هدایت شده از کتابخانه علامه طباطبایی وردنجان📕
6.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختتامیه مسابقه انشا نویسی با موضوع میرزامحمد حسن قلزم وردنجانی با حضور امام جمعه محترم وردنجان، شهردار وردنجان، ریئس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بن، رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهرستان بن وجمعی از اهالی فرهنگ و ادب وردنجان برگزار شد.
همراه با محفل ادبی با طعم یلدا
🌸
تقدیم به ساحت مقدس شهید محمد گودرزی
مـدافـعِ حـرمِ اَمنِ کشورت شده ای
میانِ معرکه سرباز رهبرت شده ای
تویی که گریه نمودی برای داغ حسین
چـه خـوب آرزویِ دیدهی ترت شدهای
بـه یـاد آن سـر از تـن جـدا چـنـان بـودی
که بیخیال خود و پیکر و سرت شدهای
یقین به عشق تو را مرد جانفشانی کرد
شهــیــدِ راهِ رسیــدن به باورت شدهای
شکستهای همهی میلههای زندان را
رها از این قفس جسم پرپرت شدهای
میـان شیعـه و سنـی بـرادری بـوده
که سُرخ کشته کنار برادرت شدهای
سـر قـــرار شـهــادت رسیدنــت زیبـاســت
مبارک است که خونین به سنگرت شدهای
میان شعله شدی زخمی و سپردی جان
به فاطمیـه تـو هم مثـل مادرت شدهای
احمدرفیعی وردنجانی
@asharahmadrafiei
حضرت باران
یلــدا، سحـــر میخواهد آقاجان کجایی؟
ای حضرت خورشید مهر افشان کجایی؟
یـک عمــر شد ماندیم در یلــدای دنیــا
دلخسته و درمانده از هجران، کجایی؟
درسینهها درد است و در چشمان ما اشک
ای بــــر تـــــمـــــام دردها، درمان کجایی؟
مشکــل گشایی کن، دری از مهر واکن
بر ما گرفتاران در این زندان، کجایی؟
از هر طرف رفتیم جز وحشت نیافزود
مــایـیـم در ایــن درد سرگردان کجایی؟
بنگــر تَـــرَکهـــای قنــوت جـــان مـــا را
لب تشنهایم ای حضرت باران کجایی؟
احمدرفیعی وردنجانی
#یلدای_مهدوی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@asharahmadrafiei
شوی چله وردنگونیا.m4a
9.75M
احمدرفیعی وردنجانی
@asharahmadrafiei
شوی(چله) یلدای وردنگون
سِلام به وردنگونیای دونا
بزرگترا، پیر پتولا، جوونا
سِلام به مردومون اهل ایمون
سِلام به شهر افتخار ایرون
سِلام به مردومون با صداقت
مردمونِ بالا خط و پایین خط
سِلام به مردمون اهل دَرو
شالام که دوغ شون نَشِد هویش وخ حشو
سِلام به مردمون باباخاکی
اهل صفا و عشق و اهل پاکی
سِلام به مردمونِ جاخرمنا
سِلام به پیرمردا، پیره زنا
سِلام به مردوم محله بالا
تموم عمرشون به خیر ایشالا
سِلام به هرکی افتادس از قلم
ایشالا آش جوی بوخورد با قلم
سِلام من به هرچی وردنگونی
هرکی که شوی یلدا میرد میمونی
یادشون به خیر همه اونا که مُردن
یا اونا که حالا تو شهرکُردن
اونا که د حالا شدن عیانی
بچه ها شون شدن تیتیش مامانی
مامان شدن حالا د ننه هاشون
میگن پاپی جون حالا به باباشون
ای قصه که تو شعر من میمونس
قصه ی شوی چله ی وردنگونس
قصه ی شوی چله و سور وساطش
شوی نشینی رفتن و اختلاطش
دویرهمی رفتن و شور و حالش
نمداده پُز هویشکی اوسا با مالش
میمونیا برا دک وپُز نبید
برا دراُوردن قمپز نبید
که زنه پُز بدد برا طلاهاش
مردِه بیگید یه ریز اَ ادعاهاش
تا یکی گف نششته درف نمونه
بیگید که ظرفشویی داریم تو خونه
ظرفشویی مون کنار لباسشوری اس
یخچال مون نیگا کون ایجوری اس
جارمی کونیم میگیم که یخ، یخ می دد
آبمیوه رام خُنُک سرِ وخ می دد
ای یخچالا تو ال ای دی مون دیدیم
با علنقی رفتیم تاشا خریدیم
ال ای دی اونس، که رو او دیفارس
فک کونم اندازش سه در چاهارس
مُبلا مون نیگا کونید کنارش
نیگا کونید به چوق اَ چنارش
نیگا کونید به مخملش چه نازس
مبل تو خونه خودش یه امتیازس
میمونی نیس نمایشِ غرورس
پُز دادن اَ چیای جور وا جورس
او زمونا همه مث هم بیدن
شریک هم تو شادی و غم بیدن
میمونیاشونم برا پُز نبید
برا دراُوردن قمپز نبید
سرمی زدن به هم دو هی به زویدی
راحت بیدن تو خونه های دویدی
سیا بیدن خونه هاشون همیشه
نبید توشون یه ذره خویرده شیشه
چراغ مویشی، چراغ توری یا گردسوز
یا لامپاهای تازه ی مد روز
یه ذره روشْنایی می داد به خونه
که چشاشون تو ظلمات نمونه
خونه سیا و دلاشون سیفید بید
زندگی شون همش پر از اُمید بید
وختی که صحب شوی یلدا می شد
وخت تک و دوی و تقلا می شُد
می رف دوباره ننه جون پا گنجه ش
در میوورد سنجتا را تو پنجه ش
اَ تو یه کیسه کشمش طِلایی
اَ تو یه کیسه نُقل کربلایی
می رخت توی کاسه های سفالی
آراش می کرد کرسیا با چه حالی
تویت خشکه را می رخت تویه چُلاری
میمد بازم تو خونه بو عطاری
تو مجمعه اگه یه مویوه ای بید
ننه خودش با عشق اونا را می چید
می هشت تووه گُنده هه را رو تندویر
بُرازه می زد آتیش اَ تو تندویر
گندوم برا نُوه چیاش بو می داد
دَس دوتاشون بادوم و گردو می داد
بعدش می رفت سراغ غذای شوم شون
به قویل خودشون یه پَله قاتوق نون
با یخته پی پاغال و یخته گندوم
یه قابلامه دکوّ می هشت براشوم
شوم که در اِی قابلامه را وا می کرد
خونمونا جنت اَعلا می کرد
چه عطری داشت والا نگفتنی بید
غِذا نبید دُوایِ خوردنی بید
دُوا می شد برا مریضی و درد
اُسوخونا آدما چُلّه می کرد
نرم می شد قیریچ قیریچ کمرمون
می خورد به طاق آسمونا سرمون
دکّو نگو دوای هر مریضی
فرق نداره تو قابلامه یا دیزی
حالا غِذا شدس روغن نُباتی
یه مُش چیا بیخودی، قاتی پاتی
برنجای قلابی اَ پلاستیک
که بسته بندی ام شدن خیلی شیک
سوسیس و کالباسی که گوشت سگس
گوشت کجا بید پوسس و خوین و رگس
ماکارانی نگو یه مش خمیرس
غذا که نیست حرفِ بخور بیمیرس
مرغا همش هورمونی و عَیرتی
شیرا شدن دروغی و پاکتی
آما اوساها همه چی اصلی بید
عطر غِذا به جونمون می رسید
خلاصه شوی چله یه عالمی داشت
یادش می رف هر کی که یه غمی داشت
پا اختلاط و متل بزرگا
یادش می رف آدم غمای دنیا
اِی شوی چله مرحَم غما بید
چاره ی مشکلات آدما بید
هرچی مریضی بید می شد علاجش
عطر علف خشکه تو آش اُماجش
جعم می شدن طایفه ها دویر هم
دویرهمی می شُد دوا رفع غم
به خاطر آتیش داغ کرسی
هرکی میمد میمد سراغ کرسی
تو قال و قویلی که تو بچه ها بید
دعوا سر تنگولی کرسیا بید
چه حالی داشت وقتی تو اوج سرما
می کشیدیم رو دلامون لَحَپ را
یادش به خیر چه روز و روزگاری
که موندس ا اونا یه یادگاری
بزرگترا مون رفتن و صفا رفت
شوی چله وردنگونیا کجا رفت؟
چیطو شد او حال و حوا چیطو شد
حال شوی یلدای ما چیطو شد
چیطو شدس فقط به فکر پویلیم
تو منجلاب زندگی می لویلیم
به اسم زندگی ولی تیارتس
تا که بیای بجُنبی کویدی آرتس
شالام بازم او روزا بر می گشتن
آدمای باصفا بر می گشتن
حالا که نَمشد اونا را بیاری
یادِشونا بوکون تو خونه جاری
یادی کون از ننه جون وبابا جون
یه حمد و سوره رم بوخون براشون
چش بزنی به هم تموم جاده
محتاج حمد وسوره ایم دو روز ده
یه کار بوکون به یادِ تو بومونن
براد یه حمد وسوره خوُب بوخونن
احمدرفیعی وردنجانی
@asharahmadrafiei
تسبیح اَنار
دوست دارم کردگاری را که زهرا(س) دوست داشت
خالق و پروردگاری را که زهرا(س) دوست داشت
رحمت للعالمین عین بهار عالم است
دوست می دارم بهاری را که زهرا(س) دوست داشت
یادگار حضرت عشق است قرآن مبین
دوست دارم یادگاری را که زهرا(س) دوست داشت
با ولایت زنده ام پس دوست دارم بیکران
حیدر والا تباری را که زهرا(س) دوست داشت
خانه زاد مهر زهراییم از روز ازل
تا برآریم انتظاری را که زهرا (س) دوست داشت
یاری همسایه ها بخشی از آیین من است
می کنم با عشق کاری را که زهرا(س) دوست داشت
ذکرِ یازهرای بابایم نشانم داده است
بنده ی امّیدواری را که زهرا (س) دوست داشت
مادرمن، همسرمن، دخترمن با حجاب
جلوه دادند آن وقاری را که زهرا (س) دوست داشت
ذکر تسبیحات زیبایش قرارم می دهد
دوست می دارم قراری را که زهرا(س) دوست داشت
فرصتی دارم که در یلدا بدانم بیشتر
قدر این شب زنده داری را که زهرا(س) دوست داشت
دانه یِ تسبیحِ یاد از نام زهرا (س) می کنم
دانه یِ سرخِ اناری را که زهرا(س) دوست داشت
در شبِ یلدایِ دنیا ذکرِ یامهدی(عج) به لب
باز می خوانیم یاری را که زهرا (س) دوست داشت
یلداتون فاطمی
احمدرفیعی وردنجانی
@asharahmadrafiei