6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖼️ #پرتره | شهید محمدحسینسودی
🖌️هنرمند: محمدصالح احمدی
💬 در کلاس طراحی پوستر، هنر را میآموخت و در میدان پاکسازیِ میراث تلخِ جنگ، مسئولیت را در دلِ خطر معنا کرد…
«محمدحسین سودی»، #هنرجوی_کارگاه «مهمات امروز» مجمع هنرمندان قطره و حوزه هنری زنجان، در عملیات پاکسازی مهمات بهجامانده از جنگ تحمیلی سوم به فیض شهادت نائل آمد.
🔹 حوزه هنری زنجان، شهادت هنرجوی جوان فداکار و خادم ائمه اطهار (ع) را به خانواده محترم و مردم شهیدپرور زنجان تسلیت عرض مینماید و از درگاه خداوند متعال برای ایشان رحمت واسعه و علو درجات و برای خانواده محترمشان طلب صبر و بردباری مسئلت داریم.
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|
🖼️ #پرتره | شهید محمدحسینسودی
🇮🇷 درحین انجام عملیات به ملکوت اعلی پیوست.
🖌️هنرمند: آرمان افشاری
مجمع هنرمندان قطره زنجان
@ghatre_media_znj
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|
🖼️ #روز_معلم | روز ارج نهادن به مقام والای تعلیم و تربیت و تکریم از تلاشگران این عرصه مقدس است.
این روز با یاد استاد شهید سیدمرتضی مطهری، را به همه عاشقان تعلیم و تربیت، بهویژه یاد و خاطره معلمانی که جان در راه این رسالت فدا کردند، تبریک میگوییم.
یاد و خاطرشان گرامی باد.🌹
🖌️هنرمند: رضا نجفلو
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|
🖊️ آموزگار که باشی، حتی دیوارهای خانه هم برایت حکم کلاس درس را دارند.
#شهیده_رقیه_شیری با سرخیِ خونش، زیباترین الفبای ایثار را نه بر تختهسیاه، که بر تاروپود تاریخ زنجان نوشت.
آن روز، سقف خانهاش کلاسِ درسِ نهایی شد؛ جایی که در تلاطم هجومِ بیرحمانه، آخرین و بزرگترین درس زندگیاش را به شاگردانش داد: درسِ ماندن و فدا شدن.
🔹 #روز_معلم، پیشکشش باد که رسالتش را نه با گچ و تخته، که با بندبندِ وجودش به اثبات رساند.
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|
🗞️ بخوانید | ۱۴ قلب، ۱۴ لبخند ناتمام
🔹 ۱۲۰۰ هکتار سفرهی سبز، چشمبهراهِ دستهای گندمکاران بود. اما دشمنِ کینهتوز، در میانِ خوشههای امید، بذرِ مرگ پاشیده بود.
دشتهای زنجان سنگین شده بودند؛
سنگین از نفسهای حبسشدهی بمبهایی که در کمینِ قدمهای بیگناه نشسته بودند.
🔹 و آنگاه، چهارده مرد، با دلهایی که از آهن سختتر بود، پا به میدان گذاشتند. آنها نیامده بودند تا بجنگند،
آمده بودندتا تنِ تبدارِ زمین را از ترکشهای کینه پاک کنند. آمده بودند تا خارهایِ آتشین را از مسیرِ قدمهای کودکان و دستهای پینهبستهی کشاورزان بردارند. آنها خطر را به جان خریدند تا ترس را از دلِ خاک بیرون بکشند. 🔹 اصلا معنای تخریبچی یعنی آگاهانه راه رفتن روی لبهی باریکِ مرگ و زندگی. یعنی بدانی فقط یک لرزشِ دست تا پایان فاصله داری، اما باز هم قدم برداری. 🔹 فردا، خاکِ غیرتپرورِ زنجان، چهارده ستارهی درخشانش را در آغوش خواهد کشید. 🔹 آن انفجارِ سهمگین، تنها فریادِ آهن نبود؛ بانگِ عروجِ مردانی بود که رسالتشان «امنیت» بود و مزدشان «شهادت». آن چهارده قامتِ استوار رفتند تا ما بدانیم امنیت، چه بهای سنگینی دارد. 🌹نامشان مانا و یادشان جاوید🌹 🖌️هنرمند: آرمان افشاری ── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ── 🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در: ایتا | بله | سایت|
📣#اطلاعیه | جزئیات مراسم تشییع،تدفین و بزرگداشت شهدای گردان تخریب سپاه و بسیج جنگ رمضان 🇮🇷
🔸️مراسم وداع با شهدا:
زمان: امروز شنبه ۱۲ اردیبهشت ساعت ۲۰ الی ۲۲
مکان: مصلای خاتم الانبیاء ﷺ زنجان
🔹️مراسم تشییع و تدفین:
زمان: یکشنبه ۱۳ اردیبهشت راس ساعت ۱۰ صبح
مکان: از مقابل مسجد جامع (سبزهمیدان) زنجان تا گلزار شهدای بهشت فاطمه (س) (گلزار پایین) زنجان
🔸️مراسم شام غریبان:
زمان: یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ساعت ۲۰:۳۰ الی ۲۲
مکان: مصلای خاتم الانبیاء ﷺ
🔹️مراسم بزرگداشت:
زمان: دوشنبه ۱۴ اردیبهشت از ساعت ۱۵ الی ۱۷
مکان: مصلای خاتم الانبیاء ﷺ
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|
⭕ اطلاعیه | برگزاری آنلاین کارگاه شرح و تفسیر منطقالطیر عطار نیشابوری و لغو جلسه حضوری
🔹 به اطلاع تمامی همراهان گرامی میرساند، با توجه به اعلام عزای عمومی در شهرستان زنجان و تعطیلی ادارات به مناسبت شهادت جمعی از پاسداران گرانقدر، جلسه حضوری کارگاه نشست شرح و تفسیر منطقالطیر عطار نیشابوری لغو شده است و این کارگاه به صورت آنلاین و در فضای اسکای روم برگزار خواهد شد.
📌 از علاقهمندان دعوت میشود جهت شرکت در این نشست، از طریق لینک زیر وارد جلسه شوند.
Skyroom.online/ch/akhavan61/andishkadeh
🔺 ورود به جلسه به صورت مهمان امکانپذیر است.
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|
🗞️ بخش اول روایت | از برف تا برق!
🔹 سال ۱۳۵۲ شش سالم بود که اولین مدرسه در دهاتمان ساخته شد.
روستای آبکیِ ماهنشان، ۱۳ کیلومتر از جاده اصلی فاصله داشت که یا با قاطر و الاغ این مسیر را طی میکردیم؛ یا با پای پیاده که ۴ ساعت طول میکشید.
هیچکس در روستا سواد نوشتن نداشت؛ و تنها چند نفر مثل پدرم، سواد خواندن قرآن و گلستان داشتند که آن هم در مکتبخانه یاد گرفته بودند.
اردیبهشت ۱۳۵۲ بود که برای اولین بار، طرح سپاه دانش آن زمان، معلمی جوان و خوش قد و بالا را به روستایمان فرستاد.
آقای علی آذری، جوانی بیست ساله و چهارشانه بود که در عرض چند ماه، با کمک اهالی، اولین مدرسه را در روستای آبکی برپا کرد.
شانزده نفر بودیم؛ قد و نیم قد، از ۶ ساله گرفته تا ۱۲ ساله، همه در کلاس اول دبستان!
🔹 یکی از روزهای برفی دیماه که سوز سرما استخوان را میترکاند و با هر قدم تا کمر توی برف فرو میرفتیم، آقای آذری، معلم کلاس اول، در برنامه صبحگاه همه را به خط کرد.
با چوب تنبیه توی دستش، چهار نفر را از صف جدا کرد و با اخمهایی که ترس میانداخت توی دلمان، دستور داد تا بقیهمان ۴ دورِ حیاط را بر روی برف سینهخیز برویم.
🔹 نمیدانم این آقامعلم شب خوابیده و صبح بیدار شدنی چه بلایی سر فیوزهای مغزیاش آمده بود که چنین درخواستی از ما داشت؟! شبیه سربازهای بینوای جنگ جهانی که هیتلر بالاسرشان دستور میداد، آه از نهادمان بلند شد. منِ شش ساله که حتی بلد نبودم درست آب دماغم را بالا بکشم، بعد از یک دور سینهخیز روی برفها، دست و پاهایم قندیل بست و صدای گریههایم بلند شد.
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🗞️ بخش اول روایت | از برف تا برق! 🔹 سال ۱۳۵۲ شش سالم بود که اولین مدرسه در دهاتمان ساخته شد. روس
🔹 توی حال خودم نبودم که یکهو صدای حاج داداش، پسرعموی پدرم را شنیدم که وارد مدرسه شد و شروع کرد به یکی به دو کردن با آقامعلم. همه ما ۱۲ نفر مثل موشهای مچاله شده از سرما داشتیم میلرزیدیم.
بالاخره با میانجیگری حاج داداش، معلم راضی شد که دست از سر کچل ما بینواها بردارد!
من و پسرعمویم ناصر که دست و پاهایمان از شدت سرما یخ بسته بود، نمیتوانستیم روی پا بند شویم. آقا ذَکَر که توی خانهمان کار میکرد، تا خبر را شنید، آمد من و ناصر را کول کرد و مثل جوجههایی که زیر دوش آب رفته باشند، گذاشتمان زیر کرسی تا گرم بشویم و جان بگیریم.
🔹 شب که شد، عمو از شدت عصبانیت غیض کرد و تمام کتابهای من و ناصر را انداخت توی آتش. همان شد که دیگر پای من و ناصر به آن مدرسه باز نشد.
🔹 اما عمو دوست داشت که ما باسواد شویم و درس بخوانیم؛ برای همین هم سال بعد، خانهای در زنجان خرید و من و ناصر را به همراه مادربزرگ فرستاد به شهر تا در مدرسه شاهپور ادامه تحصیل بدهیم.
🔹 سالها گذشت و من با مدارک کارشناسی مهندسی برق از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد مهندسی صنایع از دانشگاه شریف فارغالتحصیل شده و پس از سی سال خدمت بازنشسته شدم.
📌 سال ۱۴۰۴ بود که تصمیم گرفتم هرطور شده آقای علی آذری را، که اولین قلم را به دستم داد، پیدا کنم.
ته دلم چیزی قلقلکم میداد که بدانم آن روز، توی آن هوای برفیِ دی ماه، چه شد که یکدفعه تصمیم گرفت ما را آنطور روی برف سینهخیز بچرخاند دور حیاط؟!
اما همان سینهخیز روی برف، نردبانی شده بود برای تحصیل من که کاملا مسیر زندگی مرا تغییر داده بود. از میان همه همکلاسیهایم تنها کسی که موفق شده بود ادامه تحصیل بدهد، من بودم.
📌 ادامه دارد...
✍️ روایتی از «مصطفی تیموری»| #ماهنشان
به قلم سیدهالهه موسوی| #زنجان
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت|