eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
650 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا همیشه زنده‌باد ایران محمد معتمدی 🇮🇷برای وطن🇮🇷 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷«ای غریب دور از وطن»🇮🇷 ⚫ به یاد شهدای مظلوم ناو دنا 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثل خونی است که در رگ‌های جامعه تنیده می‌شود و جریان پیدا می‌کند... 🎥 ببينيد | ؛ با این شهادت‌ها انقلاب قوی‌تر می‌شود. 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷ماندگار چون دنا🇮🇷 ⚫ به یاد شهدای مظلوم ناو دنا 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷«بنویس: "بنده‌ی خدا، به خدا پیوست."»🇮🇷 🔰 ماجرای تنظیم پیام شهادت علی لاریجانی توسط خود او 🔹دستیار رسانه‌ای شهید لاریجانی نوشت: ماه‌های آخر، پاهایش روی زمین نبود؛ واقعاً آسمانی شده بود. خیلی نگرانش بودیم. در دلم می‌گفتم حتماً شهید می‌شود. 🔹با خودم گفتم بگذار یک سؤال برای روز مبادا بپرسم. روی متن‌هایش خیلی حساس بود؛ معمار کلمات بود. دقتی که روی متن‌هایش داشت، عجیب بود. 🔹 از او پرسیدم: «دکتر، اگر شهید شدید، متن را با چه شروع کنم؟» لبخند معروفش را زد و گفت: «بنویس: "بنده‌ی خدا، به خدا پیوست."» 🔹خودش متن اعلامیه شهادتش را شروع کرد. می‌دانست شهید می‌شود. 🌷شهادتت مبارک🌷 🌷شهید دکتر علی لاریجانی.🌷 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷🇮🇷🇮🇷 هنگامه‌ی جنگ، مرد بی‌پروا بود هنگام خروش لحن او شیوا بود دستاوردِ شهید لاریجانی خون‌آوردی شبیه عاشورا بود ✍️ شعر از محمد معروفی 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷سفر بخیر بنده‌ی خدا🇮🇷 سر سفره‌ی شام نشسته‌ایم که ناگهان برادرِ همسرم گوشی را می‌کوبد روی سفره و می‌گوید: «وای... لاریجانی ترور شد!» مادرِ همسرم از گوشی به‌دست بودن سرِ سفره بیزار است، اما در یک چشم‌به‌هم‌زدن، همه‌مان بی‌اختیار سراغ موبایل‌ها می‌رویم. «بله» را باز می‌کنم، اینترنت جان می‌دهد تا جان بگیرد، چند بار گوشی را روی حالت پرواز می‌گذارم تا پیام‌ها به‌روز شوند. در کانال‌ها می‌چرخم، چشم‌به‌راه جمله‌ای مطمئن، خبری رسمی. بهزاد دائم کنارم می‌پرسد: «ایران تأیید کرده؟... تأیید شده؟» با دل‌نگرانی گوشی را کنار می‌گذارم و می‌گویم: «نه... امیدوارم تأیید نشه.» تا برسیم خانه، تمام مسیر، کانال‌ها را زیر و رو می‌کنم، هیچ چیزِ روشنی در دست نیست. چهره‌ی لاریجانی با آن عینک و «سیس» مخصوصش در راهپیمایی روز قدس جلوی چشمم می‌آید و فکر می‌کنم که ادبیاتش را در روزهای جنگ چقدر دوست دارم؛ مردی میانه‌رو، سیاست‌مداری که در روزهای نوجوانی، میخکوب صحبت‌هایش در مجلس می‌شدم و در روزهای جوانی منتظر تأیید صلاحیتش برای ریاست جمهوری بودم. مردی که باعث چرخش من از مهندسی به علوم انسانی بود. کانت ترجمه می‌کرد و فلسفه اسلامی می‌دانست و با کلامش پلی میان عقل و منطق من ساخته بود که غیرقابل انکار بود. ادبیاتِ خاصش، به قول هنرجوهای داستان‌نویس حوزه هنری، حسابی «ری برندش» کرده بود و حالا حسابی برای آن‌ها هم محبوب شده بود. کهنه سربازِ دیپلمات آقا، مردی که ترامپ در مصاحبه‌‌هایش به دروغ گفته بود که او را نمی‌شناسد و شناس‌تر از خیلی‌ها در روزهای جنگ برای ما بود. توی همین فکرها بودم که خواب، مغز خسته‌ام را در بر گرفت. سحر را خواب مانده‌ایم و اول صبح که بیدار می‌شوم، می‌روم سمت گوشی و با تیتر: «بنده‌ی خدا به خداپیوست مواجه می‌شوم.» از روزهای اول جنگ، شروع کرده‌ام به خواندن شاهنامه و خوب می‌دانم که: برین کشورِ پاک یزدان پرست مبادا که دشمن بیارد شکست اما یک امروز را دلم میخواهد بنششینم و برای معصومه‌ی ۱۴ ساله، که سیاست‌مدار و رییس مجلس محبوبش را از دست داده، مرثیه بخوانم. «طاقچه» را باز می‌کنم و وارد کتاب مراثی سعدی می‌شوم: آقای سعدی در قرن هفتم در پایان سوگنامه‌ای برای سیاست‌مدار محبوبش گفته: یکی دعای تو گفتم، یکی دعای عدوت بگویم آن را گر نیک نیست، مپسندش هر آنکه پای خلافِ تو در رکیب آورد به خانه باز رود، اسبِ بی خداوندش مرثیه بعدی در باب زوال و سوگ از زوال حکومت بنی‌عباس است. هرچه مرثیه قبلی راه گلویم را بسته، این مرثیه هی تفاوت مردم امروز را توی چشمم می‌کند. خیالت راحت، آقای «بنده‌ی خدا» ما دربارِ بنی‌عباس نمی‌شویم. پشت به خاک نمی‌کنیم. ما میرزا آقاخان نوری نمی‌شویم. امیرکبیر را نمی‌فروشیم. ما از پشت به عباس‌میرزا خنجر نمی‌زنیم. رئیسعلی دلواری را تنها نمی‌گذاریم. کلنل پسیان را قربانی نمی‌کنیم. ایران را به اجنبی تعارف نمی‌زنیم. وطن را با هیچ چیز معامله نمی‌کنیم. زنده‌باد ایران و 🌷سفر بخیر «بنده‌ی خدا»🌷 ✍️ روایت از معصومه دین‌محمدی از نویسندگان حوزه هنري استان زنجان شما هم راوی باشید👇 🇮🇷@revayat_zanjan لینک کانال👇 🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
اندر انبانِ سخن تا دستِ صنعت می‌بَری از کراماتِ قصاید سفره‌ها می‌گستری شیوه‌ی نیلوفری بگرفت چرخِ ارغوان ارغوانی شد ز محنت گنبدِ نیلوفری زین همه مکر و دغل کآرند در بازیگری «گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری!» از جمل تا نهروان در پیشِ صفین شاهدند تا نگویی بر نمی‌آید ز حیدر حیدری کم حَکَم جوی ای برادر! کِی کجا یابی حکَم در محاکاتِ پلیدِ عمروعاص و اشعری؟! درنسازد آلِ سفیان هیچ صورت با علی هر که با آن سازد اندر جنگ از این گردد بَری مالِک است اندر غزا کو تیغْ محشر می‌زند تیغِ مالِک را منم تا روزِ محشر مشتری بر گلوی تشنه انگشتِ اشارت بر نهاد گفت: وانحَر بهرِ أعطیناکِ سرِّ کوثری ای جوانِ پاک‌پی، غسلِ شهادت کن که هست «در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری» کاظمی می‌باید اندر وقتِ غَضبان موسوی صادقی می‌باید اندر رجمِ کِذبان جعفری مجتبایی باید اندر کار بعد از مرتضی عبقری باید نشیند بر سریرِ عبقری شعر بسیار است و شاعر بیش، لیک اندر مَثَل فرق‌ها باشد میانِ عنتره با عنتری! تا نپرسد هر عدو: با کیست رویَت در سخن؟ چامه تقدیمِ تو شد یا حجّت ابن العسکری! ✍️ شعر از امیرحسین الهیاری پ‌ن: _ کذبان: دروغ‌ها _ عبقری: مهترِ قوم، بزرگِ جمع _ عنتره: عنترة بن شداد، شاعرِ بزرگ و پهلوان عرب جاهلی _ عنتری: لوطی، معرکه‌گیر 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
30.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧨نماهنگ «آخر خط» اسمع افهم یا سفاک بن سفاک امروز یا فردا محکومی به زیر خاک تیغه‌ی حزب الله تو معرکه برتر از دنیا میشه شر قاتلا کمتر 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
- بابابزرگ! اینجا که ما هستیم ایران‌ است؟ : زهرای من! اینجا بهشت و باغ‌رضوان‌ است _ بابا بزرگ از مادرم بشری، خبر داری...؟ : زهرای من او خادم‌ِ صحن‌ خراسان‌است _ آخر چه‌داری در همین‌مشتِ‌گره کرده؟ : در مشت، من‌خاک‌وطن! خاک‌ شهیدانَست _ پس‌کو عصایت؟ چفیه ات؟ انگشترِ دستت : در دفتر کارم... در آن آوارِ تهران است _ این‌ دختران‌ را میشناسی؟ کوله‌بر دوشند : این‌ کوله‌های‌ صورتی، رنگِ‌دبستان است _ این‌ دخترکهای بهشتی را چرا کُشتند؟ : از ظلمِ‌ فرعونها نگو که سینه، سوزان‌است _ هم‌بازیِ اصغر شده‌ این‌ طفل! نامش‌ چیست؟ : طفلِ‌ سه‌روزه، مجتبای‌جنگِ رمْضان است _ بابا بزرگ!آن‌زن، چرا بی‌تاب و غمگین‌است؟ : او حضرت زهراست! فکرِ شیرخواران است _ گفتی به دنیا باز می‌گردیم، یعنی چه؟ _ یعنی‌که رجعت، بازگشتِ اهل ایمان است _ آن پیرمردِ فارسی هم آشنای ماست؟ : آری عزیزم او همان آقای سلمان است _ بابابزرگ آیا خدای مهربان با ماست؟ : آری خدا با ماست! آری او نگهبان است _ حرفی اگر داری بگو با مردم ایران : ممنونم از این لشکری که در خیابان است ✍ شعر از نجمه پورملکی 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |
🇮🇷 میم مثل میناب🇮🇷 🇮🇷 میم مثل مهنیا 🇮🇷 📸 اجتماع بزرگ دانش‌آموزان زنجانی بمناسبت گرامیداشت شهدای دانش‌آموز 🔺 چهارشنبه ۲۷ اسفند ماه ١۴٠۴ / میدان ولیعصر (عج) 💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی: ایتا | بله | سایت |