eitaa logo
انتشارات آسمان سوم📖
271 دنبال‌کننده
483 عکس
67 ویدیو
8 فایل
📖 انتشارات آسمان سوم ناشر تخصصی کتاب های دفاع مقدس📚 🏢شیراز، بلوار پاسداران، جنب باشگاه فجر 📚فروشگاه آسمان کتاب ادمین: @Ftm_dhghn1
مشاهده در ایتا
دانلود
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "چشم لشکر"🌱 📖گزیده: روایت حسن خسروانی از هشت سال جنگ تحمیلی 🖊 نویسنده:کیوان نوری کوچی،سعیده سادات حسینی 📚نوبت چاپ: اول، 1400 حسن خسروانی در زمستان ۱۳۳۳ در قشقه فسا متولد شد.ایشان کودکی و تحصیلات ابتدایی را در سیاه چادری های عشایری گذراند. وی از اوایل شکل گیری سازمان های رزم مقدس در جبهه حضور یافت و تا پایان جنگ به عنوان عنصری موثر حضور داشت. آقای خسروانی حتی تا پایان جنگ نیز منطقه را ترک نکرد تا اینکه لشکر ۳۳ المهدی(عج) به دو تیپ جدید سازماندهی می شود و ایشان به استان باز می گردد. 📖 📚 🇮🇷 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "سهمی برای خدا (1)"🌱 📖گزیده:فصل اول شهید مهدی ظل انوار 🖊 نویسنده:مجید ایزدی 📚نوبت چاپ: اول، 1403 ✨وصیتنامه سردار شهید کمال ظل انوار به فرزندش: شاید تا مدتی قبل ، به طور "زبانی" در بین دوستان و آشنایان طلب شهادت می کردم ولی وقتی که در تنهایی به شهادت فکر می کردم در زوایای قلبم ، مهر پسرم "حسین " که به عشق حسین این نام را برای او انتخاب کرده بودم، مانعی شده بود بین من و شهادت ولی با شنیدن خبر کشته شدن هزاران زن و مرد و مخصوصا کودک بی گناه، خدا را شکر کردم که توانستم در این لحظه دل از مهر فرزندم گسسته و به انتظار شهادت نشسته ام و دیگر فاصله و مانعی بین من و معشوقم نیست. پسرم "حسین " من با خدای خود عهد کرده ام تا پایان جنگ و تا یکسره شدن وضع بین ایران و عراق در منطقه بمانم و این را میدانم که این آخرین جنگ ما نیست و تازه این اول جنگ است. جنگ مستضعفین با مستکبرین ، جنگ حق با باطل و خداوند وعده ی پیروزی را به ما داده است. و این را بدان که ابر قدرت ها " که در اصل چیزی جز به طبل تو خالی نیستند" به این سادگی دست از سر ما بر نمی دارند و انشاالله تو هم بزرگ می شوی و این جنگ را ادامه می دهی و فرزند تو نیز همچنین... تا آزادی قدس و ظهور مهدی (عج) و آزادی تمام مستضعفین جهان. پسرم نام تو را حسین گذاشتم که حسین وار زندگی کنی و هر لحظه از زندگیت به یاد داشته باش که هر ماهی محرم است، هر روزی عاشوراست و هر زمینی کربلاست و این مسئول شیعه بودن به گردن توست که در راه عقیده خود جهاد کنی و هیچگاه زیر بار زور نروی و همیشه در مقابل باطل از حق دفاع کنی هر چند که به ضرر تو باشد. حسین جان نام فرزندت را مهدی بگذار و سعی کن همچنان که خودت حسین وار زندگی می کنی فرزندت را آماده رزم در رکاب حضرت مهدی ( عج) سازی. همسر عزیزم انشاالله که مرا به خاطر رنجش هایی که گاهی اوقات باعث آن می شدم ببخشی. پسرم را به دست تو و جدت پیغمبر اکرم می سپارم. از تمام دوستان و آشنایان به خصوص مادر عزیزم طلب عفو و آمرزش می کنم و از برادرانم مهدی و جمال که خیلی دوستشان می دارم خواهش می کنم که نهایت سعی خود را در تربیت " حسین" انجام دهند و از طرف من بیشترین سهم را در تربیت " حسین" به عهده مهدی و جمال می باشد. تا آنجا که فکر می کنم به کسی بدهکار نیستم ولی اگر کسی رجوع کرد او را راضی کنید. خداحافظ کمال ظل انوار-24/8/1359 🇮🇷 📖 📚 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "سهمی برای خدا (2)"🌱 📖گزیده:فصل دوم شهید مهدی ظل انوار 🖊 نویسنده:مجید ایزدی 📚نوبت چاپ: اول، 1403 متن خاطره: همسر شهید "مهدی ظل انوار" در خاطره ای می گوید: بار آخری که می خواست به جبهه برود، دلم بد جور گرفته بود و شور میزد. اصلا ً دوست نداشتم برود. دنبال بهانه ای برای نگه داشتنش بودم. یادم به قول هفته ی پیش افتاد. به او گفتم: « آقا مهدی شما هفته ی پیش قول دادید که این هفته مرا برای مراسم دعای کمیل ببرید». خندید و جواب داد: «دعای کمیل مستحبه، اما جبهه واجب». جوابی نداشتم. ساکش را برداشت و از بچه ها خداحافظی کرد و رفت. دلم شور می زد. قبل از رفتن راضیه برایش خوانده بود: «بابا آب داد دیگه شعار ما نیست. بابا جون داد، بابا خون داد...». مهدی ناراحتی مرا که دید گفت: «نگران نباش، من لایق این حرف ها نیستم». اما من نگرانش بودم. هوای خانه برایم سنگین شده بود. بغض گلویم را می جوید. در حال خودم بودم که برگشت. با خنده گفت: «صبح زود می رم. برگشتم تا به قولی که به شما دادم عمل کنم». 🇮🇷 📖 📚 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾️حاج غلامحسین هم بال پرواز گرفت و از این دیار فانی پرکشید و به آسمان ها عروج کرد...🖤 ◾️تازه از حرم مطهر برگشته بودم تا کمی استراحت کنم و.... که این خبر ناگوار را شنیدم😭 ◾️چهار دهه آشنایی و رفاقت...همه به پایان رسید... ◾️حاج غلامحسین عزیز، تور را به رفیقت حاج مجید سپاسی می سپارم. حاج مجید شهید ، آخر رفاقت است و دستانت را خواهد گرفت🤲 ◾️روحت شاد حاج غلامحسین😭 بامداد چهارشنبه ۲۵ تیر۱۴۰۴ مشهدالرضا
هدایت شده از انجمن روایتگران فجر فارس(NGO)
إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ دوش وقتِ سَحَر از غُصّه نجاتم دادند واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند ◾️روح مطهر هم رزم شهیدان، سردار خستگی ناپذیر سپاه اسلام ، سرتیپ پاسدار حاج غلامحسین غیب پرور فرمانده اسبق سپاه فجر فارس و جانشین محترم فرمانده کل سپاه در قرارگاه مرکزی امنیتی امام علی(ع)به دلیل عوارض شیمیایی دوران۸سال جنگ تحمیلی به شهادت رسید . 🏴🏴🏴 ◾️اطلاعیه های بعدی متعاقبا اعلام می‌گردد.
هدایت شده از انجمن روایتگران فجر فارس(NGO)
💥مراسم وداع با پیکرمطهر سردارشهید حاج غلامحسین غیب پرور با حضور آحاد مردم قهرمان، شنبه شب در حسینیه عاشقان ثارالله شیراز برگزار می‌شود. 💥ساعت ۷ صبح روز یکشنبه، مراسم زیارت عاشورا و مداحی در شبستان امام خمینی (ره) حرم منور حضرت شاهچراغ علیه السلام برگزار می‌شود و از ساعت ۸ صبح نماز بر پیکرمطهر در حرم امین ولایت اقامه خواهد شد. 💥پس از اقامه نماز، مراسم تشییع سردار شهید غیب پرور بر دستان مردم از حرم مطهر شاهچراغ (ع) تا شاهزاده قاسم برگزار می‌شود و پس از آن، پیکر شهید به حرم مطهر گلزار شهدای دارالرحمه شیراز منتقل و در جوار همرزمان شهیدش به خاک سپرده خواهد شد. ✊️
هدایت شده از انجمن روایتگران فجر فارس(NGO)
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "سهمی برای خدا ۳ "🌱 📖گزیده:فصل سوم شهید جمال ظل انوار 🖊 نویسنده:مجید ایزدی 📚نوبت چاپ: اول، 1403 «متن خاطره خودنوشت» روز سه شنبه 9/9/1360 الان شب است که از زمان حمله ي ما به کشور عراق مي گذرد اين جمله طبق برنامه ي قبلي انجام شد و 90 درصد هم موفقيت آميز بود . گردان ما (امام حسين) که از همان هفته هاي اول تشکيل شده بود در اين حمله از پشت شهر بستان حمله را شروع کرده و با کمک ديگر برادران بستان را به محاصره درآورده و سپس آزاد کردند . در ابتدا درباره ي وضع خودمان در اين 24 روزه توضيح مي دهم . ما ابتدا به صورت نيروهاي پراکنده (حدود 2000 نفر) از شيراز به اهواز رفتيم و وقتي که وارد شهر اهواز شديم و ما را به جايي به نام فرکان ديلم فرستادند. اين جا يک محلي بود که قبلاً کره اي هایی که در شرکت نفت کار مي کردند در آن جا اقامت داشتند و حالا پادگان سپاه شده و به نام شهيد غيور اصلي نامگذاري شده . ما در اين حال يک روز بود و به دليل اين که فاصله ي زيادي از شهر اهواز داشت ما را به محل ديگري بردند. اين محل محلي بود در پادگان شماره ي 2 لشکر اهواز - در اين جا وضع از لحاظ مکان خيلي خوب نبود و برادران از اين لحاظ کمي ناراحتي داشتند . در اين محل بود که تقريباً کار سازماندهي ما شروع شد . چند روزي هم اين جا بوديم و در اين محل زندگي مي کرديم . در آخر نيروها تقسيم شدند به 5 گردان که از 3 گردان آن که تقريباً در حالت خوبي به سر مي بردند در خط حمله استفاده شده و از 2 گردان ديگر در پشتيباني و وقتي که به 5 گردان تقسيم شديم مسئوليت يکي از گردان ها که نام اين گردان امام حسين (ع) بود به عهده ي برادر رنجبر اسلاملو و من گذاشته شده و ما با اين طريق به يک پادگان ديگر به نام پادگان شهيد بهشتي بودند . در اين محل هم چند روزي بودم و در اين مدت کار من و رنجبر (فرمانده ي گردان) فقط سازماندهي بود و گردان را که 282 نفر بودند و از بچه هاي شيراز و بوشهر تشکيل شده بود و به 3 گردان به نام هاي 1 و 2 و 3 تقسيم کرديم و هر گروهان را به 4 دسته و براي هر کدام يک فرمانده و معاون و افراد متفرقه را تقسيم کرديم . به طوري که گروهان 1و 2 از بچه هاي شيراز و بوشهر و گروهان 3 از بچه هاي بوشهر بودند در اين محل بود که تقريباً کار سازماندهي ها تمام شد و گروهان مراحل آخر خودش را طي مي کرد البته بعد از سازماندهي اشکالاتي پيش مي آمد که مجبور بودیم که در سطح گردان تغييراتي بدهيم و اين مشکل تا آخرين مرحله ادامه داشت و چون اين اولين کار سازماندهي سپاه بود . ادامه دارد... 🇮🇷 📖 📚 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس