوابشان را بدهم؛ زبانم بند آمده بود؛ یکهو آقا فرمودند: ترکی فارسی هر طور راحتید بگویید. اشک‌هایش را پاک می‌کند و قرآن خانه‌شان را به دستش می‌گیرد؛ ببینید این همان قرآنی است که آقا به ما هدیه دادند و امضایش کردند؛ هربار که قرآن را دستم می‌گیرم دلم آرام می‌گیرد. چقدر این ٢٢ سال زود گذشت؛ انگار همان دیروز بود که رهبر به زنجان آمده بودند. عکس‌ها را دوباره نگاه می‌کنم؛ ای کاش می‌شد دوباره آن چهره دلنشین و آرام را یک بار دیگر می‌دیدیم؛ چقدر این روزها یک پدر کم داریم؛ یک پدر... ✍️ روایت از زهرا رسولی از لحظات دیدار رهبری با خانواده شهید اشتری @zanjanpress شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷سروهای سرخ🇮🇷 کشتید گر چه ناخدای کشتی ما را کردید بی‌تاب و پریشان حالِ دریا را در ظلم اگر یک بار دیگر تاختن کردید چیدید اگر از باغ ما گل‌های زیبا را اما قسم بر سروهای سرخ امروزان ما سبز می‌بینیم سروستان فردا را ما در پناه امن الله ایم و آل الله نشناختید ای آل شیطان آل طاها را در بطن مادر، طفل ما قرآن می‌آموزد هرگر نمی‌فهمید سرّ این الفبا را این وعده‌ی حق است باطل محو خواهد شد خواندید «إنّ الباطلَ کَانَ زَهُوقا»‌‌‌¹ را؟؟ فرعونیان، در نیل خودبینی گرفتارید فی‌الحال می‌بیند جهان اعجاز موسیٰ را دارید رستاخیز را با چشم می‌بینید کردیم دوزخ قلب تل آویو و حیفا را نخلی اگر افتاد نخلستان نمی‌میرد ای نسل‌ها باور کنید این باور ما را سیدعلی گر رفت سید مجتبی با ماست دارد به دستش پرچم «إنّا فَتَحْنَا» را ما در مسیر قله‌ایم و قله نزدیک است بی‌خستگی طی می‌کنیم این پیچ و خم‌ها را تا پای جان با رهبر بیدار هم عهدیم آرام نگذاریم خونخواران دنیا را ✍️ شعر از ناصر اسماعیلی از شاعران آیینی استان زنجان 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🔰 بازتاب روایتی از زندگی شهید حسن بیات به قلم نویسندگان و روایت‌نویسان حوزه هنری استان زنجان در خبرگزاری تسنیم ✍️ ۱۴ سال مرزبانی و یک پایان آسمانی 🖇️ لینک خبرگزاری تسنیم 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷علم‌های صورتی🇮🇷 نوشته‌های روی بنر را می‌خوانم: - جونم به فدات، خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست، خدا شمارو حفظ کنه آقاجان... خودکار را از کیفم درمی‌آورم و آرام آرام جمعیت را کنار می‌زنم. به بنر که می‌رسم دنبال جای خالی می‌گردم تا امضا بزنم و اسمم را در این بیعت‌نامه ثبت کنم. بلاخره گوشه‌ای را پیدا می‌کنم. پیرزنی جمعیت را کنار می‌زند و خودش را به من می‌رساند. - مامان جان خودکارتو میدی دختر منم امضا کنه؟! با لبخند خودکار را به سمت دخترک می‌گیرم. دخترک پایین بنر را امضا می‌کند. پیرزن خم می‌شود و دم گوشش می‌گوید: - بنویس مامان جان، بنویس جونم به فدات آقاجون. دخترک کمی این پا و آن پا می‌کند و آرام می‌گوید: - اینو بلد نیستم مامان جون، اسممو بنویسم؟! پیرزن بوسه‌ای به سرش می‌نشاند. - بنویس مادر پیرزن به سمتم برمی‌گردد: - آمادگی میره، ایشالا تو راه آقا باشه تا آخر عمر خود آقا نگهدارش باشه. لبخندی میزنم: - خداحفظش کنه حاج خانم ایشالا همگی عاقبت بخیر بشیم. نگاهی به دخترک می‌اندازم. کاپشن صورتی، کلاه و شال‌گردن صورتی. اصلا انگار صورتی اسم رمزشان است. دختر کاپشن صورتی، گوشواره صورتی، کوله پشتیِ صورتی... انگار علم‌ خونخواهی‌شان به رنگ صورتی‌ است. همین‌قدر دخترانه و همین‌قدر لطیف! قلم را آرام آرام به حرکت درمی‌آورد و زیر لب زمزمه می‌کند: - تَ رَن نُم... ✍️ روایت از زینب قهرمانی از حضور دانش‌آموزان زنجانی در راهپیمایی روز قدس در خونخوانی شهدای دانش‌آموز شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
با شهیدت کردند چون مشت گره‌کرده ایران بودی 🔹شش رباعی میلادعرفان‌پور برای : ◽️اینبار به خون خود گرفته‌ست وضو از سورهٔ دل شنیده اسرار مگو در قتلگه آن مشت گره کرده او یعنی: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا... ◽️او آینه بود آینهٔ قرآن بود در یک کلمه وصف کنم: ایران بود آن مرد که سرنوشت فردای جهان در مشت گره‌کرده او پنهان بود ◽️دل بودی و پای تا به سر جان بودی در دشت حماسه، کوه ایمان بودی با مشت گره‌کرده شهیدت کردند چون مشت گره‌ کرده ایران بودی ◽️مرد است، ببین! شهادتش هم غوغاست او پرچم ایستاده عاشوراست در مشت گره‌کرده آن کوه، هنوز فریاد بلند مرگ بر آمریکاست ◽️نامت نوشته بر بلندای ستیغ صبحی‌ست کشیده بر سیاهی‌ها تیغ فریاد زد و پشت ستم را لرزاند آن مشت گره‌کرده که شعری‌ست بلیغ ◽️او آیه نصر، فاتح خیبر بود هر آیته تجلی دیگر بود در مشت گره کرده او سوره فتح پهلوی شکسته‌اش ولی کوثر بود... 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🎭 جنگ آشنا ندارد 📆 زمان اجرا: ۲۳ لغایت ۲۵ اسفند۱۴۰۴ 📌مکان: خیابان‌ها و میادین اصلی شهر و مساجد محلات 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
📸 گزارش تصویری | از نمایش خیابانی «جنگ آشنا ندارد»‌؛ روایتی زنده از ایثار و مقاومت 🚩 این روزها به هر سو که بنگریم، صدای حماسه‌ای ماندگار به گوش می‌رسد؛ روایتی از دلاوری‌ها و همدلی‌های مردمی که در برابر ظلم رژیم صهیونیستی و آمریکا ایستادگی می‌کنند. 🎭این نمایش خیابانی با هدف ترویج فرهنگ ایثار، پایداری و به تصویر کشیدن نقش بی‌بدیل مردم در دفاع از وطن، توسط حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان در حال اجراست. 🖊 نویسنده و کارگردان: گروهی 🔹سرپرست گروه: سرکار خانم‌ها قاسمی و سلمانیون 🎭 بازیگران: رویا بیگدلی، مهدیه بیگدلی، هانیه محمدی مهنا حبیبی، کیمیا خوئینی، سمانه قنبری رویا علوی، زینب محمدی جعفر، خاطره میرزایی و مریم عباسی 📅 زمان اجرا: ٢٣ تا ۲۵ اسفند ماه ۱۴۰۴ 📍در سطح خیابان‌ها، میادین اصلی شهر و مساجد محلات شهر زنجان 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |