"اَشعارِمَن"
چشم مست یار من میخانه میریزد به هم...
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه میریزد بهم
بهترین فیلمى که در سینما دیدم،
“دستهایش” بود…
آنجا که آرام آرام
گره خورد دورِ انگشتانم!
"اَشعارِمَن"
ای کـــاش دلـم اسـیـر و بیمار نبود در بـنـد نـگاه او گـرفتـار نـبود
من عاشق و او زعشق من بی خـبر است
ای کاش دل و دلـبــر و دلـدار نـبود
نه سیگار به کار میآید...
نه گریه کفاف میدهد!
که دوای درد دلتنگی
مرگ است و مرگ است و مرگ!
گیسویِ تو هر سیم...زنم ساز به تکرار,
تا ناز کنم مویِ تو ! من را چه به گیتار؟!
#نوازشِروح