eitaa logo
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
1هزار دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
590 ویدیو
23 فایل
اخبار و فعالیت‌های فرهنگی هنری حوزه هنری زنجان زنجان- خیابان امام(ره)-میدان پانزده خرداد- جنب دبیرستان ولیعصر(عج) ٠٢۴- ٣٣۵۶٣١۵٩ 📌ارتباط با ما در بله، ایتا، تلگرام و اینستاگرام: https://zil.ink/artzanjan.ir سایت: zanjan.hozehonari.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 اجرای نمایش تاماهاوک در اجتماع دخترانه نمازگزاران نماز جمعه در مصلی خاتم الانبیاء زنجان 🔻با همکاری: 🔹 سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری زنجان 🔹 حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان ✳️ کاری از: گروه نمایش ساحل 🖇️نویسنده و کارگردان : اصغر محمدی 🔹بازیگران: رویا صالحی حمیدرضا رزاقی سانای اشجع 🔹گروه هنروران: هانیه محمدی مهنا حبیبی فاطمه خدایاری فاطمه بازاریان فاطمه دویران رها میناخانی امیرعباس محمدی اهورا عسگری طاها یوسفی امیرعلی عمرانی ابوالفضل ابراهیم خانی 🔹عوامل: طراح صحنه: محمود میناخانی مجری صحنه : میلاد و علی همتی طراح لباس: رویا صالحی طراح پوستر: سید یوسف موسوی نقاش: متین اربطی 🔺جمعه ٢٨ فروردین ١۴٠۵| مصلای خاتم الانبیاء| ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
تولد عشق✨ 🔹تولدت مبارک رهبر عزیزم ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#رهبر_شهیدم ✨تولد عشق✨ 🔹تولدت مبارک رهبر عزیزم ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین روید
تولد عشق✨ سفره را پهن کردم. عقربه‌ها ساعت ۹ شب را نشان می‌دادند. سلما از دم غروب چندبار به محمد زنگ زده بود و بی‌صبرانه منتظر آمدن پدرش بود. چند لقمه خورده و نخورده، دوباره گوشی‌ به‌ دست شد. «دخترم چرا این‌قدر بی‌قراری؟ چه‌کار داری با بابات؟!» در اوج نگرانی، لبخندی روی لبش نشاند و گفت: «بذار بابا بیاد، خودت همه چیزو می‌فهمی.» طولی نکشید که صدای زنگ در توی خانه پیچید. سلما دوید توی حیاط. از پشت پنجره، پرده را کنار زدم. باورم نمی‌شد. محمد با یک کیک تولد دو طبقه کنار در ایستاده بود. به یاد نداشتم تا حالا کیک دو طبقه خریده باشد. سلما به اتاق برگشت. «مامان حاضر شو بریم!» هاج و واج مانده بودم. «کجا؟!» چشم‌هایش برق می‌زد. اشک رد انداخت روی صورت گل انداخته‌اش. «امسال می‌خوام کیک تولدم رو ببرم چهار راه انقلاب. با میدان‌دارها باشیم.» هنوز چند روزی مانده بود به تولدش، تعجب کردم از این هماهنگی پدر و دختری‌شان. به دقیقه نرسیده، هر دو آماده و سوار ماشین شدیم. روی طبقه اول کیک، عکس رهبر شهیدمان نشسته بود و کنارش با خط زیبایی نوشته بود: «آقاجانم تولد ۸۷ سالگی‌ات در آسمان‌ها مبارک!» روی طبقه‌ دومش هم نوشته شده بود: «جانم فدای رهبر، سلما» با صدای محمد به خودم آمدم. «می‌بینی خانم؟ دخترم با این سفارش نشون داد که دیگه بزرگ شده.» سری تکان دادم و دوباره به کیک نگاه کردم. ماشین را توی کوچه، جای خلوتی پارک کردیم. سلما کیک‌ به‌دست، یک‌راست رفت توی خیابان سمت موکبی که با چایی، از مردم در تجمع پذیرایی می‌کرد. کیک را به یکی از موکب‌دارها داد و از او خواست که بین بچه‌های کوچک تقسیم کند. صدای مردم در میدان طنین انداخته بود: «نه سازش، نه تسلیم، نبرد تا پیروزی» امشب بهترین شب برای ما و دخترم سلما بود. چنان مشتش را محکم در هوا رها می‌کرد و آرمانش را فریاد می‌زد که دلم می‌خواست همان‌جا او را در آغوش بگیرم. باورم نمیشد که دختر کوچولویم انقدر بزرگ شده باشد. زیر لب زمزمه کردم: تولدت مبارک رهبر عزیزم ✍️زهرا پرچگانی| ٢٩ فروردین‌ماه ١۴٠۵| شما هم روای باشید 👇 خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷 @revayat_zanjan ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸شب ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر مبارک🌸 ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 🌸 آیین گل آرایی ضریح مطهر بانوی کرامت در آستانه ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
(س) آرام می‌گیرد دلم کُنج حرم اینجا سوهان روحم نیست دیگر درد و غم اینجا هرکس که با پای پیاده تا حرم رفته ست رفته به مِعراج و به حَج در هر قدم اینجا امسال اگرچه قسمتم حجّ فقیران نیست لطف کریمه هم به سائل نیست کم اینجا با یک عریضه صد برابر اَجر می‌گیرد هرکس دهد خورشید هشتم را قسم اینجا مهتاب از شوق زیارت شب به شب در توس خورشید از شوق زیارت صبحدم اینجا پیشش گُلاب قمصر کاشان کم آورده ست عطر بهشتی در خراسان است و هم اینجا آورده‌ام من هرچه حاجت داشتم یک عمر یک‌جا گرفتم آنچه را می‌خواستم اینجا شد شوره زار از برکت بانو چو گندمزار عطر بهشتی گشته جاری دم به دم اینجا زیبایی باغ ارم را بُرد از یادش هرکس قدم زد در خیابان اِرم اینجا در کوچه و پس کوچه‌های زندگی جاریست حتّی نبینی یک نشانی از عدم اینجا شد سربلند آنکس که آمد دست بر سینه در روبروی صحن سر را کرد خم اینجا بانو کسی را دست خالی برنگردانده ست نامند صاحبخانه را صاحب کرم اینجا در قم کراماتِ کریمه بی‌نهایت شد لُطفش به سائل‌ها گذشته از رقم اینجا مصداق «...عندَاللهَ اَتقاکُم» همین شهر است هر دم گرامی هم عرب شد هم عجم اینجا شاه و گدا هم در سر یک سُفره‌اند آری هرکس که آمد این حرم شد مُحترم اینجا رنگ غزل را هم ندیده سال‌ها امّا یکباره جانِ تازه می‌گیرد قلم اینجا باز این چه شور و این چه شوق و این چه شیدایی ست ناگاه شاعر می‌شود یک مُحتشم اینجا ✍️ ناصر دوستی| ٣٠ فروردین ١۴٠۵| ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
آری دختران بابایی‌اند دختران همیشه بابایی‌اند؛ این یک مفهوم ساده نیست، یک پیوند عمیق و آسمانی است. شاید همین جمله وام گرفته از دختر ۳ ساله حضرت امام حسین(ع) است که داغ پدر را نتوانست ببیند و پر نکشد... ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#روز_دختر #دختران_میناب آری دختران بابایی‌اند دختران همیشه بابایی‌اند؛ این یک مفهوم ساده نیست، یک
آری دختران بابایی‌اند از دختران مدرسه میناب آغاز شد؛ از همان چهره‌های معصوم و نگاه‌های روشن که باید در حیاط مدرسه می‌دویدند، دفتر و مداد در دست می‌گرفتند، از آینده حرف می‌زدند و آرام‌آرام بزرگ می‌شدند. اما جنگ تحمیلی علیه ملت ایران، بی‌رحم‌تر از آن بود که به کودکی رحم کند. ۱۸۶ کودک پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان کامل شود، پیش از آن‌که صدای خنده‌شان در کوچه‌ها بپیچد، نام‌شان در ردیف شهدای جنگ رمضان نشست و دل‌های تمامی انسانهای آزادی خواه جهان را لرزاند. دختران همیشه بابایی‌اند؛ این یک مفهوم ساده نیست، یک پیوند عمیق و آسمانی است. شاید همین جمله وام گرفته از دختر ۳ ساله حضرت امام حسین(ع) است که داغ پدر را نتوانست ببیند و پر نکشد. دختر، برای پدر تنها یک فرزند نیست؛ تکه‌ای از جان اوست، روشنی خانه‌اش و امید چشم‌هایش. پدر با نگاه دخترش نفس می‌کشد، با خنده‌اش آرام می‌شود و با حضورش احساس کامل‌بودن می‌کند و غم دنیا در دیدگانش کوچک می‌شود. دختر، گاهی با دست‌های کوچکش مادری می‌کند برای پدری همچون نبی مکرم اسلام (ص) اما چه دردناک است وقتی این پیوند لطیف، زیر آوار خواسته دنیا پرستان پاره می‌شود؛ وقتی پدر به جای آن‌که دست کوچک زینب سادات را بگیرد، باید قاب عکسش را در آغوش بگیرد. در این چند روز جنایت آمریکایی و صهیونیستی، فاطمه نورا، مهنیا، نور و زهرا را از ما گرفت؛ دخترانی که هنوز طعم زندگی را نچشیده بودند، هنوز قصه‌های‌شان به فصل خزان نرسیده بود، هنوز دفترهایشان پر از الفبای زندگی نشده بود و رؤیاهایشان شبیه به شکوفه‌های نارس بهار بود. در میان نام‌ها دخترانی هستند که هنوز نوزاد بودند؛ هشت ماهه! آن‌قدر کوچک که جهان باید برای‌شان لالایی می‌خواند، نه آتش. بعضی‌هایشان تنها یک نشان بودند در دل مادرانشان و سهم‌شان از این جهان یک عروسک صورتی بود آری سخت است جوانه امید در دل مادری بخشکد و دو پیکر در یک بدن دفن شوند هنوز آن‌قدر بی‌پناه که حتی نامی ندارند. و چه تصویر پر افتخاری است این روزها، کنار هر تابوتِ شهیدِ پدر، دختری هم علمدار شده است؛ آری، بعضی گل‌ها پیش از آن‌که شکوفه کنند، چیده می‌شوند؛ اما عطرشان می‌ماند. فاطمه جان، اگرچه پر گشوده است، اما در کنار پدر شهیدش جاودانه‌ است و در آسمانی که گویی این روزها، بیشتر از همیشه، مهمانِ دختران کوچک و بی‌پناه شده است. هنوز در کوچه‌های این سرزمین نفس می‌کشد. این دختران، گرچه از میان ما رفته‌اند، اما در حافظه‌ی این روزهای تلخ، برای همیشه زنده خواهند ماند. مهنیا دختری که دیگر قرار نیست پشت در بایستد و پدرش را صدا بزند، دیگر قرار نیست به آغوش او بدود، دیگر قرار نیست با یک نگاه، خستگیِ یک عمر را از دلش بیرون کند. انگار جنگ فقط جان نمی‌گیرد، بلکه مهر را هم زخمی می‌کند، خانه‌ها را خاموش می‌کند و از هر خانواده، یک دنیا مهربانی را می‌گیرد. نامشان در خبرها کوتاه می‌آید، اما در دل‌ها بلند می‌ماند؛ زینبِ دوماهه، که هنوز بوی شیر و خواب می‌داد؛ محدثه‌ی هفت‌ساله، که شوق مدرسه داشت؛ محدثه‌ساداتِ کوچک، که رؤیایش هنوز به نیمه نرسیده بود؛ دخترکِ چهارماهه‌ای که جهان، به‌جای گهواره، برایش خاک سرد گور آورد؛ و دخترِ هشت‌ماهه‌ای که پیش از آن‌که بایستد، به آسمان سپرده شد. این نام‌ها، فقط اسم نیستند؛ هر کدام تکه‌ای از دلِ یک پدر و بغضِ یک مادرند و نشانه‌ای از مظلومیت گل‌هایی است که پیش از شکفتن، زیر پای خشونت و دنیاپرستان صهیونیست و کودک‌کش لگدمال شدند. اما با همه‌ی این تلخی‌ها، نام دختران خاموش نمی‌شود. آن‌ها می‌روند، اما در قلب پدرانشان در لالایی مادرانشان، در حافظه‌ی مدرسه‌ها، در کوچه‌ها، در عکس‌ها می مانند. هر دخترِ شهید، قصه‌ای ناتمام نیست؛ چراغی است که اگرچه جسمش خاموش شده، اما روشنایی‌اش در دل‌ همه مردم دنیا می‌ماند. ✍️ هاجر کشاورز| روز دختر| فروردین ١۴٠۵| ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازه‌ترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت |