eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1هزار دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
592 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
| اِکثیر اعظم! 🔥الا بذکر الله تطمئن القلوب ■ طراح: نفرآخر مجمع هنرمندان قطره @ghatre_media_znj ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ۲۹ فروردین، روز ارتش جمهوری اسلامی ایران و یاد و خاطره‌ی شهدای گران‌قدر ارتش، به‌ویژه امیر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی (فرمانده کل پیشین ارتش و رئیس شهید ستاد کل نیروهای مسلح)، گرامی باد. ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
🔰 معرفی کتاب «بَشکوچ» نوشته سلمان کریمی به مناسبت گرامی‌داشت یاد و خاطره دلاورمردان ارتش جمهوری اسلامی ایران ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#معرفی_کتاب #روز_ارتش 🔰 معرفی کتاب «بَشکوچ» نوشته سلمان کریمی به مناسبت گرامی‌داشت یاد و خاطره دلا
📚وقتی غم و غرور، دوشادوش هم قدم می‌زنند. کمتر کسی هست که نداند وقتی خرمشهر در آتش و خاکستر فرو می‌رفت، ستون های استوارش چه کسانی بودند؛ مردانی با لباس آبی، تکاورانی که از دل نیروی دریایی برخاستند و جانشان را سایبان شهر کردند. 📚بَشکوچ درست از دل همان روزها بیرون آمده؛ رمانی که سی‌وچهار روز محاصره را نه فقط روایت، که زندگی می‌کند. داستان، ردّ قدم‌های یکی از همین تکاوران زنجانی را دنبال می‌کند؛ مردی که نظامی‌گری برایش حکم شرف دارد. با ورود به خرمشهر، جایی میان کوچه‌های خون‌چکان شهر، ناگهان تیر دیگری به جانش می‌خورد؛ تیری از جنس عشق. از همین‌جاست که نبض روایت، با ضربانِ همزمان جنگ و عاشقی می‌تپد. چهار نفر، چهار مسیر، چهار دل. کیارش، ایرانه، سِلدا و اسماعیل. همه‌چیز روی دوش همین‌ها می‌چرخد. کیارش و اسماعیل، تکاورانی که همراه ناخدا صمدی راهی خرمشهر می‌شوند. سلدا، دخترعمویی که دلش پابند کیارش است. و ایرانه، دختر خونگرم خرمشهر با ریشه‌های بختیاری، که حضورش در روایت مثل آبی‌ست بر آتش، مثل نَفَس در میان دود. بشکوچ، داستان این چهار دل است که همه در یک ریتم می‌تپند؛ ریتم عشق… و دفاع. هر شهری خیابانِ مخصوص خودش را دارد، اما چهل‌متری خرمشهر داستان دیگری‌ست؛ خیابانی که ردّ خون شهدا روی آسفالت، هم حافظه‌ی شهر است و هم شناسنامه‌اش. در بشکوچ، این خیابان یک شخصیت است. خودش روایت می‌کند. خودش زخم می‌خورد. خودش فریاد می‌زند. و با همه‌ی این‌ها، کتاب سیاه نیست؛ تُن روایتش تلخ نیست. تلخیِ واقعیت را دارد اما چراغ امیدش خاموش نمی‌شود. داستان بی‌پیرایه است. حرف‌هایش را پنهان نمی‌کند. روایت‌ها چندلایه‌اند؛ هر بخش از زبان یکی از شخصیت‌هاست. همین چندصدایی باعث می‌شود نه‌فقط وقایع را، که دل‌ها را هم بفهمی. منطق کنش‌ها، ریشه‌ی ترس‌ها، علت تصمیم‌ها… همه روشن می‌شود. سلمان کریمی، انگار دوربینش را دست شخصیت‌ها داده تا هرکدام دنیای خودشان را نشان بدهند. و می‌رسیم به «بَشکوچ». واژه‌ای غریب و اصیل. شیردالِ افسانه‌ای که نماد محافظت است. ایرانه این واژه را چند بار برای کیارش به کار می‌برد؛ و وقتی بیشتر می‌خوانی، می‌بینی دقیقاً برازنده‌اش است. اصلاً انگار بشکوچ صفت تمام شخصیت‌هاست؛ همه‌شان پاسدار چیزی‌اند. یکی پاسدار عشق، یکی پاسدار شرف، یکی پاسدار وطن. و میان همه، کیارش بیشتر به این عنوان می‌چسبد؛ مثل شیردالی که جلوی معبد ایستاده باشد. و مگر در این جهان معبدی مقدس‌تر از خاک ایران هست؟ بشکوچ کتابی‌ست که در تو رسوب می‌کند. گاهی خشم را در مشتت جمع می‌کند، گاهی داغ را روی دلت می‌نشاند، و بیشترِ وقت‌ها، تو را به سکوتی می‌برد که فقط با یاد جان‌های رفته شکل می‌گیرد. نثرش گرم و روان است و احساساتی را روایت می‌کند که پاک کردنشان از ذهن آسان نیست. در روز ملی ارتش، خواندن بشکوچ یادآور این حقیقت است: قهرمان‌ها همیشه در قاب نمی‌گنجند. گاهی لابه‌لای صفحات یک رمان، با چهره‌ای معمولی و قلبی بزرگ، دوباره متولد می‌شوند. ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ تیزر پویانمایی رمان «بشکوچ» 🔹 بشکوچ؛ نماد پاسداری از وطن در ایران باستان ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
🔰 اجرای نمایش تاماهاوک در اجتماع دخترانه نمازگزاران نماز جمعه در مصلی خاتم الانبیاء زنجان 🔻با همکاری: 🔹 سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری زنجان 🔹 حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان ✳️ کاری از: گروه نمایش ساحل 🖇️نویسنده و کارگردان : اصغر محمدی 🔹بازیگران: رویا صالحی حمیدرضا رزاقی سانای اشجع 🔹گروه هنروران: هانیه محمدی مهنا حبیبی فاطمه خدایاری فاطمه بازاریان فاطمه دویران رها میناخانی امیرعباس محمدی اهورا عسگری طاها یوسفی امیرعلی عمرانی ابوالفضل ابراهیم خانی 🔹عوامل: طراح صحنه: محمود میناخانی مجری صحنه : میلاد و علی همتی طراح لباس: رویا صالحی طراح پوستر: سید یوسف موسوی نقاش: متین اربطی 🔺جمعه ٢٨ فروردین ١۴٠۵| مصلای خاتم الانبیاء| ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
تولد عشق✨ 🔹تولدت مبارک رهبر عزیزم ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#رهبر_شهیدم ✨تولد عشق✨ 🔹تولدت مبارک رهبر عزیزم ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین روید
تولد عشق✨ سفره را پهن کردم. عقربه‌ها ساعت ۹ شب را نشان می‌دادند. سلما از دم غروب چندبار به محمد زنگ زده بود و بی‌صبرانه منتظر آمدن پدرش بود. چند لقمه خورده و نخورده، دوباره گوشی‌ به‌ دست شد. «دخترم چرا این‌قدر بی‌قراری؟ چه‌کار داری با بابات؟!» در اوج نگرانی، لبخندی روی لبش نشاند و گفت: «بذار بابا بیاد، خودت همه چیزو می‌فهمی.» طولی نکشید که صدای زنگ در توی خانه پیچید. سلما دوید توی حیاط. از پشت پنجره، پرده را کنار زدم. باورم نمی‌شد. محمد با یک کیک تولد دو طبقه کنار در ایستاده بود. به یاد نداشتم تا حالا کیک دو طبقه خریده باشد. سلما به اتاق برگشت. «مامان حاضر شو بریم!» هاج و واج مانده بودم. «کجا؟!» چشم‌هایش برق می‌زد. اشک رد انداخت روی صورت گل انداخته‌اش. «امسال می‌خوام کیک تولدم رو ببرم چهار راه انقلاب. با میدان‌دارها باشیم.» هنوز چند روزی مانده بود به تولدش، تعجب کردم از این هماهنگی پدر و دختری‌شان. به دقیقه نرسیده، هر دو آماده و سوار ماشین شدیم. روی طبقه اول کیک، عکس رهبر شهیدمان نشسته بود و کنارش با خط زیبایی نوشته بود: «آقاجانم تولد ۸۷ سالگی‌ات در آسمان‌ها مبارک!» روی طبقه‌ دومش هم نوشته شده بود: «جانم فدای رهبر، سلما» با صدای محمد به خودم آمدم. «می‌بینی خانم؟ دخترم با این سفارش نشون داد که دیگه بزرگ شده.» سری تکان دادم و دوباره به کیک نگاه کردم. ماشین را توی کوچه، جای خلوتی پارک کردیم. سلما کیک‌ به‌دست، یک‌راست رفت توی خیابان سمت موکبی که با چایی، از مردم در تجمع پذیرایی می‌کرد. کیک را به یکی از موکب‌دارها داد و از او خواست که بین بچه‌های کوچک تقسیم کند. صدای مردم در میدان طنین انداخته بود: «نه سازش، نه تسلیم، نبرد تا پیروزی» امشب بهترین شب برای ما و دخترم سلما بود. چنان مشتش را محکم در هوا رها می‌کرد و آرمانش را فریاد می‌زد که دلم می‌خواست همان‌جا او را در آغوش بگیرم. باورم نمیشد که دختر کوچولویم انقدر بزرگ شده باشد. زیر لب زمزمه کردم: تولدت مبارک رهبر عزیزم ✍️زهرا پرچگانی| ٢٩ فروردین‌ماه ١۴٠۵| شما هم روای باشید 👇 خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷 @revayat_zanjan ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |