خدایان،به خاطر عشق و سوگ آنها،به آنها بال های پرنده دادند؛اما این قدرت،با یک قیمت همراه بود.آنها دیگر نمیتوانستند مثل قبل زندگی کنند.آنها به موجوداتی تبدیل شدند که همیشه درحال پرواز و جستوجو بودند.
و اینجا همان جایی است که آواز آنها شکل گرفت.آواز سایرن ها در این روایت،برخاسته از یک خالیِ بزرگ در قلب آنهاست.
آنها آواز میخوانند تا شاید صدایی از پرسفونه بشنوند.
شاید با صدای خود،توجه دنیای زندگان را جلب کنند تا کسی به آنها بگوید الهه ی بهار کجاست.
و یا شاید...از شدت تنهایی،میخواستند تمام دنیا را به گوش خود بکشانند.
اما نکته ی تلخ و جادویی روایت اینجاست:
آواز آنها انقدر زیبا و پر از درد ملموس است که هرکسی که آن را میشنود،نه از سر شیطنت و هوس،بلکه چون یاد تمام چیزهایی میافتد که از دست داده و از سر اینکه این آواز مثل بازگشت بهایانی است که هرگز برنمیگردند مسحور میشود و خودش را به خطر میاندازد.
کسانی که آواز آنها را میشنوند در واقع در یک رویای غم انگیز غرق میشوند.
سایرن ها رو با پری دریایی ها اشتباه میگیرن ولی این دو تا باهم فرق دارن،کلی بخوام بگم،سایرن ها همشون قاتل هستن و نمیتونیم بگیم شاید یکی بینشون خوب باشه،ولی پری دریایی ها مثل آدما غیر قابل پیش بینی هستن و ممکنه خوب هم باشن
آوازی که دریانورد هارو میکشونه تو دریا و مسحور میکنه برای پری دریایی ها نیست و برای سایرن هاست
جدا از این قضیه اشتباه گرفتن این دوتا،
سایرن ها همه جا اینجوری شناخته شدن که مثل پری دریایی ها نیمه ماهی نیمه انسان هستن،ولی بعضی از منابع هم میگن که در اصل نیمه پرنده نیمه انسانن
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
سایرن ها رو با پری دریایی ها اشتباه میگیرن ولی این دو تا باهم فرق دارن،کلی بخوام بگم،سایرن ها همشون
خیلی جدی دارم راجع بهشون میگم ببخشی_🤣
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
افسانه ی جستوجوی بی امید سایرن ها و پرسفونه🌬
توی این افسانه معلوم میشه سایرن ها چرا به وجود اومدن ولی من دو تا داستان کوتاه(خیلی کوتاه)دیگه راجع بهشون میدونم که برای وقتیه که عشق و غمشون تبدیل به نفرت و خشم شده
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
توی این افسانه معلوم میشه سایرن ها چرا به وجود اومدن ولی من دو تا داستان کوتاه(خیلی کوتاه)دیگه راجع
یه یارویی بوده که برای اینکه کشتیش غرق نشه به همه ی خدمه میگه توی گوشاشون موم بذارن تا نتونن صدای سایرن هارو بشنون ولی خودش به خاطر کنجکاویش این کارو نمیکنه و میگه ببندنش به اون چوب بلندی که وسط کشتیه(یادم نیست اسمش چی بود🤣،دکل؟)و میگه هرچقدر التماس کردم بازم نکنید
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
یه یارویی بوده که برای اینکه کشتیش غرق نشه به همه ی خدمه میگه توی گوشاشون موم بذارن تا نتونن صدای سا
و آره خلاصه آوازشون رو میشنوه دیگه
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
و آره خلاصه آوازشون رو میشنوه دیگه
بعد از اون قسمت عبور میکنن