🔰 بازتولید هژمونی در نظم جهانی و افق خودآگاهی جمعی ملتها
#ابراهیم_ابراهیمی
#قسمت_اول
مواجهه انسان با جهان، نه امری مستقیم و بیواسطه، بلکه همواره از خلال شبکهای از مفاهیم، روایتها و چارچوبهای تفسیری صورت میگیرد. این مفاهیم، برخلاف تصور رایج، خنثی و بیطرف نیستند، بلکه حامل پیشفرضهای نظری، ارزشهای هنجاری و مناسبات قدرتاند. از این رو، آنچه «واقعیت» نامیده میشود، در سطحی عمیقتر، محصول صورتبندیهای گفتمانی است که بهتدریج هژمونیک شده و بهمثابه بدیهیات پذیرفته شدهاند.
این هژمونی معرفتی، جدا از ساختارهای مادی نیست، بلکه با آنها در پیوندی تنگاتنگ قرار دارد. نظم جهانی معاصر را باید بهمثابه یک سازوکار چندلایه فهم کرد که در آن، منطق انباشت سرمایه و برتری ژئوپلیتیک، بهعنوان نیروی محرک عمل میکند. در این سطح، قدرتهای مسلط میکوشند از طریق ابزارهای مختلف—از مداخله و تحریم تا بازآرایی بازارهای جهانی—برتری خود را حفظ و بازتولید کنند. با این حال، این سلطه صرفاً بر زور عریان متکی نیست؛ بلکه در لایههای بالاتر، از طریق نهادها، قوانین و سازوکارهای بهظاهر بیطرف تثبیت و مشروعیتبخشی میشود.
بلکه نظام سرمایهداری از طریق مدیریت نرمِ ارادهها و با تکیه بر ایده بازار آزاد، مرزهای معنا و سپس حکمرانی را جابجا میکند
نئولیبرالیسم تنها از طریق زور حکومت نمیکند، بلکه با تسلط بر نهادهای جامعه مدنی (مدارس، رسانهها، کلیساها) یک "هژمونی" ایجاد میکند. در این حالت، ارزشهای نئولیبرالی (فردگرایی، رقابت، مصرفگرایی) به عنوان "عقل سلیم" (Common Sense) در میان مردم نهادینه میشوند.
در گام بعد، این نظم نهادی توسط مجموعهای از مفاهیم و روایتهای مسلط پشتیبانی میشود؛ مفاهیمی همچون «حقوق بشر»، «دموکراسی»، «توسعه»، «بازار آزاد» و «علم بیطرف».
این مفاهیم، با تکرار و نهادینهسازی، به چارچوبهای بدیهی فهم تبدیل شده و افق ادراک ما را محدود میکنند. در اینجا، قدرت نهتنها در سطح ساختارهای عینی، بلکه در سطح معنا و آگاهی عمل میکند. به بیان دیگر، سلطه زمانی به اوج پایداری خود میرسد که بهصورت «طبیعی» و «بدیهی» درک شود و حتی توسط همان سوژههایی که تحت تأثیر آن قرار دارند، بازتولید گردد.
در نتیجه، آنچه بهعنوان نظم جهانی شناخته میشود، حاصل یک چرخه بازتولید هژمونی است: قدرت مادی، نهادها را شکل میدهد؛ نهادها، روایتها را تثبیت میکنند؛ روایتها، ادراک انسانها را جهت میدهند؛ و این ادراک، مجدداً به بازتولید همان قدرت اولیه میانجامد. در این چرخه، مفاهیم مسلط میتوانند به «تلههای شناختی» بدل شوند؛ تلههایی که نهتنها واقعیت را توصیف میکنند، بلکه آن را بهگونهای خاص بازنمایی کرده و امکان تصور بدیلها را محدود میسازند.
با این حال، این چرخه همواره بدون اختلال باقی نمیماند. شرایط بحرانی—بهویژه تعارضات آشکار و منازعات بزرگ— و صدالبته #خودآگاهی_جمعی ملتها میتوانند بهعنوان لحظات گسست عمل کنند. در چنین موقعیتهایی، شکاف میان ادعاهای هنجاری و واقعیتهای عینی آشکار میشود و بداهت مفاهیم زیر سؤال میرود. آنچه پیشتر بهعنوان اصولی جهانشمول پذیرفته شده بود، در معرض تردید قرار میگیرد و کارکرد ایدئولوژیک آن نمایان میشود. این لحظات، امکان بازاندیشی و بیداری را فراهم میکنند.
🔰 بازتولید هژمونی در نظم جهانی و افق خودآگاهی جمعی ملتها
#ابراهیم_ابراهیمی
#قسمت_دوم
در این چارچوب، این نظریه واجد قدرت پیشبینی نیز هست. نخست آنکه، سلطه در طول تاریخ، نه از میان میرود و نه بهصورت ثابت باقی میماند، بلکه شکل خود را تغییر میدهد: از استعمار کلاسیک به نئواستعمار، و از آن به سلطههای نرم و گفتمانی.
دوم آنکه، در شرایط بحران—بهویژه جنگها و تعارضات آشکار—شکاف میان روایتها و واقعیت افزایش یافته و مفاهیمی چون حقوق بشر یا نظم جهانی، با بحران اعتبار مواجه میشوند.
سوم آنکه، در واکنش به این شکاف، گفتمانهای بدیل در میان ملتها و قدرتهای غیرهژمون شکل میگیرند و تلاش میکنند روایتهای تازهای از جهان ارائه دهند.
و در نهایت، در صورت تداوم این روند، میتوان انتظار حرکت تدریجی نظام جهانی به سمت نظمی چندقطبی را داشت که در آن، انحصار روایت و قدرت تضعیف میشود.
اما پیامد اساسی ماجرا، صرفاً توصیف یک وضعیت نیست، بلکه گشودن افقی برای کنش آگاهانه است.
اگر سلطه در جهان معاصر از خلال معنا و روایت عمل میکند، آنگاه رهایی نیز بدون تحول در سطح آگاهی ممکن نخواهد بود. آنچه ضرورت مییابد، شکلگیری نوعی «خودآگاهی جمعی» در میان ملتهاست؛ خودآگاهیای که بتواند میان واقعیت و بازنمایی تمایز قائل شود و مفاهیم بهظاهر بدیهی را در معرض نقد قرار دهد.
این خودآگاهی، به معنای نفی مطلق مفاهیم یا انکار هرگونه دستاورد بشری نیست، بلکه به معنای بازیابی قدرت داوری و رهایی از پذیرش ناخودآگاه روایتهای مسلط است.
در چنین وضعیتی، ملتها دیگر صرفاً مصرفکنندگان معنا نخواهند بود، بلکه به تولیدکنندگان روایتهای بدیل تبدیل میشوند. این فرآیند، میتواند به تدریج زمینهساز شکلگیری نظمی عادلانهتر گردد که در آن، قدرت نه در پشت نقابهای مفهومی آنهم توسط سرمایهداران، بلکه در معرض نقد و تحول جدی بین آحاد ملتها قرار بگیرد.
در نهایت، آنچه با توجه به تحولات دنیا به نظر میرسد، این است که چپاول و سلطه در جهان معاصر، لزوماً در قالبهای آشکار و عریان رخ نمیدهد، بلکه اغلب در پوشش مفاهیم جذاب و هنجارهای بهظاهر جهانشمول عمل میکند. از این رو، نخستین گام در مواجهه با آن، نه صرفاً مقاومت در سطح مادی، بلکه گسستن از اسارت مفهومی و بازیابی آگاهی انتقادی است. احتمالا در چنین افقی است که امکان عبور از چرخه بازتولید هژمونی و حرکت به سوی آینده فراهم میشود.
هدایت شده از آوند
💠 قرارگاه مردم
🔸 وعده مجاهدانِ جبهه مردمیِ فرهنگی اجتماعی انقلاب اسلامی، برای همآهنگیِ بهنگامِ خطوط مبارزه، هدایت و روایت میدان
🔹موضوع امروز:
«نوجوان؛ پیشران نقشآفرینی و روایت فتح- قسمت دوم»
🕔امروز دوشنبه از ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰
📺شبکه افق سیما
👇 آوند در فضای مجازی:
🆔 ble.ir/avand98
🆔 Eitaa.com/avand98
🆔 https://jebhe.app/join/avand98
____
👇 نشانی اینترنتی:
🌐 www.avand98.ir
Ravavnd_NOking_12.pdf
حجم:
2M
📊* گزارش روند | 012
ریاضیات ساده بحران؛ از هرمز تا پنسیلوانیا*
*بازنمایی رسانهای اعتراضات علیه ترامپ و فرسایش پایداری جنگ با ایران*
*این گزارش،
نقشهای است برای درک «نقاط مناسب فشار رسانه ای و اثرگذاری بیشتر».*
🔶 فشار جنگ چگونه از میدان به سیاست داخلی آمریکا منتقل شده است؟
🔷 کدام دادهها نشان میدهد فشار واقعی بر دولت آمریکا از داخل در حال شکلگیری است؟
🔶 *چرا اعتراضات اینبار به پایگاه رأی ترامپ رسیده و چه تبعاتی دارد؟*
🔷 *چه عواملی (معیشت، انرژی، جنگ) در حال تبدیل شدن به نقطه شکست راهبردی آمریکا هستند؟*
🔶 انتخابات ۲۰۲۶ چگونه میتواند تصمیمات جنگی را تغییر دهد؟
🔷 رسانه چگونه میتواند این روند را تسریع یا تضعیف کند؟
هدایت شده از مرکز رصد بینا
گزارش تحقیقی | شماره ۱۱
روز سیام | #جنگ_رمضان
■ غرب آسیا یا خاورمیانه؟
فرصت تعبیر رویای مقاومت فرارسیده است.
فرصت آن فراهم رسیده است که برای ترسیم منطقهای جدید، مقاومت را ترمیم کنیم. باید این دو راهی حیاتی را دربرابر چشم دولت-ملتهای منطقه قرار داد: غرب آسیا، آزاد و مستقل یا مستعمره و برده؟
مرکز رصد بینا | ۱۰ فروردینماه ۱۴۰۵
@RasadBina