تموم این ۱۸ سال، هرسال مرخرفتر از پارسال. اینکه یه چیز خاص و متفاوتو برای خودم رقم بزنم خیلی برام نجات دهندهاس! اما وقتی که با یکی دربارهش حرف بزنم میگه : وااای عزیزمم گوگولیی تو چقدر فانتزی ای!
ترجمه: زر نزن بابا از دنیای تخمی تخیلیت بیا بیرون
خیلی دلم میخواست که اینجا یه فعالیت منظم، تمیز و مفید داشته باشه و منم یه ادمین نایس و تحسین برانگیز.
نه یکی که بگه آه کاش من _شبیه_ گلشیدِ شبهای حوا، رزی رادیو سکوت، بابونه ریشه در خاک بودم و بلابلابلاب
زندگی اصلا سخت نیست. خیلیم جشنوارهست. عالی نه ولی خوبه.
اما من وسط این جشنواره گم و گور شدم.
مثل یه پیرمردی که آلزایمر داره. نه میدونه کجاست نه میدونه چیکار میکنه. فقط نگاه.
یا اینکه چندسال بعد یسریاتون میاید و میگید وای فلانی من از اون روزا که میگفتی مثل یه پیرمرد آلزایمری وسط یه جشنواره میمونی دنبالت میکنم و فلان
منم بگم وااای یادش بخیر چه روزایی بود((=
حالا بذارید درباره جلسه امروزمون با اساتید موسسه بهتون بگم و بلابالابلبابادصخفتف
شاهنامهخونی چهارشنبه یادتون نره بچهها✨