"اَشعارِمَن"
دلبسته به یک ثانیه دیدارِتوبودم این عمرکه بی حوصله ناچارِتوبودم
تونازارین حادثه درزندگی من
من شاخ ترین عاشقِ بی عارِتوبودم
تمامِ مردمِ این شهر
سراغِ جاى خالى ات را از من میگیرند
برگرد؛
قانعشان کن!
برو…
تنها سلطه ای که جهان را زیباتر می کند
سلطهٔ تاریخی زنان بر قلب مردانِ عاشق است
"اَشعارِمَن"
چشم مست یار من میخانه میریزد به هم...
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه میریزد بهم
بهترین فیلمى که در سینما دیدم،
“دستهایش” بود…
آنجا که آرام آرام
گره خورد دورِ انگشتانم!
"اَشعارِمَن"
ای کـــاش دلـم اسـیـر و بیمار نبود در بـنـد نـگاه او گـرفتـار نـبود
من عاشق و او زعشق من بی خـبر است
ای کاش دل و دلـبــر و دلـدار نـبود