eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1هزار دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
588 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
«بیرق حسینی» بومکتب حسیندی، تکرار کربلادی قوم یهود اویانسین، قانلی علم یخلماز دردون نه دیر یهودی، بوشیعه لر اویاخدی مولا علی مدد دی، قانلی علم یخلماز بله عو ماجرادن، مین دُرت یوز ایل گچیبدی ایران دا کربلا دی، قانلی علم یخلماز بوگنبد حسینی، یاد آور حرمدی دشمن گوزون کور اولسون قانلی علم یخلماز ثابت ادیبدی دشمن، شیطانقین بیرده تکرار اولوبدو تاریخ، قانلی علم یخلماز ذاکر گنه رجز دی، ال قانیله بویاندی مولا رضا مدد دی قانلی علم یخلماز عطر شهیدر اولدو بیرالتیام زخمه زینب قوران بو مکتب، والله دای یخلماز ✍️فاطمه طوماری | ١٣ فروردین ١۴٠۵ | در واکنش به هتک حرمت به حسینیه اعظم زنجان ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 و واکنش احساسی خبرنگار ترک بعد از حمله ناجوانمردانه به حسینیه اعظم زنجان، یکی از خبرنگاران ترک که برای پوشش خبری در محل حضور یافته بود، تحت تاثیر این شعر معروف قرار گرفت: «یل یاتار طوفان یاتار یاتماز حُسینین پرچمی» این خبرنگار با اشاره به این شعر، تأکید کرد که «پرچم اهل بیت» برای آنان بسیار ارزشمنده. 🏴 این پرچم‌ها، نمادهای زنده‌ای هستن که داستان‌های ناگفته زیادی از عشق و ارادت رو در خودشون دارن؛ داستان‌هایی که هیچ طوفانی قادر به خاموش کردنشون نیست. 🖇️ کاری از گروه رسانه‌ای فُردو تهیه شده در حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
🚩 نسل انتظار 🔰 حضرت امام سجاد(ع): المنتَظِرون لِظُهُوره افضلُ أهلِ کُلِّ زَمانٍ منتظران ظهور امام مهدی(عج) برترین اهل هر زمان‌اند. 📚 نوادر‌الاخبار، ج ۱، ص ۲۵۰. الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
روزی تفنگ‌های جهان ساز می‌شوند سرگرم  پایکوبی و آواز می‌شوند یک روز می‌رسد که درختان مرده هم می‌ایستند و باز سر افراز می‌شوند گل می‌دهند باز زمین‌‌های سوخته پروانه‌ها دوباره خبرساز می‌شوند یک روز می‌رسد که گره‌های کورمان با دست عشق، از سرمان باز می‌شوند مثل گذشته باز تمام پرنده‌ها مشغول پر گشودن و پرواز می‌شوند جایی نوشته بود: که آن روزهای خوب یک روز با سلام تو آغاز می‌شوند جایی، تمام می‌شود  این لحظه‌های تلخ تو می‌رسی و پنجره ها باز می‌شوند ✍️ رضا اسم‌خانی | جمعه ١۴ فروردین ١۴٠۵ | ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
ردیف شد غزل این بار با حسینیّه دلم روانه شد از سینه تا حسینیّه گرفته رایحه‌ی سیب سرخ شهرم را پر است از نفسی آشنا حسینیّه زمان، زمانِ اذان چشم صبحدم بیدار گرفته حال و هوای دعا حسینیّه که ناگهان شبحی آمد و سکوت شکست شنید سوره‌ی زلزال را حسینیّه میان آتش و دود و غبار می‌گریید به یاد سوختن خیمه‌ها حسینیّه دوباره شمر، دوباره سَنان، دوباره یزید دوباره واقعه‌ی کربلا، حسینیّه آهای دست ستم بشکنی، نمی شکند حریم منزلت کبریا حسینیّه به نام رهبر آزادگان به نام حسین«ع» گرفته نام و نشان از خدا حسینیّه نماد شور و شعور است یوم العباسش شکوه داده به زنجان ما، حسینیّه رسانده است به گوش جهانیان هر سال پیام ساقی بی‌دست را حسینیّه میان دسته شنیدم که مادری می گفت مریض بودم و داده شفا حسینیّه مسافر عربی می‌خرید قربانی سلام کردم و گفتم چرا حسینیّه؟ اشاره کرد به طفلی که روی دستش بود و گفت کرده برایم عطا حسینیّه خدا عنایت ویژه به این حرم دارد الا که طالب فضلی بیا حسینیّه اگر چه زخم عمیقی نشست بر جانش دوباره می‌شود از نو بنا حسینیه ولی قسم به زمان این چنین نخواهد ماند مصمّیم که خون بر زمین نخواهد ماند زمان آن شده باید علم به دوش شویم زمان آن شده دریای پر خروش شویم زمان آن شده است ای حسینیان امروز گذاشت پای وطن، پای عشق، جان امروز حسینیان نکند خسته از ستیز شویم دوباره منتظر صلح پای میز شویم حسینیان سخن از جنگِ کفر و ایمان است قسم به فتح، که میدان کف خیابان است حسینیان همه یک خانواده‌ایم امروز به رهبر و شهدا قول داده‌ایم امروز... بزرگ و کوچک و مرد و زن و سیاه و سفید به پا شویم به نابودی یهود پلید قسم به فجر و به عصر و قسم به لیل و نهار به استقامت ما بسته است صبح بهار بایستید که صبح ظهور نزدیک است قسم به شب که رسیدن به نور نزدیک است بزن سپاه، بزن ارتشی خدا با ماست که دست رهبر ایرانمان به دست خداست خدا به فاتح و فتاح می‌دهد فرمان به امر اوست که میثاق می‌کند ویران قسم به رعد و شهاب و به خیبر و سجّیل رسیده است زمان سقوط اسرائیل بزن که وعده‌ی حق استوار و پابرجاست زمان مرگ وقار و غرور آمریکاست بزن که عزت و آزادگی‌ست راه حسین«ع» بزن که صاحب فتح‌ایم در پناه حسین ✍️ ناصر اسماعیلی | جمعه ١۴ فروردین ١۴٠۵ | در واکنش به هتک حرمت رژیم جنایتکار آمریکایی-صهیونیستی به حسینیه اعظم زنجان ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
| 🇮🇷مدافع حرم🇮🇷 🎨 طراح: زینب تقیلو مجمع هنرمندان قطره زنجان @ghatre_media_znj ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
🚩🕌 «از پشت عینک خاطرات» ما چقدر بچه‌ی حسینیه‌ایم. ما چقدر با این یک گُله جا خاطره داریم. ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#روایت #حسینیه_اعظم_زنجان 🚩🕌 «از پشت عینک خاطرات» ما چقدر بچه‌ی حسینیه‌ایم. ما چقدر با این یک گُل
🚩🕌 «از پشت عینک خاطرات» از دل تقاطع سبزه‌میدان عبور کردیم و وارد خیابان فردوسی شدیم. از جلوی پاساژ مکی که گذشتیم، کم‌کم جمعیت بیشتر شد. تَرَک شیشه‌ها و کرکره‌های له‌شده را به همدیگر نشان می‌دادند. هر چه جلوتر رفتیم، شکاف شیشه‌ها بیشتر شد، تا جایی که دیگر نه شیشه‌ای بود و نه پنجره‌ای. لاشه‌ شرحه شرحه‌ پرده‌ها از سقف آویزان بود. گردن چرخاندم. جای خالی... یعنی هیچ! فکر نمی‌کردم اولین مواجهه‌ام با حسینیه در سال جدید از هیچ آغاز شود؛ از جای خالی تابلو و ساختمان‌های موسسه قرض‌الحسنه و خیریه‌ی شهید خدامرادی. چند قدم که جلوتر رفتیم تازه با ویرانه روبرو شدم. مصالح و وسایل از آجر به آجر ساختمان‌ها آویزان شده و تاب می‌خوردند. ناخودآگاه زدم به پشت دستم و از ته دل آه کشیدم. کالسکه‌ پسرک را هل دادم و جلوتر رفتم. عینک خاطرات محرم را روی چشمم گذاشتم و یک‌ به یک تصور کردم؛ اینجا دارالشفا بود، اینجا معمولا آمبولانس‌ توقف می‌کرد. اینجا مغازه‌ پرچم‌فروشی بود. اینجا اغلب بساط فروش لباس‌های نوزادی شب ششم پهن می‌شد. اینجا نانوایی بود؛ همان که ماه رمضان‌ها بعد از ختم قرآن از آن بربری می‌خریدم. اینجا خانه پدری دوستِ بابا بود که هر شبِ دهه محرم اسپند دود می‌کرد. اینجا، اینجا، اینجا ... ما چقدر بچه‌ی حسینیه‌ایم. ما چقدر با این یک گُله جا خاطره داریم. چشمم به ویرانه‌ی ساختمان اداری افتاد. سردیس شهید شهریاری مقابلش بود. غبطه خوردم که عجب جایی. کاش عاقبت ما هم طوری شود که سردیس‌مان را درِ ورودی ساختمان‌های فرهیخته بگذارند. از درِ شیشه‌ای ساختمان اداری که وارد می‌شدی، وسط آسانسور بود و از دو طرف پله‌ها بالا و پایین می‌رفتند.‌ برای منی که همیشه دیرم بود، آسانسور خاطره چندانی نساخته؛ اما بدو بدوهایم در راه‌پله را خوب به یاد داشتم. محرم سال ۹۶ یا ۹۷ بود. تازه از کلاس عکاسی فارغ شده و دوربین عکاسی دخترخاله‌ام را قاپ زده بودم. بعد از چند سال خادمی در قسمت نذورات، خیلی کلاس داشت که حالا وارد قسمت رسانه شوم. ثبت نام کردم و مسئول عکاسی از حواشی دسته عزاداری حسینیه اعظم شدم. موظف بودم که هر یکی دو ساعت، رَم را به مسئولم برسانم تا عکس‌ها را حین برگزاری دسته، منتشر کنند. بچه‌های رسانه در سالن اجتماعات مستقر بودند و من با کوله‌پشتی و دوربینی آویزان از گردنم، هر چند ساعت به سراغشان می‌رفتم. از صدای پاکوبیدنم در راه‌پله، متوجهم می‌شدند. رَم را می‌گرفتند و تا تخلیه شود، سر به سرم می‌گذاشتند. پلک زدم. چند قدم بالاتر از آن ساختمان، داروخانه بود. یک شب بعد از مراسم، با دوستانم راهی داروخانه شدیم. رگال پستانک‌ها دلم را اکلیلی کرد. از همان موقع از ذهنم گذشت که لابد هرکس از اینجا پستانک یا شیشه‌شیر می‌خرد، آن را تبرک امام حسین (ع) می‌داند. همان موقع با خودم گفتم، روزی که مادر شدم پستانک پسرم را از تبرکی کربلای زنجان می‌گیرم. حالا... دستان یخ‌زده‌ام را روی کاور کالسکه‌ پسرک کشیدم تا سرما به داخلش نفوذ نکند. دست دیگرم را پهن کردم روی صورتم. نخواستم اشک‌هایم در آن شلوغیِ جمعیت به فریاد تبدیل شود. حسرت پستانک روی دلم ماند اما حتما روزی که پسرم خادم حسینیه شود، این روایت را برایش می‌خوانم. ✍️ حدیث دربانی جمعه | ١۴ فروردین ١۴٠۵| شما هم روای باشید 👇 خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷 @revayat_zanjan ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴با قد خمیده و ریش و موی سپید کنار خیابان ایستاده بود و پرچم را با شدت اما ظرافت خاصی تکان میداد، دکتر بازنشسته شهر بود. 🔸هر چقدر اصرار کردم که مصاحبه کوتاهی داشته باشیم راضی نشد، میگفت: قلمم رساتر از زبانم است، بیشتر می‌نویسم، زیاد اهل حرف زدن نیستم. با دیدن او یاد حکایت دیدار با پیرمرد جنگجوی ایرانی افتادم؛ زمانی که نادر، دلاوری و شجاعت پیرمرد را در میدان جنگ دید او را فراخواند و گفت: پیرمرد! زمانی که اصفهان توسط أشرف و محمود أفغان إشغال شده بود تو کجا بودی؟! پیرمرد گفت: من بودم اما تو نبودی... هنگامی که تو به سلطنت نشستی را به بازگرداندی... 📍پ.ن: این غیرت و وطن‌دوستی ما هم به برکت جمهوری اسلامی است، وگرنه پیشینیان ما و این مردم در زمان جنگ جهانی دوم که کشور از دو طرف إشغال شد هم بودند اما شجاعی نبود که مردم را به ایستادگی فرا بخواند! ✍️ مسعود بازرگان | فروردین ١۴٠۵| کاری از گروه رسانه‌ای فردُو ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
«قرار اول» چند روز بیشتر از شهادت ناصر نگذشته که نیمه‌‌های‌ شب، با صدای امیرعلی که پنج ماه بیشتر ندارد، از خواب بیدار می‌شوم. پسرکم گرسنه است. شیرش را که می‌خورد، می‌غلطانمش توی گهواره‌اش. نگاهی به جای خالی‌ ناصر می‌اندازم و دوست دارم مثل هر شب بگویم: «ناصر؛ پاشو! پاشو مثل همیشه با امیرعلی بازی کن تا خوابش ببره.» پلک می‌بندم. سینه‌ام سنگین است و گلویم می‌سوزد. توی این چند روز بخاطر مهمان‌هایی که بخاطر ناصر آمده‌اند، استراحت کافی نداشتم. امیرعلی مثل فرشته‌ها آرام گرفته. لبخند می‌زنم و آرام به سمت آشپزخانه می‌روم. دکمه‌ی چای‌ساز را می‌زنم تا کمی آب جوش بخورم. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته که صدای خنده‌های امیرعلی بلند می‌شود. گوش‌هایم را تیز می‌کنم. صدای امیرعلی به بازی بلند شده؟! بلافاصله به اتاق برمی‌گردم. قلبم تند می‌زند. انگار کسی با امیرعلی بازی می‌کرده که حالا دست‌های کوچک و سفیدش را مشت کرده و با هیجان توی هوا می‌چرخاند. از ته گلویش صدای ظریفی توی اتاق پیچیده. بغلش می‌کنم و سرش را به سینه‌ام می‌چسبانم. به ثانیه نمی‌کشد که دوباره خوابش می‌برد. دوباره به جای خالی ناصر برمی‌گردم. نگاهم می‌افتد به قاب عکس روی دیوار. لبم به خنده‌ محوی می‌نشیند و این بار آهسته‌تر می‌گویم: «ترسوندی منو ناصر... این دفعه خواستی بیایی، یه خبر بده...» ✍️ مریم‌توکلی| فروردین‌ ١۴٠۵ | روایتی از خاطره همسر شهید ناصر قاسمی ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
355.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴رکورد سرعت تولید انیمیشن در دنیا شکسته شد/ نبرد لرها با اف ۳۵ ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
🕌 «زخم گلدسته» ... زخم‌های گنبد و گلدسته حتی زخم‌های دل ما اما هرکس که با حسین بن علی بجنگد نابودی‌اش حتمی است... ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |