مختار:
تو چرا از قافلهٔ عشق
جا ماندی کیان!؟
کیان:
راه گم کردم ابو اسحاق!
مختار:
راه بلدی چون تو که
راه را گم کند،نا بلدان را چه گناه!؟
کیان:
راه را بسته بودند از بیراهه رفتم،
هر چه تاختم مقصد را نیافتم،
وقتی به نینوا رسیدم
خورشید بر نیزه بود!
مختار:
شرط عشـــق جنون است،
ما که ماندیم،مجنون نبودیم!❤️🩹
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شب ولادتت ای عشق جای مدافعانتت خالی ست...🕊