eitaa logo
شبکه اصحاب اندیشه
367 دنبال‌کننده
717 عکس
158 ویدیو
122 فایل
مرجع اطلاع‌رسانی و محتوای دومین رویداد اصحاب اندیشه
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از محسن قنبریان
🥀 بخاطر امیدی آنی، ایمانی باقی را فانی نکنیم! • شوک مصائب ناگهانی و بزرگ، برخی از جبهه حق را نگران می کند. «تقاضای امید آفرینی» که بالا می گیرد، از هرچیزی برای «خَلق امید» استفاده می شود؛ از ابجد و عدد تا تطبیق و توقیت؛ به روش اَخباری یا کشفی و ذوقی و حتی تفلسف و...! • در همین ۲۴ساعت گذشته از شهادت رهبر انقلاب، حجم زیادی از این امیدآفرینی ها با انگاره های «نزدیک شدن فرج و ظهور» تا باز تولید یا تعمیم برخی مفاهیم خاص (از ثارالله و باب الله تا نفس زکیه و...) شکل گرفته است! غافل از اینکه آن «ریزش امید» و «تقاضای کاذب»، خود محصول تطبیق ها و توقیت هایی که از این و آن و حتی برخی بزرگان نقل شده بود و این «انگاره» را در ذهن درصدی از مومنان تثبیت کرده بود که «پرچم توسط سیدعلی به امام زمان می رسد» ! حال که چیز دیگر رقم خورد، «حیرت» و «وحشت» در آن دلها افتاد و «تقاضای کاذب امید» به بازتولید آن چرخه واداشته است! شهادت سید حسن هم همین را برای درصد بالایی از نیروهای حزب الله _که چنین مصرفی در رژیم معنوی شان زیاد است_ پدید آورد، چون قطعی گرفته بودند: «با ایشان در بیت المقدس نماز می خوانند»! • روایات منعِ از «توقیت» (وقت گذاری برای فرج)، به خاطر همین «ایمان سوزی» هاست! حتی اگر آن کشفْ کامل و تطبیقْ بی نقص بوده باشد، «بداء»(تغییر تقدیر) در تدبیر الهیِ عالم، پر تکرار است و «خدا در هیچ چیز مثل بداء پرستش نمی شود»! با این حساب چرا بخاطر مصلحتی زودگذر بلکه تقاضایی کاذب، ایمانی مستمر از جامعه سوزانده شود؟! • منطقِ «أولَسْنٰا عَلَی الحق» (آیا ما برحق نیستیم؟!) ۱، منطق عاشوراست. مهم آن است که در جانب درست تاریخ باشی و به وظیفه ات عمل کنی؛ نه حتما قول و قراری از خداوند گرفته باشی! «اعتماد به وعده های کلیِ الهی» مثل سنت انتصار (إن تنصر الله ینصرکم) و... برای امید کافی نیست؟! حتما باید سروشی غیبی خبری از «نتیجه» بیاورد؟! • اساساً ایمان در ذات خودش «نوعی تعلیق» و پا در هوایی دارد! پایش روی «سنگ سفت علم و برهان» و «دستش آویزان آسمانِ امداد» است. مثلا صدقه، حتماً کامل (بلکه مضاعف) برمی گردد (یوف الیکم) اما کی و چگونه؟! معلومش نمی کند تا «ایمان» باشد، نه «ربا» و نه «قمار»! نصرت الهی حتما در صورت درستی عمل و نیت می رسد؛ اما بسا صدای مومنان به «متی نصرالله» (پس یاری کجاست؟!) بلند شود؟! اینجور جمع مومنان به «مُنِعتِ السماء»۲ (بسته شدن امداد آسمانی) توجه می کنند، «عمل» خود را بازبینی می کنند، «رخنه» و «خلل» در «نیت» یا «شکل عمل» را چک می کنند و «اضطرار» می یابند و «استغاثه» می کنند تا به «نتیجه» برسند! آن «دلْ قرص کردنهای کاذب» با «اِخبار قطعی» این «روح ایمان» را می گیرد. تقاضای کاذب در هر حادثه چرخه را بازتولید می کند و ایمان بیشتری می سوزاند! ...................... ۱. پاسخ علی اکبر(ع) به مکاشفه سیدالشهدا(ع) که صدای هاتفی شنید که می گوید: این کاروان را مرگ تعقیب می کند! و حضرت آیه استرجاع خواند و علی اکبر(ع) چنین عرضه داشت. ۲. فقره ای از استغاثه به امام زمان (ع) 🎧 در اینباره گوش دهید! ✍ محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۱۱ ☑️ @m_ghanbarian
هدایت شده از محسن قنبریان
🎯 این جنگِ «ایران» است؛ نه «آخرالزمان»❗️ قبلاً درباره مواجهه ناصواب با علائم آخرالزمان گفته و نوشته ام. اینجا سخن دیگری دارم. به حسب «ذهنیت و رویکردِ کنشگر» نه «آنچه در نهایت واقع خواهد شد»۱ به این سؤال پاسخ دهید: ❓این جنگِ «ایران» است یا «آخرالزمان»؟ می پرسی: مگر چه فرقی دارد؟! ✔️ اگر جنگ آخرالزمان و برای ظهور بپندارد: ۱. ذاتاً «ماهیتی ملّی» نخواهد داشت. مثلا در آن با هسته های شیعیِ غیر ایرانی، باید «متحد» و از گروه های مخالف ایرانی، باید «متفرق» شد! ۲. علی القاعده اکنون را «دوره تمحیص» و خالص سازی پنداشته، لذا به نظرش لازم نیست معطلِ مردودها و مرددین بمانیم! ۳. وظیفه «ربیّون» و هسته های پیشران را، روشنگریِ مواقف و بزنگاه های آن غایت (ظهور) و بسیج نیروهای حاضر در صحنه بدان سو می بیند؛ نه امور دیگر! در تجمعات خیابانی و رسانه ای بیشتر بر «در آستانه ظهور بودن» می دمد؛ ولو بسیاری از ایرانیان _به هر دلیل_ با این خط تبلیغی همراهی نکنند! ۴. این رویکرد، الزاماً ضد ایرانی و مخالف تمامیت ارضی و استقلال نیست؛ اما اگر به زعم خود ، حرکتی را آخرالزمانی دید (مثلا پندارِ تطبیقْ درباره لشکر خراسانی یا شعیب بن صالح یافت) و آن حرکت به نظرش «منطبق بر کل ایران» نبود، باکی نیست؛ همان، «اولویت» دارد؛ حتی اگر لازمه اش خروج از یکپارچگی سیاسی باشد! ✔️ اگر جنگ ایران بپندارد: ۱. ماهیت ملّی اش کاملا محفوظ است؛ ولو جنگ در «ائتلاف» با هسته های مقاومت، تدبیر شود (وحدت ساحات). ۲. منکر «سنّت تمحیص» و جدا سازی حق از باطل نمی شود؛ اما آنرا «فعل خداوند» می داند، «نه تکلیفِ خود» ؛ لذا معطل مرددها می ماند و تفرقه داخلی را زمینه تجزیه طلبی می شمارد. ۳. سهمی از هسته های فعال خود را به «کنشگری مرزی» با غیر همراهان، مرددین و حتی مخالفین قرار می دهد تا پیوند و انسجام ملی را حفظ کند و کل ایران را به نتیجه برساند. «متیقن ها» و «قدر مشترک ها» بین ایرانیان، ذیل هویت ملی را خط اصلی تبلیغی و ترویجی اش قرار می دهد. طبعاً «امید به ظهور»(نه خبر از آن) را هم زنده نگه می دارد. ۴. الزاماً مخالف «مقدمه سازی برای ظهور» نیست۲؛ اما «نتیجه موعود» و «غایت مطلوب» را یکی نمی گیرد. اوّلی، «حصولی» و دوّمی، «تحصیلی» به حساب می آید. «غایت»، تصویر روشنی است که در برنامه ریزی لحاظ می شود تا تحصیل شود؛ اما «نتیجه»، چیزی است که در «تقدیر فعل ما و خدا» حاصل میشود؛ ولو برنامه ریزی شده نباشد. 🔅 رویکرد دوم درست است! ۱. نه فقط بدان خاطر که علائم قطعی ظهور بر این جنگ منطبق نیست؛ بلکه بدین خاطر که نتایج رویکرد اوّل می تواند «طرح دشمن» برای تفرقه و جنگ داخلی و تجزیه ایران را رقم بزند. خط اصلی تبلیغی و ترویجی باید «اِخبار از این طرح» در کنار «انشاء (ایجاد) اضطرار به حجت و امید به فرج» باشد. بین «خبر دادن» و «امیدواری» تفاوت بسیار است. ۲. در «طرح کلی مقاومت» در بیانات رهبر شهید، ایران «تنها دولت مقاومت» و بقیه، «هسته های مقاومت» هستند که بدون دولت مقاومت به سرانجام ماموریت خود نمی رسند. «دولت»، بدون یکپارچگی سرزمینی و همراهی همه ملت، تصویر ندارد. رویکردهایی که از ایرانِ یکپارچه با «همه مردمش» و «یک دولت مرکزی» (دولت مقاومت)، تقلیل به «هسته مقاومت» (به هر اسم و تطبیق آخرالزمانی) نتیجه دهد، در این شرایط، «ناکار کردن طرح کلی مقاومت» است. ۳. آنچه در پیش روها «واقع» خواهد شد شاید چیزی غیر از این واقع بوده و احیاناً منطبق تر به علائم ظهور و... شود. بالتبع تکلیف دیگری هم طلب کند؛ لکن آن «تکلیفِ مؤول و آتی» نمی تواند الان واقعیت ما را دستخوش تغییر یا تأویل کند. به تعبیر دیگر «تکلیف و عناوین آن» بر «وضعیت ما» بار می شود نه بالعکس! ۴. صدها روایت از معصوم درباره علائم و نشانه های ظهور، فقط «استفاده تطبیق» (آن هم نوعاً ذوقی) ندارد؛ «استفاده راهبردی» پیش از پیدایش نشانه ها هم می تواند داشته باشد. دولت مقاومت سزاوار است در طرح های راهبردی خود این استفاده ها را با متد علمی دقیق انجام دهد.۲ اما انصراف ذهنی کنشگران از «طرح جامع مقاومت» به «تطبیق های موردی» و پنداری پشت خاکریز مواجهه با آمریکا و اسرائیل سزاوار نیست. ___________________ ۱. پرسش از «تصویر ذهنیِ» کنشگری است که همه رفتارش را مدیریت می کند و الا محال نیست همین حوادث به واقعه مبارک ظهور بیانجامد. ۲. در این باره سال۸۶ مقاله ای با عنوان «رویکرد استراتژیک به ظهور» نگاشته ام می توانید اینجا بخوانید. ✍🏻 محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ ☑️ @m_ghanbarian
✅ نسل یک و نیم انقلاب چند سالی است دارم راجع به تحول نسلی در انقلاب فکر می‌کنم. در همین فضای فکری یک کلمه هم برای خودم ساخته‌ام: «نسل یک و نیم انقلاب»! منظورم از این نسل همان‌هایی هستند که الان سن‌شان حدود هفتاد سال به بالاست و هنوز مملکت روی سرانگشت آن‌ها می‌گردد. مثل همین علی آقای لاریجانی! این‌ها پدران ما دهه‌شصتی‌ها هستند و ما رابطه عجیبی با این پدران داریم؛ رابطه‌ای پر از ابهام و احترام! وابستگی، نقد! می خواهیم باشند اما روش هایشان اصلا را دوست نداریم! اینها زمانی که 20 ساله بودند پدران انقلاب شهید شدند و اینها شانه زیر بار دادند. مثل بچه های خانواده ای که پدرشان به یکباره از دنیا می رود آنها به یکباره باید بزرگ شوند و روی پای خودشان بایستند! آنها هم مردانه قبول می کنند و ما حالا فرزندان آنها هستیم! پدر به سختی کار کرده و ما را مدرسه فرستاده و زندگی برایمان ساخته اما ما به آنچه ساخته خروار خروار نقد داریم! اما چرا به نقدهای مان خودمان عمل نمی کنیم؟ چون ما بلد نیستیم! ما نُنُر هستیم! ما مدرسته غیرانتفاعی درس خواندیم و لی لی با لالای ما گذاشته اند تا درس بخوانیم و دکتر شویم و مراقب بوده اند که چیزی کم و کسری نداشته باشیم! در طول روز با خواه برادرها مدام در حال غیبت شان هستیم. شدیداً منتقدشان هستیم و کلی برای این نقدها مطالعه کرده ایم! دوست داریم هرچه زودتر قانعشان کنیم که کارها را به نسل ما واگذار کنند. اما واقعیت این است که ما می دانیم بزرگتر خانواده شدن چقدر سخت است! آنها آدم‌هایی هستند بسیار پرکار و کم توقع و صبور و بزرگ‌تر از دنیا. نسل ما هنوز هم روی قوس سیبیل همین پدرها زندگی می‌گذراند و دستمان به نحوی در جیب آن‌هاست؛ چه در زندگی شخصی و چه در کار. صبح به مادر می سپارند که به ما زنگ بزند و ببیند از بچه داری تا ناهار و شام اروز را تدبیر کرده ایم یا نه؟ دعواهای خانه را از زیر زبانمان می‌کشند اما نه طرف ما را می گیرند نه خواهر برادرها را! صبور هستند! اما بیشتر شبیه استخوان لای زخم، کارها را اداره می کنند! می گویند دنیا همین است شما توقع بی جا از زندگی دارید! ما به این باباها نقد هم داریم. از نظر ما کارها را خیلی بد انجام می دهند! درست است که بالاخره انجام می دهد، اما خیلی خیلی بد! آینده واقعا در خطر است! همان آرمانهایی که آنها برایش انقلاب را دو دستی سفت چسبیده اند، با این دست فرمان در خطر است! سرمایه گذاری هایشان برای آینده اشتباه است. می خواهند انقلابی باشند، اما خانه را جوری اداره می کنند که نوه ها اصلا نمی فهمند انقلاب چه بوده! ما برای جانشینی آنها هم ضعیف هستیم و مقصر این وضعیت هم خودشان هستند! مدرسه‌های مزخرف و غیرمهارتی و در عین حال نُنُرپرور امروز ایران که اولین شاگردانش ما دهه‌شصتی‌ها بودیم را همین پدران ما ساختند. خودشان از نوجوانی استقلال و روی پای خود ایستادن را از پدران آموختند، درس می‌خواندند، اول جوانی ازدواج می‌کردند و سی سال نشده چند سر عائله داشتند و امورات پدرانشان را هم فتق و رتق می‌کردند؛ اما ما را لای زرورق بزرگ کردند! پس ضعف های امروز ما هم مقصرش آنها هستند! اصرار دارند ما را در کارهایشان شریک کنند تا یاد بگیریم! اما نصفه و نیمه و به عنوان شاگرد! ما خیلی از جزئیات کارشان را می‌دانیم و برای آنها مطالعه می کنیم و در کتابها دنبال راه حل های بهینه سازی آنها می گردیم، اما آنها کم حرف، به کار خودشان ادامه می دهند! کمتر از نسل ما خرج می‌کنند و چندین برابر کار می کنند، اما چون فرصت مطالعه نداشته اند و بیشتر کار کرده اند همه اش، غلط و غلوط! ما گیر کرده ایم! وقتی پدر می‌رود وحشت می‌کنیم که چطور زندگی را بگذرانیم و وقتی هستند مدام حرص می‌خوریم که این چه طرز زندگی و اداره کردن است. غر می‌زنیم که چرا کارها را به ما نمی‌سپارند، در حالی که خودمان هم می‌دانیم اگر دو کار به ما بدهند یکی را نصفه انجام می‌دهیم و دومی را فراموش می‌کنیم. مزیت نسل ما مطالعه و دقت و سواد است! سال‌ها فرصت تماشا کردن داشته ایم. برای همین حالا نظر زیاد داریم. ما را مدرسه‌های نظری فرستادند تا با سواد بشویم و حالا هم این چنین شده اما آن‌ها تن نمی‌دهند که این فکرها را عملی‌اش کنند. دلمان می‌خواهد آن‌ها بازوی ما باشند و ما فکر آن‌ها، اما پیرانه‌سر وقت عوض کردن ریل نیست و آن‌ها ریل ما را قبول نمی‌کنند. این جنگ شاید آخرین روزهای دیدار ما با این نسل باشد. می خواهند در آخرین پرده، خودشان کار را تمام کنند. به ما گفته اند زندگی کنید، ما خودمان کشته می شویم و کار را تمام می کنیم و به شما تحویل می دهیم. و چه لحظه ترسناکی است! ما با این روش آنها هم مخالفیم! اما انگار این هم از همان جاهایی است که آن‌ها قرار نیست با ما بحث کنند. حرفمان را می‌شنوند، اما کار خودشان را می‌کنند. ✍️ حسین مهدیزاده 🆔 @social_theory
هدایت شده از محسن قنبریان
🌹 تسلیتی برای همه شهادت های بعد از حضرت آقا❗️ • امیرالمومنین(ع) در فراق حضرت زهرا(س) ، کم شدن شکیبایی و از دست دادن طاقت خود را چنین تسلّی می دهد: «إلّا أنَّ فی التَّأَسِّی لی بعَظِیمِ فُرْقَتِکَ و فاٰدِحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ: ولی مرا که غم بزرگ جدایی تو را دیده ام و رنج مصیبت تو را کشیده ام جای شکیبایی است» ! • بلاتشبیه ملت ایران با دیدن فراق و مصیبت رهبر شهید، برای شهادت فرماندهان و مسئولان و بلندپایگان دیگر در موضع شکیبایی است. گرچه هریک یک ایران ارزش دارند. • در موج جدید ترورها این حکمت علوی بین مردم می چرخد که: «بَقِیَّةُ السَّیْفِ أَبْقیٰ عَدَداً و أَکْثَرُ وَلَداً: باقیماندگان شمشیر شمارشان باقی تر و نسلشان بیشتر است». نکته مهم در «بقیة السیف» است، این تعبیر بدیع نه یعنی «بازماندگان شهداء» یعنی «بازماندگان شمشیر»! بین این دو فرق است. • بازماندگان شهداء الزاماً در میدان جنگ نبوده اند. به تعبیر قرآن مشمول «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقوُا بِهِم» می شوند. یعنی خداوند درباره آنها، علی الدوام به شهداء بشارت و خبر خوش می دهد. لذا در بازماندگان شهداء، حتماً رهروانی خواهد بود تا بشارت الهی تأمین باشد. این همان است که می گوییم: شهادت، راه شهید را پر رهرو می کند. • اما «بقیة السیف»، بازماندگان شمشیرند؛ نه شهید! یعنی کسانی که زیر همان شمشیرها _که شهدا را کشتند_ بودند و زنده ماندند. درباره اینها وعده، «أبقی عدداً» است! عجیب تعبیری است. «شمارشان باقی تر» است؛ یعنی چه؟! وقتی آنها هم می میرند یا شهید می شوند! این از جنس همان تعبیر درباره علماست: «العلماء باقون ما بقی الدهر». یعنی بازماندگان شمشیر یک «بقای معنوی» می یابند. جنگ امروز در شهرها و زیر بمب هاست؛ پس همه ملت ایران بقیة السیف اند. این شهادت آنها را در «انقلابی گری باقی تر» می کند. «مثل خود را می سازند» (اکثر ولداً) چنانچه در جامعه غزه شاهدیم! غربی ها با این ترورها، ایران را انقلابی تر یا به تعبیر خودشان رادیکال تر می کنند نه رام تر و تسلیم! محسن قنبریان ☑️ @m_ghanbarian
💠 قرارگاه مردم وعده مجاهدانِ جبهه مردمیِ فرهنگی‌ اجتماعی انقلاب اسلامی، برای هم‌آهنگیِ بهنگامِ خطوط مبارزه، هدایت و روایت میدان 🕔هر روز از ساعت ۱۷ الی ۱۸ 📺شبکه افق سیما
هدایت شده از اشارات
🌕 لاریجانی؛ شمایل وزیر ایرانی "جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است کس بازنتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار، که بزرگتر از حسینِ علی نیم." حسنک وزیر، به نقل از تاریخ بیهقی امر شهریاری به‌مثابه جوهر سیاست ایرانی، بر دو پایه تکیه دارد: پهلوان و وزیر. وزیر ایرانی دوشادوش پهلوان ایرانی، جهت مهمی از خرد سیاسی در ایران را نمایندگی می‌کند. در شاهنامه این جریان از شهرسپ در دوران طهمورث آغازیده و با بزرگمهر حکیم به کمال می‌رسد و در تاریخ ایران پس از اسلام نیز بخصوص، وزرای ایرانی نقش اساسی در تداوم فرهنگی ایران داشته‌اند. وزیر ایرانی از میان اهل سخن و ادب سربرمی‌آورد و عنصر سخن‌وری و قلم‌ورزی قوام جایگاه اوست. چنانچه دوگانه پهلوان و وزیر در ادب عرب و ادب پارسی با دوگانه "سیف" و "قلم" مطابق است. خصلت مهم وزیر ایرانی اما آن است که خالی از عنصر پهلوانی و شجاعت نیست. وزیر ایرانی، اساسا خوی پهلوانی و جوانمردی دارد و حافظ و مکمل آن است. لذا آنکه قبای وزیر ایرانی را بر تن کرده، مدعی تقابل با "میدان" نمی‌شود، بلکه خود مرد میدان است. به همین سبب بسیاری از وزیران ایرانی خود مقتول و شهید شدند. از جعفر برمکی تا حسنک وزیر و رشیدالدین فضل الله همدانی و خواجه نظام و قائم مقام فراهانی و البته امیر کبیر. علی لاریجانی را باید ذیل شمایل "وزیر ایرانی" شناخت. او برخلاف غالب مدیران معاصر ما که از میان مهندسان برآمده‌اند، اهل علوم انسانی و ادب و فرهنگ بود و بدین ترتیب، پایگاه دبیری که خاستگاه وزارت ایرانی است را واجد بود. همچنین او نماد میان‌گزینی شاخص در خرد سیاسی ایرانی بود. اما وجه مهم نهایی، رگ پهلوانی نهان در وزیر ایرانی است که بخصوص در دوره اخیر دبیری شعام در او جلوه کرد و موجب محبوبیت و طریق شهادت او شد. این خردمندی پهلوانانه او را بخصوص در جهان عرب و در منطقه به صدر محبوبیت رسانده بود. وزیر ایرانی با خوی پهلوانی، در برهوت سیاست مستقل و مقتدر در منطقه خوش می‌درخشد و البته نهایتا چون امیرکبیرها و قائم‌مقام‌ها و حسنک‌ها آگاهانه به شرف شهادت نایل شد. @esharat_57